مهدی سیفتبریزی: اعلام برگزاری دور جدید مذاکرات میان ایران و ایالات متحده در ژنو، بار دیگر معادله پیچیده «دیپلماسی در سایه تهدید» را به کانون توجه بازگردانده است. همزمانی این خبر با اظهارات متناقض مقامات ارشد آمریکا تصویر روشنی از چارچوب راهبردی واشنگتن ارائه میدهد؛ چارچوبی که در آن، زبان توافق و منطق فشار به صورت موازی و هدفمند به کار گرفته میشود.
اظهارات مارکو روبیو، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی آمریکا در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ مبنی بر ترجیح دولت آمریکا برای دستیابی به توافق با ایران، در نگاه نخست حامل پیامی مثبت و مبتنی بر تعامل به نظر میرسد اما زمانی که این موضعگیری در کنار سخنان دونالد ترامپ در ایرفورس وان درباره «بهتر بودن تغییر حاکمیت در ایران» قرار میگیرد، تناقضی بنیادین آشکار میشود؛ تناقضی که بیش از آنکه ناشی از اختلاف نظر باشد، بازتاب یک تقسیم نقش حسابشده است. یک مقام از در دیپلماسی وارد میشود و دیگری از پنجره تهدید سخن میگوید؛ پیام نهایی اما واحد است: مذاکره باید در شرایطی انجام شود که سایه فشار همچنان بالای سر آن قرار دارد.
این الگو مسبوق به سابقه است. واشنگتن در مقاطع مختلف تلاش کرده با حفظ سطحی از تنش کنترلشده، فضای روانی مذاکرات را مدیریت کند و طرف مقابل را به پذیرش امتیازاتی سوق دهد که در شرایط عادی شاید قابل تحقق نبود. اکنون نیز با تشدید تحرکات نظامی، جابهجایی نیروها و برجستهسازی تهدیدات امنیتی، زمینهای ساخته میشود که در آن، «کاهش موقت تنش» خود به عنوان یک امتیاز بزرگ معرفی شود. پرسش اساسی این است: آیا ایران باید این چارچوب را بپذیرد یا با طرحی متفاوت، قواعد بازی را تغییر دهد؟
* منطق آمریکایی؛ مذاکره به مثابه ابزار تثبیت تهدید
درک صحیح رفتار آمریکا مستلزم توجه به منطق راهبردی حاکم بر تصمیمسازی در این کشور است. در این منطق، تهدید نظامی الزاماً به معنای قصد فوری برای جنگ نیست، بلکه اغلب ابزاری برای شکلدهی به محیط مذاکره و افزایش قدرت چانهزنی تلقی میشود. وقتی آرایش نظامی تقویت و همزمان پیامهای دیپلماتیک مخابره میشود، هدف آن است طرف مقابل در فضایی از نگرانی و عدم اطمینان تصمیم بگیرد. در چنین چارچوبی، اگر ایران صرفاً به کاهش لفظی تهدید یا تعلیق موقت برخی تحرکات نظامی رضایت دهد، عملاً به کارآمدی این ابزار صحه گذاشته است.
منطق قدرت حکم میکند ابزاری که نتیجهبخش است، کنار گذاشته نشود. بنابراین اگر آمریکا بتواند بدون پرداخت هزینه واقعی و بدون تغییر ساختار تحریمها، تنها با حفظ سایه تهدید به امتیاز دست یابد، انگیزهای برای برچیدن این سایه نخواهد داشت.
افزون بر این، تجربه مذاکرات گذشته نشان داده حتی در صورت دستیابی به توافق، ساختار فشار به طور کامل از میان نمیرود، بلکه به شکلهای جدید بازتولید میشود. پروندههای جدید گشوده میشود، عناوین تازهای در دستور کار قرار میگیرد و مطالبات مرحلهای جایگزین فشار مستقیم میشود. این همان چرخهای است که میتواند مذاکرات را از مسیر حلوفصل اختلافات به فرآیند فرسایشی امتیازگیری مستمر تبدیل کند.
* چرا رفع موقت سایه جنگ کافی نیست؟
در شرایط فعلی، برخی ممکن است استدلال کنند مهمترین هدف باید جلوگیری از تشدید تنش و رفع سایه جنگ باشد. بیتردید، کاهش خطر درگیری نظامی یک ضرورت عقلانی است اما مساله این است که اگر این کاهش صرفاً ظاهری و مقطعی باشد و به تغییر واقعی در سیاست فشار منجر نشود، نهتنها پایدار نخواهد بود، بلکه میتواند زمینهساز مطالبات گستردهتر شود.
اگر ایران در مذاکرات پیش رو، امتیازاتی ارائه دهد بیآنکه در مقابل، دستاوردهای ملموس، قابل سنجش و غیرقابل بازگشت دریافت کند، طرف آمریکایی به این جمعبندی خواهد رسید که نگه داشتن سایه تهدید، همچنان ابزار مؤثری برای مدیریت رفتار ایران است. در چنین حالتی، حتی اگر در کوتاهمدت از شدت لحن تهدیدآمیز کاسته شود، زیرساخت آن حفظ خواهد شد و در زمان مقتضی دوباره فعال میشود.
از منظر اقتصادی نیز توافقی که صرفاً به کاهش تنش سیاسی بینجامد، بدون آنکه تحریمها را به صورت واقعی و عملی رفع کند، قادر به ایجاد ثبات پایدار نخواهد بود. فعالان اقتصاد، سرمایهگذاران و بازیگران بازار نیازمند قطعیت و قابلیت پیشبینی هستند. اگر هر لحظه امکان بازگشت فشار یا فعال شدن پروندههای جدید وجود داشته باشد، فضای بیاعتمادی تداوم مییابد و اثرات مثبت توافق، محدود خواهد بود.
از همین رو، طرح متفاوت ایران باید بر یک اصل ساده اما بنیادین استوار باشد: هر امتیاز در برابر امتیاز عینی. امتیاز عینی به معنای تغییری است که آثار آن در شاخصهای اقتصادی، دسترسی به منابع مالی، صادرات و مبادلات بانکی و تعاملات تجاری، قابل مشاهده باشد. تنها چنین تغییراتی میتواند نشان دهد ابزار تهدید کارایی خود را از دست داده است.
* آینده مذاکرات میان بازدارندگی، توافق متوازن و فرسایش تدریجی
اگر روند پیش رو را در قالب یک طیف تحلیلی در نظر بگیریم، ۳ مسیر کلی قابل تصور است. در یک سوی طیف، حالتی قرار دارد که ایران با اتکا به تجربه گذشته و تعریف دقیق خطوط قرمز، اجازه نمیدهد مذاکره به فرآیند امتیازدهی یکطرفه تبدیل شود. در این مسیر، هر گام ایران با گامی هموزن، همزمان و قابل راستیآزمایی از سوی آمریکا همراه میشود. نتیجه چنین رویکردی، یا دستیابی به توافق متوازن و پایدار است یا آشکار شدن عدم تمایل واشنگتن به تغییر واقعی در سیاست فشار. در میانه طیف، سناریویی قرار دارد که در آن، توافقی حداقلی برای مدیریت تنش حاصل میشود. این توافق ممکن است برای مدتی فضای امنیتی را آرام کند اما چون زیرساخت تهدید و تحریم را تغییر نداده، در برابر تحولات سیاسی داخلی آمریکا یا تحولات منطقهای آسیبپذیر خواهد بود. در چنین شرایطی، هر تحول جدید میتواند به بازگشت سریع فشار و طرح مطالبات تازه بینجامد. در سوی دیگر طیف، تداوم وضعیت کنونی قرار دارد؛ وضعیتی که در آن، بازدارندگی ایران عامل اصلی مهار اقدام نظامی باقی میماند و مذاکره یا به بنبست میرسد یا به تعویق میافتد. این مسیر اگرچه هزینههایی در پی دارد اما از گرفتار شدن در چرخه فرسایشی امتیازدهی تدریجی جلوگیری میکند. انتخاب میان این مسیرها، صرفاً دیپلماتیک نیست، بلکه تصمیمی راهبردی درباره نحوه مواجهه با منطق فشار است. اگر هدف، رفع واقعی سایه جنگ است، این هدف تنها زمانی محقق میشود که ابزار تهدید بیاثر شود. بیاثر شدن این ابزار نیز تنها با دریافت امتیازات ملموس و تغییر واقعی در سیاست تحریمی آمریکا امکانپذیر است. در غیر این صورت، حتی اگر فضای مذاکرات برای مدتی آرام شود، سایه تهدید همچنان باقی خواهد ماند و در مقاطع بعد، با شدت یا شکل تازهای بازخواهد گشت. به بیان دیگر ایران ناگزیر است در این دور از مذاکرات، معادله تهدید/ امتیاز را معکوس کند. به این معنا که هرگونه توافق باید به گونهای طراحی شود که ادامه نگه داشتن سایه جنگ برای آمریکا فاقد توجیه راهبردی باشد. تنها در چنین شرایطی است که میتوان گفت شمشیر داموکلس که سالهاست به عنوان ابزار فشار بالای سر ایران نگه داشته شده، واقعاً از کار افتاده است، نه آنکه صرفاً برای مدتی در غلاف قرار گیرد. مذاکرات ژنو، در این چارچوب، بیش از آنکه صحنه آزمون ایران باشد، صحنه سنجش میزان آمادگی آمریکا برای عبور از سیاست فشار است. اگر واشنگتن واقعاً به دنبال توافق پایدار است، باید نشان دهد حاضر است هزینه کنار گذاشتن ابزار تهدید را بپردازد. در غیر این صورت، هر توافقی صرفاً تعلیقی موقت در یک تقابل بلندمدت خواهد بود؛ تقابلی که تنها با توازن واقعی و احترام متقابل میتواند پایان یابد، نه با سایهای که همواره بر فراز میز مذاکره باقی بماند.
نگاه
طراحی جدید برای مذاکره تکراری
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها