بیا که تُرکِ فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس بُرد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
ای صاحب فال!
یکبار در عمرت آمدی فال بگیری که ببینی بالاخره به سوسن میرسی یا نه. اما الان سوسن موسن را بریز دور.
بیا که چیز مهمتری از سوسن هست که باید به تو بگویم. ۲ بیت برایت آوردهام دسته گل.
ببین ای صاحب فال!
تو جوانی هستی زرنگ، شوخ طبع، شجاع ولی...
صفات خوبت که آفرین دارد؛ یعنی حقت است خواجه دست کند توی جیب مبارکش و بهت نخودچی کشمش بدهد.
نترس ولی را الان میگویم، ولی...
ببین ای جوان، ماه رمضان از راه رسیده.
سالهای قبل در منزل تا خرخره میخوردی بعد هم در خیابان فلافل میزدی تو رگ و پاکت پاکت سیگار بهمن دود میکردی هوا، اما دیگر بیا در ماه رمضان امسال غارتگری خوراکیها را ترک کن.
شیطان هم که در غل و زنجیر است، پس دیگر نمیتوانی انقلت بیاوری او گولت زد.
از آن طفل بیحال روزهدار همسایه که برای افطار یک کاسه آش رشته آورد ولی تو به آن هم رحم نکردی یاد بگیر، نصف توست.
تا چشم روی هم بگذاری، ماه شوال میرسد و هلال ماه از آسمان برایت دست تکان داده و با اشاره تو را به ستارهها نشان میدهد.
اگر از خواجه میپرسی، یک زیارت برو. در آنجا از غلطهایی که کردی توبه کن و دیگر هر سال روزههایت را بگیر.
توبههایت مورد قبول درگاه خداوند قرار میگیرد، انشاءالله.
اصلا خدا را چه دیدی، او که مثل ما نیست به تو نخودچی کشمش بدهد، آمدیم و یک سفر حج داد.
بدان و آگاه باش به خداوندی خدا اگر به حرفهایی که زدهام اهمیت ندهی و صد بار دیگر بخواهی فال بگیری تا قضیه سوسن را بگویم، نمیگویم!
قضیه سوسن
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها