27/بهمن/1404
|
01:52
دیدگاه

«نه»‌ای که یک پروژه سیاسی را زیر سؤال برد ‌

جعفر حسن‌خانی: «نه!»؛ این پاسخی بود که لیندزی گراهام، سناتور تندرو آمریکایی در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ در پاسخ به پرسش کریستین امانپور که از او پرسید آیا حاضر است حمایت آمریکا را از رضا پهلوی اعلام کند، مطرح کرد. این پاسخ، بسیار دارای اهمیت است، چرا که چیزی را نفی کرد که همه اصالت و موجودیش به آن تایید، وابسته بود. تاریخ یکصد ساله ایران را می‌توان در این جمله خلاصه کرد: «گذار از دولت وابسته به اپوزسیون وابسته». این متن تلاش دارد این تاریخ وابستگی را بازخوانی کند تا شناخت از جریانی که پس از یکصد سال وابستگی امروز «نه» شنیده است، بیشتر شود. تاریخ معاصر ایران، روایتی پرفراز و نشیب از جدال میان استقلال و وابستگی در نیروهای سیاسی است. برای درک عمیق تحولات سیاسی ایران، نمی‌توان تنها به رویدادها نگریست، بلکه باید ماهیت بازیگران و نسبت آنها با کانون‌های قدرت جهانی را واکاوی کرد. یکی از دقیق‌ترین گزاره‌ها برای توصیف این تحول تاریخی، تغییر جایگاه وابستگی پیش و پس از انقلاب اسلامی است. اگر تا پیش از سال ۵۷، ما با پدیده‌ای به نام دولت دست‌نشانده و ساختار حاکمیتی وابسته مواجه بودیم، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قطع ید بیگانگان از ارکان تصمیم‌گیری کشور، با پدیده نوظهوری به نام اپوزیسیون وابسته روبه‌رو شده‌ایم. این تغییر فاز، نه یک اتفاق ساده سیاسی، بلکه استراتژی جدید نظام سلطه برای بازتولید هژمونی از دست رفته خود در ایران است. 
* دولت دست‌نشانده در ایران و وابستگی از رأس هرم
در دوران پهلوی، وابستگی یک ویژگی عارضی نبود، بلکه ذاتی سیستم محسوب می‌شد. رژیمی که با کودتای انگلیسی در سال 1299 خورشیدی بر سر کار آمد و با کودتای آمریکایی در  ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بقای خود را تضمین کرد، طبیعتاً نمی‌توانست نماینده اراده ملی باشد. در آن دوران، دولت به معنای دستگاه اجرایی کشور، کارگزار منافع قدرت‌هایی بود که امنیت و بقای شاه را تضمین می‌کردند. تصمیمات کلان در حوزه‌های نفت، ارتش، کشاورزی و فرهنگ، نه در تهران و بر اساس نیاز مردم، بلکه در واشنگتن و لندن و بر اساس راهبردهای بلوک غرب اتخاذ می‌شد. در این مدل، دشمن نیازی به نفوذ پنهان نداشت، چرا که خود حاکمیت، مجری بی‌چون‌وچرای سیاست‌های او بود. پهلوی، ژاندارم منطقه بود تا منافع غرب را تأمین کند، حتی اگر به قیمت سرکوب ملت خودش تمام می‌شد.
* گذار از دولت وابسته به اپوزسیون وابسته
انقلاب اسلامی در سال ۵۷، این معادله را به هم ریخت. با سقوط پهلوی، زنجیرهای وابستگی ساختاری گسسته و ایران از مدار اقمار غرب خارج شد. دشمن خارجی که تا دیروز از طریق دولت اعمال قدرت می‌کرد، ناگهان بازوی اجرایی خود را در داخل ایران از دست داد. اینجا بود که استراتژی تغییر کرد. نظام سلطه که دیگر نمی‌توانست از طریق کاخ نیاوران بر مردم حکومت کند، به دنبال ابزاری جدید برای اثرگذاری بر معادلات داخلی ایران گشت. در خلأ وجود یک دولت وابسته، پروژه ساخت «اپوزیسیون وابسته» کلید خورد. پس از انقلاب، گروه‌ها و جریان‌هایی که منافع خود را در تضاد با استقلال‌طلبی ملت ایران می‌دیدند، به دامان قدرت‌های خارجی پناه بردند. تفاوت بنیادین این جریان با یک اپوزیسیون اصیل و ملی، در منشأ قدرت و دامنه عمل آنهاست. اپوزیسیون ملی در هر جای دنیا، متکی به پایگاه اجتماعی داخلی است و برای اصلاح امور کشور تلاش می‌کند اما اپوزیسیون وابسته که امروز طیف وسیعی از سلطنت‌طلبان تا گروه‌های تجزیه‌طلب و گروهک تروریست منافقین را شامل می‌شود، حیات و ممات سیاسی خود را به بودجه‌های مصوب کنگره آمریکا، سرویس‌های اطلاعاتی اروپایی و حمایت‌های منطقه‌ای رژیم‌هایی نظیر اسرائیل گره‌ زده است. نکته کلیدی و خطرناک ماجرا دقیقا همین‌جاست؛ این جریان سیاسی دقیقاً در دامنه عمل به خواست دشمن کنشگری می‌کند. وقتی دشمن استراتژی فشار حداکثری و تحریم‌های فلج‌کننده را علیه مردم ایران طراحی می‌کند، اپوزیسیون وابسته به جای دفاع از مردم، تبدیل به لابی‌گر تشدید تحریم‌ها می‌شود و این سیاست خصمانه را برای افکار عمومی داخل توجیه می‌کند. وقتی دشمن به دنبال انزوای سیاسی ایران است، این جریان تریبون‌های خود را برای سیاه‌نمایی مطلق به کار می‌گیرد. در واقع، اپوزیسیون وابسته امروز همان نقشی را بازی می‌کند که دولت وابسته دیروز بازی می‌کرد؛ با این تفاوت که دیروز دستورات را در کاخ‌های تهران اجرا می‌کردند و امروز از لندن و واشنگتن به دنبال پیاده‌سازی آن هستند. کارکرد اصلی اپوزیسیون وابسته، تبدیل شدن به بازوی عملیاتی جنگ نرم و جنگ ترکیبی دشمن است. آنها با پمپاژ ناامیدی، تحریف واقعیت‌ها و تشویق به آشوب، سعی دارند هزینه استقلال‌خواهی ملت ایران را بالا ببرند. آنها دیگر منتقد حکومت نیستند، بلکه سربازان خط مقدم جبهه‌ای هستند که فرماندهی آن در پنتاگون و سیا است. هر جا دشمن نیاز به مشروعیت‌سازی برای اقدامات خصمانه خود مانند ترور دانشمندان یا حمله نظامی احتمالی دارد، این اپوزیسیون وابسته است که با ادبیات حقوق بشری یا دموکراسی‌خواهی، جاده‌صاف‌کن آن جنایات می‌شود.
* فرجام سخن
تاریخ ایران نشان می‌دهد خط وابستگی از بین نرفته، بلکه تنها فرم آن تغییر کرده است. اگر دیروز عزت ملی توسط یک شاه دست‌نشانده حراج می‌شد، امروز این استقلال توسط جریانی تهدید می‌شود که نام خود را مخالف سیاسی گذاشته اما در عمل، پیمانکار پروژه‌های امنیتی سرویس‌های بیگانه است. شناخت این تغییر ماهیت بسیار حیاتی است. همان‌طور که ملت ایران سال ۵۷ با هوشیاری، دولت وابسته را طرد کرد و به زباله‌دان تاریخ سپرد، امروز نیز شرط تداوم استقلال و پیشرفت کشور، شناخت و مرزبندی قاطع با جریانی است که در ظاهر شعار آزادی می‌دهد اما در باطن، آزادی عمل دشمن را در خاک ایران تضمین می‌کند. اپوزیسیون وابسته، نه راهی برای نجات که دامی برای بازگشت به دوران ذلت‌بار وابستگی است؛ دورانی که در آن تصمیمات برای ایران، نه در ایران، بلکه در اتاق‌های فکر دشمنان این مرز و بوم گرفته می‌شد.

ارسال نظر