21/بهمن/1404
|
01:30
مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا در عمان

توافق یا مدیریت بحران؟

توافق یا مدیریت بحران؟

ثمانه اکوان: دور جدید گفت‌وگوهای ایران و آمریکا در عمان در شرایطی آغاز شده که روابط ۲ طرف نه در وضعیت «انسداد کامل»، بلکه در آستانه‌ای پرریسک میان مهار بحران و لغزش به ‌سمت رویارویی قرار دارد. دور نخست مذاکرات که روز جمعه در مسقط برگزار شد، با ابهامات زیادی همراه بود و بیشتر از اینکه حامل پیشرفت ملموس باشد، واجد یک کارکرد کلیدی بود: بازتعریف میدان تقابل از فضای تهدید علنی نظامی به کانال گفت‌وگوی کنترل‌شده.
در این دور از مذاکرات، همان‌طور که انتظار می‌رفت، هیچ‌یک از اختلافات بنیادین حل نشد و البته هنوز برای این کار بسیار زود است و ۲ طرف در حال سنجیدن میزان جدیت یکدیگر در مذاکرات هستند. در این شرایط، موضوع غنی‌سازی، دامنه رفع تحریم‌ها و ترتیب گام‌ها همچنان محل اختلاف است. با این حال، نفس ادامه گفت‌وگوها نشان داد ۲ طرف به این جمع‌بندی رسیده‌اند که هزینه خروج کامل از دیپلماسی در این مقطع بیش از هزینه تداوم آن است. همین نکته باعث شده بسیاری از تحلیلگران غربی این مذاکرات را نه مسیر توافق، بلکه «سوپاپ ‌اطمینانی» ارزیابی کنند که می‌تواند جلوی رویارویی نظامی را در منطقه بگیرد.
از منظر ایران، ورود به گفت‌وگوها نه به ‌معنای عقب‌نشینی از خطوط قرمز، بلکه تلاشی برای کنترل محیط فشار است. تأکید رسمی تهران بر غیرقابل‌ مذاکره بودن حق غنی‌سازی، همزمان با اعلام آمادگی برای اقدامات اعتمادساز محدود، نشان‌دهنده الگویی است که تحلیلگر خبرگزاری رویترز از آن با عنوان «معامله‌ای حداقلی، زمان‌ساز و بدون هزینه راهبردی» نام می‌برد. 
در سوی مقابل، آمریکا نیز نشانه‌ای از بازگشت به الگوی «توافق جامع» بروز نداده ‌است. آنچه واشنگتن در این مرحله دنبال می‌کند، نه حل ریشه‌ای پرونده ایران، بلکه جلوگیری از تشدید بحران در مقطعی است که همزمان با پرونده‌های فعال دیگری مانند اوکراین، غزه و رقابت با چین مواجه است. 
در نهایت، دور نخست مذاکرات عمان را باید نه آغاز یک مسیر روشن، بلکه تعلیق موقت وضعیت خطرناک موجود دانست؛ تعلیقی که به ۲ طرف اجازه می‌دهد بدون تغییر بنیادین مواضع، از عبور ناخواسته از آستانه بحران جلوگیری کنند. همین منطق است که دور دوم مذاکرات را نیز به‌شدت شکننده و وابسته به تحولات بیرونی کرده است.
به ‌معنای دیگر مذاکرات و تهدیدات نظامی همزمان با آن را می‌توان وارد شدن تهران و واشنگتن به یک دور جدید از بازی «چیکن گیم» تشبیه کرد. 
* بازی شجاعت در میدان مذاکرات
«بازی مرغ»، «بازی شجاعت» یا Chicken Game یک مدل کلاسیک در نظریه بازی‌ها در علم روابط بین‌الملل است که نشان‌می‌دهد چگونه ۲ طرف در شرایط تنش و خطر، با ریسک و ترس متقابل مواجه می‌شوند و تصمیم اشتباه می‌تواند فاجعه‌آمیز باشد. ساختار بازی ساده است: ۲ طرف مانند اتومبیل‌هایی هستند که با سرعت بالا به ‌سمت هم حرکت می‌کنند؛ اگر هر دو ادامه دهند، نتیجه نهایی تصادف شدید و فاجعه‌آمیز است. اگر یکی انحراف کند و دیگری ادامه دهد، بازنده کسی است که عقب‌نشینی کرده و طرف مقابل پیروز می‌شود. اگر هر دو منحرف شوند، هر دو جان سالم به در می‌برند اما هیچ برنده قطعی وجود ندارد.
این مدل کاملاً قابل تطبیق با شرایط فعلی ایران و آمریکا در خاورمیانه است. حضور گسترده نیروهای آمریکایی، تجهیزات پدافندی و ناوهای جنگی در خلیج‌فارس و اطراف ایران و همزمان ارتقای توان موشکی و پهپادی ایران، ۲ کشور را شبیه ۲ راننده‌ای کرده است که به ‌سمت یکدیگر حرکت می‌کنند؛ ۲ طرف می‌دانند درگیری مستقیم نظامی می‌تواند فاجعه‌آمیز باشد اما عقب‌نشینی یا کوتاه آمدن می‌تواند وجهه و موقعیت راهبردی آنها را تضعیف کند. ایران و آمریکا هر کدام از ابزارها و توانایی‌های خود برای ارسال سیگنال بازدارندگی استفاده می‌کنند؛ آمریکا با نمایش توان نظامی و حضور نیروهای آماده و ایران با افزایش توان موشکی، پهپادی و شبکه‌های متحدان منطقه‌ای. این شرایط باعث می‌شود هر طرف انتظار واکنش طرف مقابل را داشته ‌باشد و در عین حال تلاش کند از طریق تهدید یا نشانه‌های قدرت، طرف مقابل را مجبور به انحراف کند.
در چارچوب این نظریه، پیامد نهایی مذاکرات و یا تقابل نظامی به مهارت در مدیریت سیگنال‌ها و ارزیابی توان و اراده طرف مقابل بستگی دارد. اگر ۲ طرف «ادامه دهند» و هیچ‌یک کوتاه نیاید، درگیری گسترده یا تصادف نظامی محتمل می‌شود. اگر یکی از طرفین با درایت انحراف کند، از فاجعه جلوگیری می‌شود اما ممکن است هزینه سیاسی یا راهبردی متحمل شود.
* دیپلماسی زیر سایه بازدارندگی
اما چرا باید تهران و واشنگتن هر دو به ‌سمت بازی‌ای بروند که می‌دانند نتیجه برد- برد در آن احتمال بسیار ضعیفی دارد؟ همزمانی مذاکرات عمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد اما در واقع بازتاب الگوی مسلط سیاست خارجی آمریکا در بحران‌های پرریسک است؛ مذاکره در سایه بازدارندگی.
استقرار ناوهای هواپیمابر، تقویت سامانه‌های پدافند هوایی و افزایش آمادگی پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه، بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، تلاشی برای کنترل دامنه بحران و محدود کردن گزینه‌های طرف مقابل است. آنطور که ترامپ و متحدانش در رژیم صهیونیستی می‌خواهند وانمود کنند، این آرایش نظامی قرار است آرایشی جهت حمله گسترده به ایران باشد تا بلکه در نهایت نظام سیاسی در ایران تغییر کرده یا هزینه‌های مقاومت در برابر درخواست‌های آمریکایی آنقدر از حیث هزینه‌های انسانی و مادی بالا رود که تسلیم گزینه کم‌هزینه‌تر و قابل اعتمادتری برای ایران شود. آرایش نظامی فعلی اما بر خلاف آنچه رسانه‌های آمریکایی و صهیونیستی سعی در القای آن دارند، شباهتی به الگوی پیش از جنگ عراق در ۲۰۰۳ ندارد؛ نه تمرکز نیروی زمینی، نه لجستیک اشغال و نه بسیج سیاسی برای تغییر رژیم در آن دیده نمی‌شود. آنچه دیده‌ می‌شود، آرایش دفاعی - بازدارنده برای مدیریت سناریوهای بدبینانه است.
از نظر واشنگتن، این حضور نظامی ۳ کارکرد دارد: اول تهدید معتبری را روی میز مذاکرات با ایران می‌گذارد تا بلکه تهران را به قبول خواسته‌هایش وادارد. کارکرد دوم حضور نظامی اما اطمینان‌بخش به متحدان منطقه‌ای آمریکا بویژه اسرائیل است و در عین حال پیامی حمایتی برای کشورهای عرب منطقه دارد که میزبان پایگاه‌های آمریکا در خاک سرزمینی‌شان هستند. کارکرد سوم هم مهار واکنش‌های احتمالی ایران در صورت شکست گفت‌وگوهاست. 
به ‌بیان ‌دیگر، نیروهای آمریکایی ابزار «تصمیم برای جنگ» نیستند، بلکه ابزار جلوگیری از خروج بحران از کنترل هستند. ایران نیز این پیام را دریافت کرده و متقابلاً با نمایش‌هایی از آمادگی نظامی و توان بازدارنده خود واکنش نشان داده است. این واکنش‌ها نه به قصد تحریک مستقیم، بلکه برای ارسال این سیگنال است که فشار نظامی یک‌طرفه نخواهد بود و هر سناریوی پرهزینه، دوطرفه خواهد شد. در چنین فضایی، گفت‌وگوها نه در خلأ، بلکه در میدان رقابت بازدارندگی شکل می‌گیرند. ۲ طرف تلاش می‌کنند بدون عبور از آستانه درگیری مستقیم، هزینه‌های شکست دیپلماسی را برای طرف مقابل برجسته کنند. همین منطق باعث شده نه مذاکره متوقف شود و نه آرایش نظامی کاهش یابد.
در مقابل ایران نیز با استفاده از تجربه جنگ 12 روزه، به تقویت قوای نظامی خود در داخل و خارج از کشور پرداخته‌ است.
نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری نوعی «تعادل ناپایدار» است: دیپلماسی ادامه دارد اما نه از موضع اعتماد و بازدارندگی تقویت می‌شود اما نه با هدف آغاز جنگ. این تعادل، شکننده و به‌شدت وابسته به رفتار بازیگران ثالث و تحولات میدانی است؛ عاملی که دور دوم مذاکرات عمان را به یکی از حساس‌ترین مقاطع تعامل تهران - واشنگتن در سال‌های اخیر تبدیل می‌کند و اینجاست که نقش صهیونیست‌ها و کشورهای همسایه ایران در منطقه پررنگ‌تر از قبل می‌شود.
تحولات نظامی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه در تابستان سال جاری باید به ‌عنوان یک نقطه عطف در تحلیل توان دفاعی و بازدارندگی تهران در نظر گرفته شود. این درگیری موجب بازتوزیع و بازاندیشی قدرت نظامی ایران شد، به ‌گونه‌ای که تهران به ‌سرعت به بازسازی و تقویت قابلیت‌های تهاجمی و پدافندی خود پرداخت.
در حوزه توان موشکی و پهپادی، ایران طی سال‌های اخیر بر توسعه سیستم‌های برد متوسط تا بلند و پهپادهای تهاجمی و شناسایی تمرکز کرده است. گزارش‌های تحلیلی نشان می‌دهد ایران برنامه‌های ساخت و تولید پهپادهای برد بالا با قابلیت حمل محموله قابل ‌توجه را در پیش برده و در سال جاری تعداد قابل ‌توجهی از پهپادهای پیشرفته را به خدمت گرفته است؛ همین‌طور موشک‌های کروز و بالستیک با برد چند هزار کیلومتر در مجموعه توان بازدارندگی ایران قرار دارند.
در بخش سامانه‌های دفاع هوایی، ایران سیستم‌هایی نظیر «باور 373» را توسعه داده که در سطح پدافند ارتفاع بالا عمل می‌کند و به عنوان یک پاسخ بومی به تهدیدات هوایی طراحی شده‌ است. این در حالی است که بخش‌هایی از تسلیحات قدیمی‌تر نیز در سیستم‌های میان‌برد و کوتاه‌برد به‌ روز شده و موشک‌های میان‌برد مانند «قاسم بصیر» با برد بیش از هزار کیلومتر معرفی ‌شده‌اند. رونمایی از موشک‌ «خرمشهر 4» نیز بر میزان هراس صهیونیست‌ها از تبعات وارد شدن آمریکا و این رژیم به جنگ با ایران افزوده‌ است. 
بازسازی و تقویت توان نظامی پس از جنگ ۱۲ روزه به ایران اجازه داده انعطاف‌پذیری بیشتری در چانه‌زنی استراتژیک داشته ‌باشد. به ‌عبارت دیگر، تهران دیگر مانند گذشته صرفاً به شبکه‌های تسلیحاتی قدیمی متکی نیست و اکنون ترکیبی از فناوری بومی، ذخایر موشکی قابل ‌توجه، توان پهپادی گسترده و شبکه متحدان منطقه‌ای را در اختیار دارد که می‌تواند در هر سناریوی بحران نقش بازدارنده ایفا کند.
با این ساختار جدید، ایران قادر است واکنش‌های محدود و دقیق در برابر تهدیدات متصور را مدیریت کند، بدون نیاز به درگیری گسترده مستقیم که این خود یکی از مهم‌ترین متغیرهای استراتژیک در تحلیل آینده مذاکرات و تعامل با آمریکا محسوب ‌می‌شود.
* بازی نتانیاهو با ذهن ترامپ
بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در آستانه دور دوم گفت‌وگوها به واشنگتن سفر می‌کند تا درباره ایران با رئیس‌جمهور آمریکا گفت‌وگو کند. هدف رسمی این سفر به گفته رسانه‌های منطقه‌ای، بررسی وضعیت مذاکرات و فشار برای سخت‌تر شدن مواضع آمریکا در مقابل ایران عنوان شده‌ است. تحلیل رسانه‌های منطقه‌ای در آستانه این سفر نشان ‌می‌دهد صهیونیست‌ها از این نگرانند که ادامه مذاکرات میان تهران و واشنگتن ممکن است به ‌نوعی «طناب نجات» برای ایران تعبیر شود و توان هسته‌ای و حتی ظرفیت موشکی آن را بازسازی کند که از منظر امنیت رژیم صهیونیستی قابل قبول نیست. 
در همین چارچوب، رسانه‌های دیگر اشاره‌ کرده‌اند اسرائیل تلاش می‌کند موضوعات فراتر از هسته‌ای مثل برنامه موشکی ایران و حمایت تهران از گروه‌های متحد خود در لبنان و یمن را به میز مذاکرات بکشاند؛ موضوعاتی که ایران آن را «خط قرمز دفاعی» می‌خواند و مذاکرات را مختل می‌کند. 
این تقابل منافع باعث شده سفر نتانیاهو به واشنگتن همزمان 2 پیام را برای آمریکا منتقل کند: از یک سو، تقویت رابطه امنیتی با ایران‌ستیزان و از سوی دیگر، فشار برای جلوگیری از هرگونه انعطافی که ممکن است ایران را توانمندتر کند. 
موضوعی که ممکن است نتانیاهو در دیدار با ترامپ دوباره تکرار کند، بحث حمله محدود و حساب شده به اهدافی در داخل ایران است که بتواند توان موشکی کشورمان را بشدت تضعیف کند. این همان برنامه‌ای است که باعث شد آمریکا وسوسه شود در اوج مذاکرات هسته‌ای در تابستان سال جاری به ایران حمله نظامی کند، زیرا ایران درگیر در جنگی جدی با رژیم صهیونیستی بود. نتانیاهو در آن زمان ترامپ با متقاعد کرده بود آمریکا با واکنش جدی مواجه نمی‌شود و ایران به ‌دلیل تضعیف شدن ساختار گروه‌های مقاومت بویژه در لبنان و سوریه، توان هر گونه آسیب رساندن به اهداف آمریکایی یا حتی اسرائیل در منطقه را از دست داده و بشدت ضعیف شده ‌است. گزاره «ضعیف شدن ایران» آنقدر در ذهن مقامات صهیونیستی و آمریکایی قوی بود که حتی گمان نمی‌کردند ایران بتواند یا بخواهد حملاتی تلافی‌جویانه را علیه سرزمین‌های اشغالی در جنگ 12 روزه انجام دهد و با ادامه یافتن موشک‌باران تل‌آویو، در نهایت مجبور به درخواست آتش‌بس از تهران شدند. برخی منابع آگاه نزدیک به نتانیاهو این روزها به رسانه‌ها می‌گویند او این بار نیز با برنامه‌ای ویژه برای درگیر کردن آمریکا در جنگ با ایران - البته این بار علیه برنامه موشکی کشورمان - راهی واشنگتن شده ‌است اما این گزاره هم اینک دیگر در ذهن بسیاری از تحلیلگران روابط بین‌الملل به گزاره‌ای غلط تبدیل شده‌است. 
* آمادگی کامل جبهه مقاومت
بررسی مورد به مورد نشان ‌می‌دهد ایران نه‌تنها در حوزه دفاعی و تجهیزات آفندی و پدافندی، در حال بازآرایی توان نظامی خود است، بلکه در حوزه منطقه‌ای نیز متحدانش نه در دوره افول، بلکه در دوره بازتعریف نقش و نوع تحرکات خود در منطقه هستند و این بار آماده‌تر از قبل پا به میدان مقابله با صهیونیست‌ها یا آمریکایی‌ها می‌گذارند. این شبکه متحدان منطقه‌ای با فشارهای متنوع داخلی و خارجی روبه‌رو شده و در برخی حوزه‌ها تحت فشار قابل ‌توجهی قرار دارد اما همچنان خطری بالقوه علیه دشمن صهیونیستی است. در عراق، وضعیت نیروهای سیاسی و نظامی نزدیک به ایران شاهد پیچیدگی‌های جدی‌ای بود اما یکدست شدن تقریبی گروه‌های سیاسی شیعه در شکل‌دهی به دولت آینده عراق، تأثیری جدی بر نوع رفتار این کشور در مقابل آمریکا و صهیونیست‌ها دارد. یمن نیز از روزهای ابتدایی مطرح شدن تهدید نظامی آمریکا علیه ایران بارها اعلام ‌کرده خود را بخشی از حوزه مقاومت در برابر صهیونیست‌‌ها و آمریکا می‌داند و اگر حمله‌ای به ایران شود، دوباره فعالیت‌های خود علیه اهداف آمریکایی - صهیونیستی در دریای سرخ را ادامه خواهد داد. 
در لبنان نیز وضعیت حزب‌الله به عنوان یکی از متحدان اصلی ایران، تحت ‌تأثیر تحولات داخلی و منطقه‌ای قرار دارد اما شکست آمریکا و اسرائیل در پیاده کردن پروژه خلع سلاح حزب‌الله نشان داد این گروه در حال بازآرایی توان خود در داخل این کشور بوده و ضمن بازتعریف نقش خود در تحولات منطقه‌ای، به ‌سمت توانمندسازی نظامی خود برای زدن ضربات جدی و انجام عملیات‌های نظامی نامتقارن به دشمن می‌رود. 
تحلیل کلان حکایت از آن دارد شبکه متحدان ایران بعد از جنگ با صهیونیست‌ها در لبنان و درگیر شدن با آمریکایی‌ها در یمن، نه در موضع ضعف، بلکه در موضع بازآرایی توان نظامی و آفندی خود در منطقه است و این خطری جدی برای نیروهایی است که بخواهند منطقه را با حمله به ایران به آشوب بکشانند. 
* کشورهای منطقه در بیم و هراس
عامل دیگری که به محاسبات آمریکا در هرگونه حمله نظامی به ایران وارد شده و این روزها نقش پررنگی در پیشبرد مذاکرات تهران - واشنگتن دارد، نقش کشورهای منطقه است. بسیاری از کشورهای عرب منطقه که از متحدان آمریکا نیز به‌ حساب می‌آیند از 2 جهت بیم و هراس‌هایی درباره شکل‌گیری تقابل نظامی آمریکا با ایران دارند. آنها از یک سو معتقدند در صورت حمله به ایران، ممکن است تهران پایگاه‌های آمریکا در این کشورها را هدف قرار دهد یا زیرساخت‌های انتقال نفت به خارج از خلیج‌فارس را فلج کند یا اینکه در مقابل، در صورتی که ایران در رویارویی نظامی بشدت ضعیف شده یا در سناریوی بسیار بعید، به ‌سمت فروپاشی سیستم سیاسی برود، در نهایت فردا نوبت آنها خواهد بود که شاهد فتنه‌های سیاسی و آشوب‌های ساخت آمریکا و صهیونیست‌ها در داخل کشورشان باشند. عربستان، ترکیه، امارات و حتی اردن و مصر از کشورهایی هستند که بشدت از این مساله واهمه دارند که شاید بعد از سوریه، نوبت آنها باشد که به سیبل حملات صهیونیست‌ها تبدیل شوند. بر همین اساس است که دیپلماسی این کشورها در بحران میان تهران - واشنگتن بشدت فعال است و خواهان حضور در مذاکرات برای به ثمر رساندن آن هستند.  
* چرا آمریکا فعلاً عجله‌ای برای معامله با ایران ندارد؟
با وجود آغاز دور جدید گفت‌وگوها در عمان، به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها چندان عجله‌ای برای رسیدن به نتیجه نهایی و معامله با ایران ندارند. این بار ترامپ ضرب‌الاجلی برای مذاکره‌کنندگان مطرح نکرده است و خودش هم گفته چندان عجله‌ای در این کار ندارد. نخستین دلیل از نظر تحلیلگران آمریکایی این است که ترامپ به ‌دنبال آرایش کامل نظامی در منطقه در جهت حمایت از متحدانش در صورت حمله به ایران است و برخی دیگر نیز مشغله‌های کاری و سیاسی داخل آمریکا در حوزه سیاست خارجی و سیاست داخلی را از دلایل این کُندی در روند گفت‌وگوها عنوان کرده‌اند. 
بر این اساس، در آستانه ادامه دور جدید گفت‌وگوهای ایران و آمریکا در عمان، سیاست خارجی ایالات متحده وارد یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های چندماهه اخیر شده ‌است؛ دوره‌ای که زیر بار همزمانی چند پرونده راهبردی سنگینی می‌کند: مذاکرات با ایران، مدیریت بحران اوکراین و تلاش برای ساماندهی بحران غزه و امنیت انرژی در خاورمیانه. این همزمانی تصادفی نیست، بلکه دلالت بر اولویت‌بندی تعدیل‌شده واشنگتن دارد که باید میان منافع راهبردی در چندین جبهه تعادل برقرار کند.
ابتدا باید تأکید کرد آمریکا در حالی به عمان می‌رود که به طور همزمان درگیری‌ها و گفت‌وگوها در اوکراین را نیز مدیریت می‌کند. پرونده روسیه - اوکراین یکی از خطوط اصلی رقابت راهبردی واشنگتن با مسکو باقی مانده و تأثیر آن بر متحدان اروپایی و سیاست‌های امنیتی کلان غیرقابل‌ چشم‌پوشی است. این پرونده به‌رغم فاصله جغرافیایی با خاورمیانه، منابع سیاسی و دیپلماتیک واشنگتن را در بزنگاه حساس مذاکرات با ایران می‌بلعد.
در کنار این، بحران غزه همچنان به عنوان یک زخم باز در سیاست منطقه‌ای آمریکا عمل می‌کند؛ چنانکه در واشنگتن تلاش‌هایی برای تشکیل نخستین جلسه «شورای صلح غزه» در دستورکار قرار دارد. این مساله نشان‌دهنده تلاش آمریکا برای ایجاد راه‌حل‌های چندجانبه به‌منظور کاهش تنش است. شورای صلح - در صورت تحقق - می‌تواند هم نمایی از بازگشت نقش فعال آمریکا در ساختارهای امنیتی منطقه‌ای باشد و هم آزمونی برای قدرت چانه‌زنی واشنگتن مقابل تل‌آویو و تهران.
نکته کلیدی این است که این فشردگی دستور کار نشان ‌می‌دهد که ایران برای ایالات متحده یک پرونده منفرد نیست، بلکه یکی از چندین اولویت راهبردی است که باید با منابع محدود سیاسی، دیپلماتیک و حتی نظامی مدیریت شود. این وضعیت به 2 معنا مهم است: اول، آمریکا انگیزه دارد به نتایج ملموس دیپلماتیک دست یابد تا هزینه‌های نظامی و سیاسی قابل ‌توجه را کاهش دهد. دوم، واشنگتن نمی‌خواهد این پرونده به‌تنهایی تعیین‌کننده کل سیاست خارجی در سال جاری باشد، بلکه تلاش می‌کند آن را به بخشی از راهبرد بزرگ‌تر کنترل ریسک‌ها تبدیل کند. هرگونه تحلیل درباره تعامل ایران و آمریکا بدون در نظر گرفتن این تقاطع پرونده‌ها ناقص خواهد بود.

ارسال نظر
پربیننده