30/بهمن/1404
|
00:10

نقد روان‌شناختی انیمیشن «یوز»؛ هویت و فرصت‌های از‌دست‌رفته

گروه فرهنگ و هنر: انیمیشن «یوز» تلاش قابل‌توجهی‌ است برای ورود جدی‌تر سینمای انیمیشن ایران به میدان روایت‌های بلند، مخاطب‌محور و خانواده‌پسند؛ اثری که می‌خواهد هم سرگرم‌کننده باشد، هم دارای پیام و هم ملی اما درست در همین سه‌گانه است که فیلم گاه به تعارض می‌رسد؛ تعارضی میان آنچه می‌خواهد بگوید و آنچه ناخواسته بازتولید می‌کند.
شخصیت اصلی داستان یک یوزپلنگ ایرانی است که در بچگی به خاطر کشته شدن پدر و مادرش توسط شکارچیان، به شهر نیویورک برده شده و همچون یک گربه خانگی زندگی می‌کند. او بعد از فهمیدن جایگاه آباء و اجدادیش، به کمک یک گربه خیابانی به ایران فرار می‌کند و خلق و خوی اصلی خود را بازمی‌یابد. در این سفر، یک شکارچی هم از نیویورک برای به دست آوردن پوست نفیس یوزپلنگ، در تعقیب او به ایران می‌آید و حوادثی در این بین اتفاق می‌افتد. 
* تقلید یا الهام؟ مرز باریکی که رعایت نشده
یکی از چالش‌های جدی «یوز»، شباهت‌های آشکار آن با انیمیشن‌های خارجی است؛ شباهت‌هایی که گاه از مرز الهام عبور می‌کند و به کپی‌برداری فرمی و روایی نزدیک می‌شود. مسیر قهرمان دورافتاده از ریشه‌ها که در غربت هویت خود را گم کرده، یادآور آثاری مانند پاندای کنگ‌فو کار، ماداگاسکار (حیوانات در فضای غیر بومی) و زوتوپیا در طراحی جهان حیوان‌محور شهری است. مشکل این نیست که فیلم شبیه موارد مذکور است، بلکه مشکل آنجاست که این شباهت‌ها اغلب بدون بومی‌سازی عمیق اتفاق افتاده و نتیجه‌اش آن فضایی است که بیشتر «شبیه غرب» است تا «برآمده از ایران».
* اعتمادبه‌نفس به ‌جای عزت ‌نفس
یکی از مهم‌ترین پیام اصلی تمام انیمیشن‌هایی که برای مخاطب کودک و نوجوان تولید می‌شود، موضوع تقویت اعتماد به نفس است. از یک اثر که به دنبال معرفی فرهنگ درخشان ایرانی است، انتظار می‌رود با کمک متخصصان موضوع عزت نفس را فراتر از مقوله اعتماد به نفس به تصویر بکشد. شخصیت یوز در طول داستان، بیشتر به افزایش اعتمادبه‌نفس فردی محدود می‌شود تا شکل‌گیری عزت‌ نفس ریشه‌دار. او یاد می‌گیرد جرات کند، بایستد و جلو برود اما کمتر می‌بینیم که به «خودِ اصیل»، برگردد. این تفاوت ظریف اما مهم است: اعتمادبه‌نفس می‌تواند موقعیتی باشد، عزت‌ نفس یک بنیان درونی است. برای اثری که داعیه هویت دارد، این خلأ قابل‌تامل است. این فرصت مهیا بود که در بستر فیلمنامه، مخاطب در کنار سرگرمی بیاموزد که با کمک فرهنگ اصیل ایران‌زمین چگونه می‌توان عزت نفس را در خود تقویت کرد. 
* استعاره‌هایی که نصفه‌کاره رها شده‌اند
در صحنه‌ای از فیلم، گربه اصیل ایرانی که نقش استاد گربه خیابانی آمریکایی را دارد، برای تقویت اراده او، آزمون کنترل اراده و غذا نخوردن ته مانده سطل زباله را برپا می‌کند. تصویرسازی مناسبی جهت تقویت کنترل نفس به عنوان نخستین گام اصیل بودن. در ادامه استاد گربه به او کنایه «دم تکان دادن» برای جذابیت را مطرح می‌کند؛ کنایه‌ای هوشمندانه و ظریف که طعنه‌ای به تقلید سطحی و شرطی‌سازی فرهنگی اشاره دارد.
روایت داستان اما در همین تکنیک دچار تناقض می‌شود. در جدال یوز با شکارچی، گربه به اشتباه سمت شکارچی می‌رود و با همین دم تکان دادن، شکارچی را ناخواسته به زمین می‌زند و نقش ناجی پیدا می‌کند. یک دوست آمریکایی که ناجی یوز ایرانی شد! وقتی کاری فاخر برای کودکان این مرز و بوم تولید می‌شود باید مراقب ظریف‌ترین برداشت‌ها و نمادسازی بود تا ناخواسته پیام اشتباهی منتقل نشود که بدون «دیگریِ خارجی»، نجات ممکن نیست.
* ایرانِ کارتونی، نه ایرانِ زیسته
بخش قابل‌توجهی از نمادهای بصری مرتبط با ایران، بیشتر برگرفته از کلیشه‌های انیمیشن‌های غربی درباره شرق است تا بازتابی از محیط واقعی، زیسته و متکثر ایرانی. با وجود تلاش کارگردان این اثر، معماری، فضا، رنگ‌ها و حتی نشانه‌ها، اغلب حس «ایران واقعی» نمی‌دهند، بلکه ایران فانتزی‌شده‌ای هستند که از فیلتر نگاه بیرونی گذشته‌اند که برخی از این موارد در ذیل می‌آید.
در نمایی از فیلم، یک فروشگاه بین‌راهی در دل کویری در استان کرمان به تصویر کشیده شده است که به غیر از محصولات چیپس و پفک وطنی، فضا یادآور کافه‌های فیلم‌های وسترن است تا استراحتگاه بین شهری.
* خورشید؛ نمادی که مسیرش عوض شده
در فرهنگ ایرانی بویژه در هنر دوره قاجار، خورشید به شیوه آشنای «خورشید خانم» طراحی شده‌ و چشم ما به دیدن این تصویر از خورشید بیشتر آشناست؛ چهره‌ای مهربان با صورتی انسانی که در بالای نقاشی‌ها یا کاشی‌ها مشاهده می‌شود. در نمایی از فیلم محل تجمع خانواده یوزهای ایرانی را در کانکسی قدیمی نشان می‌دهد که بر دیوار اصلی آن، خورشید به صورت مرکزی و به شیوه تمدن «اینکا» نقاشی و به تصویر کشیده شده؛ نمادی که کاملا یادآور برداشت بومیان سرخپوست قاره آمریکاست. نمونه دیگر در جایی است که یک افسر پلیس باز هم به شیوه انیمیشن‌های غربی، هم نقش مامور راهنمایی و رانندگی را بازی می‌کند و هم نقش مامور امنیتی و نیروی انتظامی را. در حالی ‌که در ایران این ۲ نیرو از هم مستقل هستند و لباس‌های متفاوتی را دارند که برای کودکان ایرانی قابل تشخیص است. البته نکته مثبت حضور پلیس این است که او را  مقتدر، منظم و قابل ‌اعتماد نشان می‌دهد.
* عاقبت بخیری به سبک یوگا
به نظر من بزرگ‌ترین و نسنجیده‌ترین خطایی که تمامی غرض تولیدکنندگان در بازتاب فرهنگ ایرانی را  نقض می‌کند، در پایان فیلم اتفاق می‌افتد. در این سکانس می‌بینیم همان گربه خیابان‌های آمریکا که به خاطر جذابیت فرهنگ ایرانی به این کشور آمد تا با یادگیری آداب و رسوم ایرانی اصیل شود، در نهایت از مدیتیشن و یوگا سر درمی‌آورد!
* اختلاف چشمگیر تصاویر ۲ بعدی و ۳ بعدی
هزینه ساخت پس‌زمینه آثار انیمیشن بسیار بالاست، از این رو در برخی آثار پس‌زمینه به صورت ۲ بعدی طراحی می‌شود و حرکت شخصیت‌های اصلی به صورت ۳ بعدی انجام می‌شود. با این حال در چند سکانس تفاوت این ۲ سطح به صورت ملموسی قابل مشاهده است و با ذائقه مخاطب کودک که عادت به دیدن انیمیشن باکیفیت دارد، سازگار نیست.
* جایی که «یوز» درست عمل می‌کند
در کنار این نقدها، نمی‌شود از نقاط قوت فیلم چشم‌پوشی کرد. طراحی ظاهر گربه در فضای آمریکا، دقیق، هوشمندانه و منطبق با زیست‌بوم فرهنگی آن فضاست؛ این تطابق بیرون و درون، از نقاط قوت طراحی شخصیت است.
چند سالی است که از لهجه زیبای محلی در صداگذاری شخصیت‌ها استفاده می‌شود که در این اثر هم استفاده از لهجه کرمانی به شیرینی کار افزود. همچنین طرح غیرمستقیم موضوع فرزندآوری و تداوم نسل، بدون شعارزدگی، از جمله نکات مثبت و قابل‌ دفاع فیلم است.
در پایان فیلم چند دقیقه به شیوه ۲ بعدی، اماکن تاریخی و زیبایی‌های کشور عزیزمان در قالب ایرانگردی خانواده یوز نمایش داده می‌شود که حرکت مثبتی در جهت معرفی جاذبه‌های گردشگری سرزمین‌مان محسوب می‌شود. 
* جمع‌بندی
ساخت انیمیشن برای کودکان برخلاف تصور، امری بسیار تخصصی است که هر قدر شاهد این آثار در گیشه باشیم باز هم باعث خوشحالی است. در اینجا صمیمانه از دست‌اندرکاران این انیمیشن سرگرم‌کننده تشکر می‌کنم که برای کودکان ایران تولید کردند. «یوز» انیمیشنی‌ است که نیت خوبی دارد و توان فنی قابل‌قبولی نشان می‌دهد اما در بزنگاه هویت، میان اقتباس و اصالت معلق می‌ماند. شاید مهم‌ترین پرسشی که پس از تماشای فیلم باقی می‌ماند این باشد: آیا ما می‌خواهیم خودمان را روایت کنیم، یا نسخه‌ای بومی‌شده از روایت دیگران را؟
ارسال نظر