۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۳:۰۸
چرا آتش‌بس میان ایران و آمریکا به معنای پایان بحران انرژی نیست؟

نفت هنوز در آتش

گروه اقتصادی: در نگاه نخست، اعلام آتش‌بس در یک بحران ژئوپلیتیک باید به ‌منزله بازگشت آرامش به بازارهای جهانی تلقی شود، بویژه در بازاری مانند نفت که به‌‌شدت به ریسک‌های سیاسی حساس است. واکنش سریع قیمت‌ها در بازارهای مالی نیز معمولا همین تصور را تقویت می‌کند که با کاهش تنش، مسیر عرضه و تقاضا به تعادل پیشین بازخواهد گشت اما تجربه بحران‌های انرژی نشان می‌دهد واقعیت بازار، پیچیده‌تر از آن است که در نمودارهای قیمتی منعکس می‌شود. افت قیمت‌ها در معاملات آتی، بیش از آنکه بازتاب بهبود شرایط واقعی باشد، بیانگر تغییر انتظارات معامله‌گران نسبت به آینده است؛ انتظاراتی که ممکن است با واقعیت‌های فیزیکی بازار همخوانی نداشته باشد. در همین چارچوب، بررسی تحولات اخیر بازار نفت نشان می‌دهد میان «تصویر مالی» و «واقعیت عملیاتی» شکافی معنادار شکل گرفته است. در حالی که بازارهای کاغذی به خبر آتش‌بس واکنش مثبت نشان داده‌اند، زنجیره تأمین جهانی همچنان با پیامدهای اختلال در تولید، حمل‌ونقل و پالایش دست‌وپنجه نرم می‌کند. این ناهمزمانی، پرسش‌های مهمی را درباره پایداری روندهای قیمتی، سرعت بازگشت عرضه و میزان شکنندگی تعادل جدید در بازار انرژی مطرح می‌کند. پرسش‌هایی که پاسخ به آنها برای درک مسیر آینده بازار نفت، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.

شکاف میان نمودارها و  بازار فیزیکی
خبر آتش‌بس در ظاهر باید خبر خوبی برای بازار انرژی در جهان باشد اما در بحران‌های نفتی، آرامش تابلوهای معاملاتی همیشه با واقعیت بشکه‌های فیزیکی یکی نیست. 
تجربه روزهای اخیر هم همین را نشان می‌دهد. با اعلام آتش‌بس، قراردادهای آتی نفت به‌ سرعت سقوط کردند اما  قیمت‌های نقدی و محموله‌های فوری در بازار فیزیکی همچنان در سطحی بسیار بالا ماندند. برآوردهای روزهای گذشته نشان می‌دهد نفت برنت از حدود ۱۰۹ دلار به زیر ۹۵ دلار عقب نشست، در حالی که در همان زمان برخی گریدهای فیزیکی اروپایی و آفریقایی رکوردهای تازه‌ای ثبت کردند و حتی  Dated Brent (قیمت واقعی نفت خام برنت که آماده تحویل فوری است) حدود ۲۷ دلار بالاتر از قبل معامله شد.  این شکاف، نشانه یک مساله بنیادی است که بازار مالی به «انتظار صلح» واکنش نشان می‌دهد اما  بازار فیزیکی هنوز درگیر کمبود واقعی عرضه، اختلال حمل‌و‌نقل و رقابت برای تحویل فوری است. اما نقطه کانونی این بحران، تنگه هرمز است؛ گلوگاهی که از نگاه اداره اطلاعات انرژی آمریکا مهم‌ترین مسیر راهبردی انتقال نفت در جهان است. طبق برآورد EIA، در نیمه نخست ۲۰۲۵ روزانه ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت و فرآورده از این تنگه عبور کرده که معادل حدود ۲۰ درصد مصرف جهانی مایعات نفتی و حدود یک‌ چهارم تجارت دریابرد نفت جهان بوده است. همین گزارش می‌گوید ۸۹ درصد نفت خام و میعانات عبوری از هرمز در نیمه نخست ۲۰۲۵ راهی بازارهای آسیایی شده و چین، هند، ژاپن و کره‌جنوبی در میان اصلی‌ترین مقصدها بوده‌اند. به همین دلیل، هر اختلالی در هرمز فقط یک شوک منطقه‌ای نیست. یک ضربه مستقیم به زنجیره پالایش، ذخیره‌سازی و حمل‌ونقل در آسیاست.

