مهدی طاهرخانی: برای بخش بزرگی از هواداران پرسپولیس، آنچه این روزها میبینند ناآشناست؛ نه از جنس بحرانهایی که از هفتههای اول فصل تکلیف را روشن میکرد و نه از آن اقتدار همیشگی که تیم را از همان ابتدا در مسیر جام قرار میداد. پرسپولیسِ این فصل نه آن تیم مقتدرِ دهه اخیر است و نه آن نسخه از پیشباختهای که خیال رقبا را راحت کند. این تیم در کورس است، مدعی است، فرصت صدرنشینی دارد اما در نیمفصل دوم ۳ بازی خارج از خانه را باخته؛ پدیدهای تازه، عجیب و تا حد زیادی بیتوضیح.
اگر ورزشگاهها پر از تماشاگر بود، میشد فشار سکوها را عامل دانست. اگر تفاوت جدی در کیفیت زمینها وجود داشت، میشد چمن را مقصر معرفی کرد اما بازیها بدون تماشاگر برگزار میشود؛ تهران، شیراز، اهواز و انزلی از نظر جو هیچ تفاوتی ندارند و کیفیت زمینها هم آنقدر متفاوت نیست که بشود ۳ شکست را به آن آویزان کرد. پس مساله جای دیگری است؛ جایی عمیقتر و نگرانکنندهتر.
نیمه نخست انزلی، تصویری گویا از سقوط روانی بود. سروش رفیعی با پنالتیای که داد و حسین ابرقویی با دریبل سادهای که خورد، نقش مستقیم در تنها گل حریف داشتند اما مساله فقط اشتباه فردی نبود؛ سروش بعد از آن صحنه عملاً فروریخت. افت تمرکز، لو دادن توپهای ساده و تصمیمهای اشتباه، همه نشانههای یک سقوط ذهنی بود. در واقع بازیکن کلیدی تیم از نظر روانی از بازی خارج شد اما چه کسی روی نیمکت بود که بتواند حملات را مهندسی کند؟ اوسمار جواب را میدانست اما باز هم اشتباه کرد!
ضربه اصلی از نیمکت وارد شد. اوسمار دقیقاً همان جایی لغزید که پیشتر هم لغزیده بود: تعویض. تعویضهای ناگهانی و بیپشتوانه فنی. زمانی پرسپولیس بهتر میشود که جانشینها حداقل همسطح نفرات اصلی باشند اما واقعیت این است که هر تعویض، یک پله تیم را پایینتر آورد. هر بازیکنی که بیرون رفت - حتی اگر ضعیفترین نفر زمین بود - جانشینش نمایشی ضعیفتر ارائه کرد. هر تعویض اوسمار، یک نمره از پرسپولیس کم کرد. خدابندهلو واقعا مهندس نیمه دوم بود؟ سرلک چند پاس تودر داد؟ اوسمار خلاقیت را از میانه میدان گرفت و دل خوش کرد به تاکتیک هرچه پیش آید.
ارونوف یکی از بدترین بازیهایش را انجام داد اما با آمدن کاظمیان، اوضاع بدتر شد. داستان میلاد محمدی و معاملهگری هم دقیقاً همین است؛ تغییر بدون ارتقا. تنها چیز ثابت در پرسپولیس این هفتهها، توپهایی است که به علی علیپور میرسد و به سادگی از دست میرود. این تنها وجه اشتراک بازیهای اخیر است.
* این ۲ چرا کنار هم هستند؟
علی علیپور و ایگور سرگییف هر ۲ رویای جامجهانی را در سر دارند. هر ۲ میخواهند گل بزنند، دیده شوند و انتخاب شوند. نتیجه؟ خودخواهی طبیعی در زمین. شاید ذات فوتبالشان همین باشد اما اصرار اوسمار بر استفاده همزمان از این دو، یکی از بزرگترین علامت سؤالهاست. علیپور ۳ موقعیت مسلم داشت؛ موقعیتهایی که میتوانست باخت را به برد تبدیل کند اما همه را بد و عجولانه زد. سرگییف در آن سوی خط حمله محو بود؛ نه موقعیت ساخت، نه تأثیر گذاشت. طبیعی هم هست؛ او تازه آمده و هنوز با تیم بیگانه است.
شاید مساله از فرد و تعویضها هم فراتر رود. شاید مشکل اصلی پرسپولیس در تمرینات است. افت بدنی و ذهنی گسترده. بازیکنانی که خوب بودند، افت کردهاند و ذخیرههایی که باید انرژی بیاورند، فاجعهاند. فاجعه به معنای دقیق کلمه؛ بدتر از بد. قصه تعویضهای این تیم حکایت همین جابهجایی است: صفر میرود؛ منفی میآید!
و حالا پرسش نهایی: آیا اوسمار درمانی برای این درد دارد یا نه؟ تنها خوششانسی پرسپولیس این است که فعلاً هیچ تیمی برای قهرمانی استارت جدی نزده. هر تیمی که زودتر این جسارت را پیدا کند، قهرمان خواهد شد. چون آنچه امروز در بالای جدول میبینیم، هیچ کدام نشانی از اقتدار یک صدرنشین واقعی ندارد.
تعویضهای اوسمار و سقوط آزاد پرسپولیس
منفی به جای صفر
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها