27/بهمن/1404
|
01:49
تحلیلی بر دلایل خشونت عریان آشوب‌های دی‌ماه

برای اینترنشنال گوش نسازیم

محمد رستم‌پور: «یک اختلاس اثر 100 منبر را از بین می‌برد». این جمله را چند سال پیش، یکی از خطبای مشهور گفت؛ وقتی مفاسد اقتصادی به عنوان یک تهدید نوین چندلایه در رسانه و افکار عمومی بروز خشن اما صورت ناشناخته‌ای پیدا کرده بود؛ پیش از آبان 98 که صحنه‌های آشوب بی‌سابقه‌ای را رقم زد، بویژه در برخی شهرها که برای نخستین‌بار در صحن عمومی اذهان جامعه شنیده می‌شد؛ هجوم به فروشگاه‌ها، غارت مغازه‌ها، آتش زدن بانک‌ها و ادارات و بستن راه‌ها و جاده‌ها و مقابله وحشیانه با هر که در سوی مقابل ایستاده، با هر میزان پایبندی به سیستم سیاسی و هر رتبه اقتصادی. در ۶ سال گذشته البته متأثر از رویدادهای بین‌المللی از جمله تداوم فشار حداکثری و تلاش برای تحدید قدرت ایران و تحریم منابع و دارایی‌ها با هدف فقیرسازی ایران، تیغ‌های پشت و روی اژدهای فساد اقتصادی تیزی مضاعفی پیدا کرده. با این همه، آنچه در دی 1404 بروز یافت، صرفاً صورت خشونت‌بار آنچه در آبان 98 به وقوع پیوست نبود. تعداد بالای کشته‌ها از مردم عادی، وقوع قتل و جرح پرشمار با سلاح سرد، جان باختن بر اثر اصابت گلوله غیرسازمانی و جنون کریه و مست‌گونه در حمله به مقرهای انتظامی، کلانتری‌ها و حمله به مساجد و حسینیه‌ها که به معنای دقیق کلمه، ترجمانی از یک تروریسم شهری بود، نشان ‌داد ماجرا یک اعتراض مردمی نیست. 40 روز پس از واقعه، ارزیابی‌ها و تحلیل‌ها همچنان در تفکیک اعتراض و آشوب می‌گذرد و برخی، واقعه را یک اعتراض سازماندهی‌شده و عده‌ای نیز آن را یک آشوب تروریستی می‌شناسند. بررسی ویدئوها، تصاویر و توجه به روایت‌های میدانی نشان می‌دهد آنچه پیش از پنجشنبه 18 دی در 3-2 شهر غرب کشور از جمله سرابله، ایلام و همدان رخ داد،  در یک تسری جغرافیایی به تهران رسید. قشرشناسی آنانی که 18 دی به خیابان آمدند - صرف نظر از هر میزان جمعیت و بدون توجه به چرایی انتخاب آن ساعت خاص برای اعتراض - آشکار می‌کند واقعه یک «کنش جمعی» بوده که به یک «رفتار جمعی» منتهی شده. این ۲ عبارت به رغم شباهت در الفاظ، تفاوت‌های بنیادینی دارند که ۲ شکل کاملاً متمایز از نارضایتی اجتماعی را تعریف می‌کنند. در «کنش جمعی»، نارضایتی اجتماعی در فیلتر محاسبه عقلانی پالایش می‌شود و صرفاً یک واکنش گذرا و احساسی و هیجانی نیست. «کنش جمعی»، هزینه‌پایه است و از این می‌پرسد که تغییر چگونه ممکن می‌شود و آیا نتیجه به آن هزینه‌ای که من کنشگر صرف می‌کنم، می‌ارزد یا خیر. در نتیجه در «کنش جمعی»، محاسبه و بویژه آینده‌نگری وجود دارد و از این نظر است که سازمان در آن اهمیت دارد اما در «رفتار جمعی»، واکنش به فشار اقتصادی یا یک اتفاق تأثربرانگیز مانند افزایش ناگهانی قیمت‌ها به مثابه جرقه یا محرک، به یک بروز خشم‌آلود منتهی می‌شود که نه محاسبه‌ای دارد و نه افق و زمان‌بندی و برنامه‌ای. این انفجار ناگهانی بلافاصله سرد می‌شود اما عوارض و پیامدهایی که بر جا می‌گذارد، به سرعت قابل ترمیم نیست. قشرشناسی ابتدایی جان‌باختگان نیز نشان می‌دهد در ساعات اولیه، به صورت مشخص تا ساعت 9 تا 9 و نیم شب، آنچه بروز یافته، صورت و سطحی از یک «کنش جمعی» بوده که اندک‌اندک به «رفتار جمعی» انجامیده. در این نگاه لزومی ندارد حتماً به دنبال مرزگذاری میان اعتراض و آشوب بود یا خط متمایزی میان «کنش جمعی» و «رفتار جمعی» کشید. به جای آنکه تحلیلگران در نامگذاری و توصیف نیز به 2 یا چند دسته تقسیم شوند، باید تمرکز را روی این برد و از این موضوع پرسید: چه چیزی موجب می‌شود فشارهای ساختاری همچنان حل‌ناشده باقی بماند؟ چه عاملی سبب می‌شود به‌رغم آنکه در روزهای پیش از پنجشنبه، اوضاع به صورت نقطه‌ای ملتهب شده، باز هم در پی فراخوان خارجی برآمده از یک پروژه اثبات‌شده امنیتی، برخی - کم یا زیاد - برای اعتراض به خیابان بیایند؟ چرا جامعه از بخشی از خود یعنی بازار که پیشران اعتراض بود، سبقت گرفت و مسیرهای رسمی را برای مطالبه‌گری تکرار نکرد؟ واقعیت تلخ و تکان‌دهنده، در همان جمله ابتدایی این متن است. تداوم فشار، بویژه حذف یکباره و بی‌سروصدای ارز ترجیحی، آن هم در میانه دی‌ماه که شرایط هنوز عادی نشده بود، بی‌توجهی ممتد به فرسایش تاب‌آوری اجتماعی، بی‌اعتنایی به پروژه ترکیبی دشمن در برجسته‌سازی تبعیض‌ها و دست‌کم گرفتن رفتارهای جمعی در چند سال گذشته و تلاش برای تقابل‌سازی با اعتراضاتی که سر خارجی ندارد، سبب شد تحلیل داخلی از طراحی خارجی جا بماند. این جاماندگی، بدون تردید به یک دلیل نبوده، چرا که اساساً این جاماندگی در حوزه‌های مختلف رخ داده و نمی‌توان یک نهاد یا گروه یا سازمان را مقصر قطعی و اصلی دانست و مانند ارزیابی میزان تقصیر در سوانح هوایی برای سلسله عوامل یا دلایل، درصد تعریف کرد.
اما هر چه باشد، «کنش جمعی» روایت و افق دارد و «رفتار جمعی»، خیر و آنچه این دو را برای معترض ساخت و معترض و سیاست‌گذار، کنشگر و مأمور، جامعه و قدرت سیاسی، آن را در میدان با هزینه هنگفت خون، پس از ساعتی یا روزهایی دریافت یا به تمامی درنیافته، اهرم‌هایی بود که جای نمایندگان یا واسطه‌ها را گرفت. این اهرم‌ها تلاش کردند با تکیه بر تبعیض و نارضایتی، خشم بسازند و خشم را نه فقط روی نظام سیاسی، بلکه روی همه «امروز» آوار کنند و از این رو است که به آتش زدن درمانگاه و بیمارستان و حسینیه و اتوبوس و مأمور و بسیجی و مردم عادی دستور دادند. خشمی که 18 دی آتش شد، هیزمش فقط تبعیض نبود. مواد آتش‌زای شگفتی که ناگهان همه چیز را خاکستر می‌کرد، ترکیبی از تبعیض و «احساس تبعیض» بود و این احساس تبعیض را به صورت مشخص و هدفمند، شبکه‌های ماهواره‌ای بویژه اینترنشنال ساختند. رهایی از اعوجاج زامبی‌پرور اینترنشنال فقط به راه‌اندازی کمپین‌های تحریمی نیست، بلکه به از میان بردن منطقی است که فرد را پای این قاب دروغ و جعل می‌نشاند. هیچ چیز به اندازه تبعیض، فرد را آماده یک رفتار جمعی تهاجمی نمی‌کند. اصلاح باید از همان جایی آغاز شود که اهرم فاصله مردم و نظام سیاسی شده. قدرت سیاسی باید نشان دهد - و اثبات کند - دشمن تبعیض است و با تبعیض‌سازان می‌جنگد، در هر سطحی، خرد یا کلان و فقط به دنبال این نباشد همه تبعیض را «احساس تبعیض» معرفی کند. عذرخواهی یا وعده کارگزار سیاسی، وقتی مؤثر است که عمل تبعیض‌ستیزانه در سفره و معیشت و در ادامه در آینده مردم خود را نشان دهد، حتی اگر سیاست یا برنامه «توزیع کالابرگ»، «پلکانی شدن مالیات» یا گرفتن زهر و اثر تورم به هر طریقی باشد. برای اینترنشنال، موتور پمپاژ خشم و نفرت و اهرم مبدل «کنش جمعی» به «رفتار جمعی»، گوش نسازیم.

ارسال نظر