تداوم ریسک و تأخیر در بازگشت جریان نفت
تحلیلگران بین‌المللی بر این باورند آنچه مرز میان «اعلام سیاسی آتش‌بس» و «پایان واقعی بحران انرژی» را تعیین می‌کند، عاملی به نام تأخیر ساختاری در بازیابی زنجیره تأمین و بازگشت فیزیکی جریان نفت به مبادی مصرف است. حتی در شرایطی که توافقات دیپلماتیک حاصل و مجوزهای رسمی بر اساس پروتکل برای تردد دوباره نفتکش‌ها صادر شود، مکانیسم‌های پیچیده بازار فیزیکی به‌ دلیل آسیب‌های لجستیکی، ملاحظات ایمنی و بی‌اعتمادی حاکم بر مسیرهای حمل‌ونقل، بلافاصله به وضعیت پیش از تنش باز نخواهد گشت. در این راستا، اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) در تازه‌ترین چشم‌انداز خود با تأکید بر این موانع زیربنایی، تصریح کرده بازگشت نفت به مدار جهانی، تحت تأثیر فرآیند از سرگیری تدریجی تردد از تنگه هرمز قرار خواهد داشت؛ فرآیندی که به‌ دلیل ماهیت زمانبر عملیات لجستیکی، باعث می‌شود کاهش فشار بر عرضه به ‌صورت بسیار کند رخ دهد. این موضوع نشان‌دهنده آن است که حتی با وجود خاموش شدن شعله‌های جنگ، سایه ریسک‌های ژئوپلیتیک همچنان بر قیمت‌ها سنگینی خواهد کرد و انتظارات معامله‌گران برای بازگشت سریع به ثبات عملیاتی را با چالشی جدی مواجه می‌کند. در امتداد این وضعیت، ابعاد مالی بحران نشان می‌دهد تأثیرات قیمت‌گذاری ناشی از این کندی در بازگشت عرضه، خود را در قالب نرخ‌های بالای پیش‌بینی‌شده برای ماه‌های آتی نشان می‌دهد به طوری که طبق ارزیابی‌های EIA، قیمت نفت برنت در 3 ‌ماه دوم سال ۲۰۲۶ به ۱۱۵ دلار در هر بشکه خواهد رسید. این نهاد تخصصی پیش‌بینی می‌کند تنها در صورت عادی شدن کامل وضعیت و عدم بازگشت درگیری‌ها قیمت‌ها ممکن است در 3 ماه پایانی سال ۲۰۲۶ روندی نزولی یافته و به زیر سطح ۹۰ دلار کاهش یابد. با این حال، آنچه مانع از کاهش ناگهانی قیمت‌ها در بازه پس از درگیری می‌شود، پایداری عنصری تحت عنوان «ریسک ‌پرمیوم» (صرف ریسک) در معاملات است که به دلیل نگرانی از شکنندگی صلح و تخمین زمانبر بودن عادی‌سازی جریان‌های انرژی تا اواخر سال ۲۰۲۶، در قیمت‌ها مستهلک نمی‌شود. بنابراین برخلاف تصورات عمومی، وقوع آتش‌بس را نباید به معنای اتمام آنی بحران پنداشت، بلکه این رویداد تنها نقطه آغازین یک مرحله فرسایشی از «تعدیل ساختاری» در بازار جهانی است که طی آن، جهان انرژی تلاش می‌کند میان هزینه‌های گزاف تولید و واقعیت‌های جدید ژئوپلیتیک، تعادلی دوباره برقرار کند.

ابعاد بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار نفت
از منظر عرضه جهانی نیز بازار هنوز در وضعیت شکننده‌ای قرار دارد. آژانس بین‌المللی انرژی در گزارش اخیر خود نوشته بود جنگ در خاورمیانه «بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» را ایجاد کرده و جریان نفت و فرآورده از تنگه هرمز از حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز به «قطره‌ای ناچیز» رسیده است. همان گزارش برآورد می‌کند تولید نفت جهانی در میانه جنگ ۸ میلیون بشکه در روز سقوط کرده و کشورهای حاشیه خلیج ‌فارس دست‌کم ۱۰ میلیون بشکه در روز از تولید خود را محدود کرده‌اند. IEA همچنین هشدار داده بود بیش از ۳ میلیون بشکه در روز ظرفیت پالایش در منطقه متوقف شده و بخشی از بازار محصولات پالایشی، بویژه دیزل و سوخت جت، تحت فشار شدید قرار گرفته است. بنابراین بحران فقط در نفت خام نیست. در پالایش، فرآورده و لجستیک نیز گلوگاه‌های تازه‌ای شکل گرفته که حتی با کاهش تنش سیاسی، فورا رفع نمی‌شود. این شکاف میان بازار کاغذی و بازار واقعی، مهم‌ترین ویژگی مرحله پس از آتش‌بس است. معامله‌گران آتی معمولا سریع‌تر از صاحبان پالایشگاه‌ها و ناوگان حمل‌ونقل واکنش نشان می‌دهند، چون با «انتظار» قیمت‌گذاری می‌کنند نه با «تحویل» اما پالایشگاه‌ها باید خوراک واقعی پیدا کنند، برای آن بیمه بخرند، کشتی اجاره کنند و ریسک تأخیر را بپذیرند. به همین دلیل، حتی زمانی که قیمت آتی افت می‌کند، حق‌العمل‌های تحویل فوری، پریمیوم گریدهای منطقه‌ای و کرایه حمل ممکن است بالا بماند. EIA هم در تحلیل اخیر خود توضیح داده افزایش شکاف Brent-WTI و جهش قیمت فرآورده‌ها در این ماه‌ها نتیجه مستقیم اختلال در مسیرهای خاورمیانه و کاهش جریان به بازارهای آسیایی بوده است. این همان جایی است که «آرامش روی نمودار» لزوما به معنای «آرامش در زنجیره تأمین» نیست.پیامدهای این وضعیت برای آسیا از همه سنگین‌تر است، چون بخش عمده واردات نفت منطقه به تنگه هرمز و سپس به عرضه‌کنندگان خاورمیانه وابسته است. EIA برآورد می‌کند در نیمه نخست ۲۰۲۵ حدود ۷۴ درصد کل نفت عبوری از هرمز به چین، هند، ژاپن و کره‌جنوبی می‌رسیده است. در چنین شرایطی، هر افزایش در قیمت نفت عربی یا نفت‌های مشابه، بلافاصله در هزینه پالایش، واردات و در نهایت قیمت سوخت مصرف‌کننده منعکس می‌شود. در اقتصادهای واردکننده ضعیف‌تر، این شوک فقط یک مساله انرژی نیست. این شوک به تورم، کسری حساب جاری، فشار بر یارانه سوخت و کاهش رشد صنعتی تبدیل می‌شود. گزارش‌های EIA و IEA هر دو بر این نکته تأکید دارند که بخشی از رشد تقاضا بر اثر قیمت‌های بالا و کمبود عرضه در آسیا سرکوب می‌شود اما  این «کاهش تقاضا» حاصل بهبود بازار نیست و حاصل فشار و ریاضت اقتصادی است.

استفاده از ذخایر استراتژیک، نشانه‌ای از عمق نااطمینانی
در سطح راهبردی، واکنش بازیگران بزرگ نفتی نشان می‌دهد بازار هنوز به تعادل نرسیده است. EIA در چشم‌انداز جدید خود از افزایش دوباره تولیدات از سرگیری‌شده پس از اختلال سخن می‌گوید اما  این بازگشت را تدریجی و ناقص می‌داند. همزمان آژانس بین‌المللی انرژی نیز اعلام کرده بود کشورهای عضو برای آرام کردن بازار ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری را در دسترس قرار داده‌اند؛ اقدامی که خود گواه عمق بحران است. وقتی ذخایر استراتژیک وارد بازی می‌شود، یعنی بازار به سطحی از نااطمینانی رسیده که با ابزارهای معمول تجاری قابل مهار نیست. بنابراین آتش‌بس هرچند می‌تواند از ادامه جهش قیمت‌ها جلوگیری کند اما  نمی‌تواند یک‌باره کمبود عرضه، اختلال پالایش و هزینه‌های بیمه و حمل را پاک کند. جمع‌بندی راهبردی این است که بحران نفتِ پس از آتش‌بس، برخلاف تصور عمومی، از لحظه پایان درگیری شروع نمی‌شود، بلکه از لحظه‌ای آغاز می‌شود که بازار متوجه می‌شود بازگشت به شرایط عادی، کندتر، پرهزینه‌تر و نابرابرتر از سقوط اولیه قیمت‌ها خواهد بود. به بیان دیگر، آتش‌بس فقط «ترمز شوک» است، نه «درمان شوک». تا زمانی که تنگه هرمز به ‌طور پایدار باز نشود، ظرفیت پالایشی منطقه احیا نشود و اعتماد بیمه‌گران و کشتیرانان برنگردد، بازار فیزیکی نفت در وضعیت تنش باقی می‌ماند. در این میان، سود کوتاه‌مدت برخی تولیدکنندگان و پالایشگران خارج از خاورمیانه، در برابر هزینه سنگین مصرف‌کنندگان آسیایی و اقتصادهای آسیب‌پذیر، فقط یک بازتوزیع موقت منافع است. بحران انرژی هنوز تمام نشده است، فقط از فاز نظامی به فاز لجستیک و قیمت منتقل شده است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده