
میلاد جلیلزاده: در جشنواره فجر سال گذشته جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به کسی داده شد که سالهای سال جلوی دوربین و روی صحنه تئاتر کار کرده بود و برای چند نسل از علاقهمندان سینما، تئاتر و تلویزیون ایران جلوهای خاطرهساز داشت. سوای کیفیت فیلمی که این هنرمند کهنهکار در آن نقش ایفا کرده بود و گذشته از تمام حرف و حدیثهایی که درباره داوریهای آن دوره، مثل هر دوره دیگری زمزمه میشد، اهدای جایزه به مردی که با سختی تمام روی صحنه آمد تا سیمرغ بگیرد و لب گشودن آهسته او و تکلم سخت و بریدهبریدهاش و حتی قبل از اینها مطرح شدن نامش به عنوان یکی از نامزدها، نوعی شوک به ناخودآگاه مخاطبان سینما بود؛ شوکی که ابتدا کسی متوجه عبور آن از دروازه ذهنش نشد، چون با انواع دیگر غافلگیری که به آنها عادت کردهایم متفاوت است. این شوک از آنجا ایجاد شد که ناگهان به یاد آوردیم مردی هست به نام عنایت بخشی و چه مرد دوستداشتنی و هنرمندی! ما انگار فراموش کرده بودیم که چقدر این مرد و بسیاری از همنسلانش را دوست داشتیم و چه کارهای بزرگ و باشکوهی از آنها دیدیم. سینمای ایران بویژه در دهه اخیر وارد دامچالهای شد که محدود و محصورش میکرد به تعدادی هنرپیشه ثابت و تکراری و همیشگی که این اواخر در سن ۶۰ یا ۵۵ سالگی هم نقش تازهدامادها را بازی میکردند و سیستم مافیای اکران و تولید فیلم در ایران اجازه ورود نسل جدید را نمیداد. حالا وقتی نام عنایت بخشی به میان آمد، ناگهان به یاد آوردیم که این الیگارش بازیگری، سوای اینکه به نسل بعد میدان نمیدهد، در حق نسل قبلی هم جفا کرده است. نوعی از سینمای ستارهمحور که جایگاه ستاره بودن هم در آن تصنعی و قراردادی بود نه طبیعی، خسوف عظیمی بر چهره بخشی از درخشانترین فرازهای تاریخ هنر این کشور کشیده بود و ما انگار از یاد برده بودیم که تعریف آرتیست، چیزی فراتر از سلبریتیهای امروزی و چیزی شبیه به عنایت بخشی و خیلی از همنسلانش بود؛ کسانی که نهتنها به لحاظ تکنیک و حس و نوآوری و به طور کل تمام جنبههای فنی و زیباییشناختی دیگر، بلکه به لحاظ زیست شخصی هم تماماً هنرمند بودند و سرپنجههای ریشه ذاتشان این آب را لمس کرده بود. در یک کلام میتوان گفت وقتی نام عنایت بخشی برده شد، همه ما ناگهان به یادمان آمد که معنای بازیگری قبلا برایمان چه بود و این راهروی کوچک و موقتی که بین ذهنمان در میان آن همه غوغای پرزرق و برق اختتامیه ایجاد شد، پر بود از هوای حسرت. حالا دیگر عنایت بخشی در میان ما نیست. او دیروز 26 بهمن در ۸۰ سالگی با این دنیا وداع کرد؛ دنیایی که میگفت از میان متعلقات آن به مال و منال دلبستگی خاصی ندارد و پول را اگرچه وسیله زندگی میداند اما خود زندگی نمیداند. مردی که سرمایهاش را محبت مردم به خود میدانست و میگفت وقتی در خیابان راه میروم و شوق و محبت مردم را نسبت به خودم میبینم، میگویم این چیزی است که با میلیاردها تومان پول هم نمیشد خرید. این را کسی میگوید که اتفاقاً در بخش قابل توجهی از کارنامه هنریاش نقشهای منفی بازی کرده بود اما در حالی چهره در نقاب خاک میکشد که یکی از نیکنامترین و دوستداشتنیترین چهرههای سینما، تلویزیون و تئاتر ایران است. شاید مرگ ناگزیر عنایت بخشی در ۸۰ سالگی بتواند باز هم بهانهای فراهم کند برای اینکه به یاد بیاوریم زیست هنرمندانه واقعی به چه معناست و اصول واقعی این حرفه چه چیزهایی هستند؛ همچنان که در سال گذشته، فقدان چهرههای هنری دیگری از دوبله و نمایش گرفته تا کارگردانی، هر بار بهانهای برای ذهنمان ایجاد کرد تا معیارهای واقعی و اصیل هنرمند بودن را دوباره مرور کنیم و نیشتری به وضع امروز بزنیم که حرمت پرده سینما و جعبه جادو و صحنه نمایش را به فالوئر و لایک مجازی فروخته است و دیگر همه را خسته کرده و یک میل دستهجمعی به بازگشت را در روان همه بیدار کرده است.
* از طالقان تا تهران
عنایت بخشی سال ۱۳۲۴ در یکی از روستاهای طالقان متولد شد و تا قبل از سن نوجوانی که همراه با خانواده به تهران مهاجرت کرد، در همان منطقه میزیست. عنایت بخشی علاقهاش به بازیگری را در سن نوجوانی در خود شناخت و جلوهگری آن در هنر تعزیه بود. او وقتی تابستانها به همراه خانواده به روستایشان در طالقان برمیگشت، عدهای از بچهها را جمع میکرد تا با هم تعزیهای را تمرین و در مسجد محله اجرا کنند. مخاطبان این نمایشهای غیررسمی هم عمدتاً کودکان و نوجوانان دیگر بودند و گاهی والدین آنها و نه همه بزرگسالان روستا. این علاقه به بازیگری باعث شد عنایت بخشی در همان نوجوانی و وقتی دبیرستانی بود، به کلاسهای بازیگری حمید سمندریان برود و با افرادی از قبیل اسماعیل محرابی و پرویز فنیزاده همدوره شود. او صبحها به مدرسه میرفت و عصرها به کلاس بازیگری. یک بار هم به عنوان سیاهیلشکر در یک نمایش زنده تلویزیونی، جمشید مشایخی را از نزدیک دید؛ کسی که بعدها همبازی او در چندین و چند کار مختلف شد. پس از پایان دوره دبیرستان، عنایت بخشی که کلاسهای بازیگری سمندریان را هم به اتمام رسانده بود، سال ۱۳۴۴ با عباس جوانمرد وارد کار حرفهای تئاتر شد. البته کار حرفهای به این معنا نبود که بتواند با آن گذران زندگی داشته باشد. یکی از مهمترین نکاتی که آن نسل از هنرپیشههای ایرانی را با افراد پس از خودشان متمایز میکرد همین بود که نقطه عطف ورودشان به این حرفه نه مسائل مالی بود و نه امید به شهرت. آنها بازیگری را چیز دیگری میدیدند؛ یک عشق پرزحمت که در کنار شغل و زندگی میشد به آن پرداخت و تا آخر پیگیریاش کرد. درست است که خیلی از این افراد بعدها به شهرت چشمگیری دست یافتند اما مهم این است که نیتشان برای ورود چطور تنظیم شد. آنها بدون چشمداشت به پول و شهرت وارد شدند و از این رو نگاهی به هنر داشتند که بعدها کیمیا شد. البته در همان دورهای که عنایت بخشی وارد کار بازیگری شد، سینمای ایران هم دوران اوج فیلمفارسی را سپری میکرد و وقتی از نسل امثال او صحبت به میان میآید، یک بحث زمانی مطرح نیست. عنایت بخشی و افراد دیگری مثل او تا سالها بدون هیچ چشمداشتی به شهرت و بیاینکه حتی بتوانند تخیل کنند روزی نقشهای اصلی و مهمتری ایفا خواهند کرد به فعالیتشان ادامه میدادند و همزمان نوع دیگری از سلبریتیسم هم آن زمان وجود داشت که البته به فضای مجازی متصل نبود و این افراد خارج از مدار آن فعالیت میکردند. بخشی بازیگری را به عنوان عشق و علاقه شخصیاش در زندگی پی گرفت و شغل دیگری را برگزید. او به نیروی هوایی ارتش پیوست و تا ۱۰ سال در این حرفه باقی ماند و با گذراندن دورههای آموزشی در آنجا به تدریس الکترونیک و زبان انگلیسی پرداخت. نخستین بازیهای سینمایی عنایت بخشی که البته نقشهایی کاملاً متفاوت با جریان قالب فیلمفارسی بودند، در همان دورانی به او پیشنهاد داده شد که عضو نیروی هوایی بود. بخشی در دهه ۵۰ نقشهایی در آثار افرادی از قبیل علی حاتمی، امیر نادری، داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی بازی کرد و در کنارش بازیگر چند فیلم از پرویز صیادی بود که با عنوان صمد شهرت داشت. شاید پرویز صیادی را نتوان در کنار نامهای دیگری قرار داد که به آنها اشاره شد و همگی از بزرگان موج نو بودند اما هرچه هست، اینها هم قسمتی از کارنامه عنایت بخشی بود. عنایت بخشی در دوره پس از انقلاب، نخستین فیلمش را سال ۵۹ به کارگردانی اکبر صادقی بازی کرد؛ فیلمی به نام «شمر» که امروز یافتن نسخهای قابل نمایش از آن بسیار دشوار است و از آن قسمتهای تاریخ سینمای ایران به حساب میآید که به آن توجه کافی نشده است. این فیلم درباره مردی است که به دنبال مرگ یکی از قدیمیترین تعزیهخوانها، عدهای را گرد هم میآورد تا به احیای تعزیهخوانی بپردازند. داوود رشیدی، منوچهر احمدی، محمدتقی کهنمویی و گلی زنگنه که سالهاست از ایران مهاجرت کرده، در کنار عنایت بخشی تعدادی از بازیگران این فیلم بودند. سوای کیفیت و میزان چند لایه بودن داستان فیلم «شمر»، نکتهای که در آن قابل توجه است، گردش سینمای ایران به سمت بعضی ارزشهای مذهبی و سنتی ایران بود. امروز شاید با چنین چیزی به قدری خو گرفته باشیم که برایمان عادی به نظر برسد اما در آن دوران چنین اتفاقی یک گردش مهم بهحساب میآمد. این اما صرفاً آغاز راه بود و قرار بود دورهای پیش روی عنایت بخشی قرار بگیرد که او را برای چند نسل از مخاطبان سینما و تلویزیون ایران به چهرهای بسیار آشناتر و شناختهشدهتر تبدیل کند.
* ایفاگر شاهنقش زندگی
عنایت بخشی سال ۱۳۴۹ با سیمین بازرجانی ازدواج کرد که به وادی شعر و داستان علاقه داشت و پس از انقلاب به فیلمنامهنویسی در سینما هم روی آورد و فیلمنامههای دخترم سحر (۱۳۶۸) و خفاش (۱۳۷۶) را نوشت. آنها صاحب ۲ پسر شدند و دختری که در ۲۵ سالگی، پس از سالها پرستاری والدین و خانوادهاش، سرانجام به علت بیماری آنسفالیت (التهاب حاد بافت مغزی) درگذشت. مسیر بازیگری عنایت بخشی در دوره بعد از انقلاب پس از حضور در فیلم «شمر»، در ۲ لاین متفاوت سینمایی و تلویزیونی پیش رفت. او در سینما ابتدا «انفجار» را بازی کرد به کارگردانی ساموئل خاچیکیان، بعد «طلوع انفجار» از پرویز نوری و پس از آن «موج توفان»، «سناتور»، «سردار جنگل»، «تفنگدار» و چندین و چند فیلم دیگر که همگی اکشنهای دهه شصتی بودند. در کنار اینها اما حضور در سریال تاریخی «سربداران» که یکی از فاخرترین آثار تاریخ تلویزیون ایران است، جلوهای دیگر از قابلیتهای عنایت بخشی را مشخص کرد. او در سریال سربداران نقش خان باشتین را داشت که از جمله نقشهای منفی اما بسیار پررنگ و مهم این روایت بود. بخشی در دهه ۶۰ یکی از مهمترین آثار تلویزیونی دیگرش را بازی کرد؛ سریالی به نام «سایه همسایه» به نویسندگی محمود استادمحمد و کارگردانی اسماعیل خلج که سال ۱۳۶۵، هر دوشنبهشب روی آنتن تلویزیون میرفت. دستمایه این مجموعه تلویزیونی، زندگی روزمره ساکنان یک محله قدیمی بود. در هر قسمت اتفاقات مختلفی در محله رخ میداد و هر بار آمیرزا نصرالله (با بازی عنایتالله بخشی) که ریشسفید محله بود، گره از مشکلات همسایهها میگشود و در رفع گرفتاریهای آنان میکوشید. به عبارتی عنایت بخشی وقتی ۴۰ ساله بود نقش ریشسفید محله را بازی کرد و در این نقش بسیار جا افتاد و پذیرفته شد اما نقشآفرینیهای او در آثار تاریخی از یک سو و در اکشنهای سینمایی از سوی دیگر، جلوه پررنگتری روی چهره کاری این بازیگر انداخته بود. بخشی در سینمای ایران تا مدتها بازیگر نقش ساواکیها یا افرادی از این قبیل بود و در سریالهای تاریخی تلویزیون هم نقش افراد گمراه را بازی میکرد که البته این نقش یک بار به فیلم تاریخی «روز واقعه» هم کشیده شد و در آنجا مردی که برای قتال با امام حسین میرفت، در میانه راه متحول شد و روی همراهانش که بر ادامه مسیر اصرار داشتند شمشیر کشید. بازی در سریالهای «امام علی»، «پهلوانان نمیمیرند»، «ولایت عشق» و «مسافر ری» که البته نسخهای سینمایی از آن هم اکران شد، از کارهای دیگر عنایت بخشی در ژانر تاریخی و مذهبی بود. در تلویزیون ایران سبک دیگری از کارهای تاریخی هم ساخته میشد که به قصص انبیای دوران قبل از اسلام و عموماً سرزمینهایی دورتر از ایران و عراق و حجاز ربط پیدا میکرد؛ مثلاً «مردان آنجلس»، «مریم مقدس»، «یوسف پیامبر» و امثال اینها. اما عنایت بخشی بیشتر برای نقشهای تاریخی - مذهبی مربوط به صدر اسلام انتخاب میشد و انگار در چهره او میشد سیمای مردان عربی را دید که در ۱۲۰۰ تا ۱۴۰۰ سال پیش میزیستند و روسای قبایل آن سرزمینها بودند. بخشی در دهه ۷۰ آثاری مثل «مسافران» و «سگکشی» از بهرام بیضایی، «دلشدگان» از علی حاتمی، «ساحره» به کارگردانی داوود میرباقری، «قربانی» از رسول صدرعاملی و چندین نقش کوتاه و بلند دیگر را بازی کرد و در دهه ۸۰ تنها در فیلم «رستگاری در ۸:۲۰ دقیقه» به کارگردانی سیروس الوند حضور داشت. او البته سال ۸۴ در سریال «ریحانه» به کارگردانی سیروس مقدم که یک ملودرام ۹۰ شبی بود هم جلوی دوربین آمد اما فعالیت چندان دیگری نداشت. در دهه ۹۰ از عنایت بخشی تنها ۲ حضور سینمایی دیده شد؛ «رفقای خوب» از مجید قاریزاده در سال ۹۴ که تقریباً هیچ بازیگر کاملا جوانی در آن حضور نداشت و «سایهبان» به کارگردانی پرهام وفایی که سال ۹۶ ساخته شد و غیر از عنایت بخشی، تنها مهدی سلوکی در آن بازی میکرد و هر ۲ فیلم چندان مورد توجه قرار نگرفتند. در دهه ۱۴۰۰ هم حضور در فیلم «شاهنقش» به کارگردانی شاهد احمدلو که سال ۱۴۰۳ به جشنواره فجر آمد و در ۱۴۰۴ روی پرده رفت، تنها حضور و آخرین نقشآفرینی عنایت بخشی جلوی دوربین بود. با اینکه عنایت بخشی در ۲۰ سال آخر زندگیاش بسیار کمکار شده بود اما نکته جالب این است که درگذشت او در سالی که یک فیلم بازی کرده بود و مدافع عنوان سیمرغ مکمل بود اتفاق افتاد. او در سالی از دنیا رفت که فیلمی از او روی پرده رفته بود و اتفاقاً موضوع فیلم هم بازیگری بود. شاید نام اثری که آخرین حضور عنایت بخشی در آن رقم خورد، بتواند به شکلی نمادین بهترین توصیف برای بدرقه او به دیار ابدیت و به یادسپاری ابدی او در حافظه جمعی هنردوستان ایرانی باشد؛ شاهنقش. این پایانی نمادین برای مردی بود که از سال ۱۳۴۴ تا ۱۴۰۴، ۶۰ سال جلوی دوربین یا روی صحنه بود.