30/بهمن/1404
|
02:01
واشنگتن‌تایمز بیانات رهبر انقلاب درباره احتمال غرق شدن ناوهای آمریکایی را پیام اقتدار و بازدارنده به واشنگتن ارزیابی کرد

ماجرای شکست آمریکا از ایران در جنگ فرضی

گروه سیاسی: سخنان اخیر رهبر انقلاب در واکنش به تهدیدهای دونالد ترامپ و تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، از جمله اعزام ناوهای جنگی، بازتابی گسترده در رسانه‌های بین‌المللی داشت. این بازتاب صرفا محدود به رسانه‌های منطقه نبود، بلکه در رسانه‌های جریان اصلی غرب نیز به ‌عنوان نشانه‌ای از تغییر لحن یا دست‌کم تثبیت موضع بازدارنده تهران تحلیل شد. در این میان، رسانه آمریکایی واشنگتن‌تایمز با تمرکز بر بعد بازدارنده این بیانات، تأکید کرد پیام اصلی سخنان رهبر عالی ایران نه اعلام تصمیم برای ورود به جنگ، بلکه ارسال «پیام اقتدار» به واشنگتن است؛ پیامی که می‌خواهد نشان دهد تهران خود را در موضع انفعال نمی‌بیند و حتی در برابر آنچه آمریکا «قوی‌ترین ارتش جهان» می‌خواند، بر توان پاسخگویی تکیه دارد. در تحلیل این رسانه آمده است تهران با برجسته‌سازی توان موشکی و دریایی خود بویژه در آب‌های بسته و استراتژیک می‌کوشد این گزاره را القا کند که حتی پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی آمریکا نیز از تهدید مصون نیستند و هرگونه اقدام نظامی، بدون هزینه نخواهد بود.
از این زاویه، بیان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره «غرق ‌شدن ناو آمریکایی» را باید در چارچوب راهبرد بازدارندگی فعال فهمید؛ راهبردی که هدف آن افزایش هزینه ذهنی و عملی هرگونه ماجراجویی نظامی علیه ایران است. همچنین باید به این نکته توجه داشت که این بیان، صرفا تهدیدی لفظی یا نمادین نیست، بلکه به مجموعه‌ای از توانمندی‌های واقعی و آزموده‌‌شده ایران در محیط عملیاتی خاص خلیج ‌فارس تکیه دارد. محیطی که به ‌واسطه عرض محدود آبراه‌ها، تراکم بالای ترافیک دریایی و نزدیکی جغرافیایی سواحل، امکان بهره‌گیری از تاکتیک‌های کم‌‌هزینه اما پرریسک برای طرف مقابل را فراهم می‌کند.
راهبرد دریایی ایران در خلیج‌ فارس بر پایه «جنگ نامتقارن» بنا شده است؛ یعنی پرهیز از رقابت کلاسیک ناو به ناو با نیروی دریایی ایالات متحده و حرکت به ‌سوی ترکیبی از ابزارهای سبک، چابک و پرتعداد. در این چارچوب، استفاده از انبوهی از قایق‌های تندرو و موشک‌انداز، شناورهای کوچک با قابلیت مانور بالا و بهره‌گیری از پهپادها و شهپادهای انتحاری در دستور کار قرار می‌گیرد. منطق این رویکرد آن است که به‌ جای تمرکز بر برتری کیفی، با برتری کمی، سرعت و پراکندگی، سامانه‌های دفاعی پیشرفته ناوهای آمریکایی تحت فشار همزمان قرار گیرند.
این استراتژی نامتقارن می‌تواند تهدیدی منحصر به‌ فرد برای ناوهای بزرگ باشد، چرا که حتی پیشرفته‌ترین رادارها و سامانه‌های پدافندی نیز با چالش «اشباع» روبه‌رو می‌شوند. به عبارت دیگر، مساله نه ناتوانی تکنولوژیک، بلکه محدودیت ذاتی سامانه‌ها در مقابله همزمان با حجم بالایی از تهدیدهای کوچک و متحرک است.
هیچ تحلیلگر و کارشناس نظامی ادعا نمی‌کند قدرت دریایی ایران و آمریکا قابل قیاس یا برابر است. ناوهای هواپیمابر و ناوشکن‌های آمریکا، بی‌تردید خطر بزرگی برای هر نیروی منطقه‌ای محسوب می‌شوند اما نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که این برتری کلاسیک، در برابر تهدید منحصر به ‌فرد جنگ نامتقارن ایران به ‌طور کامل مصون نیست. ایران به ‌جای ورود به مسابقه پرهزینه ساخت ناوهای سنگین، راهبرد «توازن از طریق اشباع» را برگزیده است: تمرکز بر حمله به ناوهای بزرگ با صدها سلاح کوچک و چابک، تا نابرابری ساختاری جبران شود.
پیامد عملی این راهبرد آن است که سامانه‌های ردیابی و دفاعی ناوهای آمریکایی مجبور می‌شوند همزمان با اهداف بسیار زیادی در سطح آب و آسمان درگیر شوند. برای ملموس ‌شدن این منطق، کافی است گزارش چندی پیش نشنال اینترست بررسی شود. نشنال اینترست درباره توانمندی ایران در دریا نکات قابل تأملی مطرح کرده است. در این گزارش نوشته شده فرض کنید ۱۰۰ قایق تندرو و ده‌ها پهپاد شاهد136 به‌طور همزمان به یک ناو نزدیک شوند، حتی اگر سامانه‌های پدافندی ناو در بهترین سناریو ۹۰ درصد آنها را شناسایی و منهدم کنند، باز هم ۱۰ قایق باقیمانده یا پهپادهای انتحاری می‌توانند خسارات قابل‌ توجهی وارد کنند. اساسا باید به این نکته توجه داشت که در جنگ دریایی مدرن، نفوذ اندک هم می‌تواند پیامدهای راهبردی بزرگی به همراه داشته باشد.
این منطق تهدید، صرفا یک سناریوی نظری یا تبلیغاتی برای ایران نیست. تجربه‌های شبیه‌‌سازی‌شده نظامی خود آمریکا نیز آسیب‌پذیری ناوگان دریایی‌اش در برابر حملات نامتقارن و اشباع‌‌شونده را نشان داده است. مشهورترین نمونه، رزمایش سال ۲۰۰۲ ایالات متحده با عنوان «چالش هزاره» است. در این رزمایش، ژنرال پل ون ریپر که فرماندهی «تیم قرمز» (حریف، یعنی ایران) را بر عهده داشت، با به ‌کارگیری تاکتیک‌های نامتعارف و حمله گروهی، از هماهنگ‌سازی دسته‌هایی از قایق‌های کوچک تا شلیک همزمان موشک‌های کروز بدون اتکا به ترافیک رادیویی، توانست در عرض چند دقیقه ۱۶ کشتی جنگی بزرگ ناوگان فرضی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر را غرق کند. شدت این شکست شبیه‌سازی‌شده چنان بود که طراحان رزمایش ناچار شدند تمرین را متوقف کرده و ناوگان غرق‌‌شده را برای ادامه سناریو دوباره فعال کنند؛ اقدامی که خود به‌عنوان نشانه‌ای از دور از انتظار ‌بودن نتایج برای برنامه‌ریزان نظامی آمریکا تعبیر شد. سال ۲۰۲۱، نشریه تحلیلی آمریکایی نشنال اینترست با مرور دوباره سناریوی «چالش هزاره» تأکید کرد در یک جنگ واقعی، هیچ‌کس نمی‌تواند قواعد را به‌ دلخواه تغییر دهد تا برتری آمریکا حفظ شود. نشنال اینترست این موضوع را پیش کشید که اگر ایران بخواهد به طور واقعی و میدانی تاکتیک‌های بسیار مؤثر و بی‌رحمانه ون ریپر را به کار گیرد، میزان خسارت می‌تواند حتی فراتر از آن چیزی باشد که در نسخه دستکاری‌‌شده و محدودشده رزمایش چالش هزاره دیده شد. هشدار نشنال اینترست در واقع یادآور همان منطق بازدارندگی ایران در خلیج‌ فارس است؛ اینکه هزینه‌های بالقوه جنگ دریایی برای طرف مقابل می‌تواند بسیار سنگین و غیرقابل پیش‌بینی باشد.
با توجه به همه اینها، آنچه در بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره آسیب‌پذیری ناوهای آمریکایی برجسته شد، نه یک تهدید لفظی صرف، بلکه تکیه بر منطقی عملیاتی و قابل اجرا در دکترین جنگ نامتقارن دریایی ایران است. بازتاب هشدار رهبر انقلاب به آمریکایی‌ها، در رسانه‌های بین‌المللی، بویژه رسانه‌های آمریکایی نیز نشان می‌دهد حتی در فضای رسانه‌ای ایالات متحده، این واقعیت پذیرفته شده است که برتری تکنولوژیک ناوگان‌های بزرگ، در برابر حملات اشباع‌‌شونده، مطلق نیست. به همین دلیل، بی‌جهت نیست اگر بگوییم در این چارچوب، پیام تهران، بیش از آنکه اعلام جنگ باشد، یادآوری هزینه‌های بالقوه جنگ برای طرف مقابل است؛ هزینه‌هایی که بنا به اذعان کارشناسان و تحلیلگران غربی، در محافل تصمیم‌گیری ایالات متحده هیچ ارزیابی و چشم‌اندازی برای آن وجود ندارد. به علاوه اینکه تهران به صراحت هشدار داده هر اقدام نظامی علیه ایران، منجر به جنگ منطقه‌ای خواهد شد.

ارسال نظر