۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۳:۰۹
چرا اقلیتی از فارسی‌زبان‌ها واضح‌ترین دروغ‌های اینترنشنال را به طور خودخواسته باور می‌کنند؟

زندگی در حباب توهم

میلاد جلیل‌زاده: شبکه اینترنشنال اخیرا مدعی شده است افراد حاضر در تجمعات خیابانی در سراسـر ایران، برای حضور در این تجمعات پول دریافت می‌کنند. توجه به این ادعای اینترنشنال با وجود مضحک بودن آن و اینکه برای مخاطبانی با سطح بسیار پایین هوش و سواد تولید شده، از چند جهت مهم است. اولاً، اینکه آنها به تولید محتوا درباره تجمعات خیابانی مردم ایران پس از جنگ رمضان رو آورده‌اند، نشان می‌دهد چیزی که در این مقطع از شرایط اجتماعی ایران به‌شدت در تنگنا قرارشان داده، چیست. تمرکز اصلی دشمنان ایران برای حفظ و فعال‌سازی وابستگان فارسی‌زبان‌شان، حفظ روحیه آنهاست؛ چیزی که تا حد یک توهم بسیار بزرگ پیش رفته و باید به هر روشی از این حباب بزرگ توهمی محافظت شود. وقتی این جماعت در دی‌ماه شعاری می‌دادند که می‌گفت این آخرین نبرد است و فکر می‌کردند پهلوی برمی‌گردد، این برآمده از یک امید کاذب بود که توسط شبکه پیچیده‌ای از رسانه‌ها ایجاد شده بود. به عبارت سرراست‌تر، تعداد این جماعت و درصد آنها از کل جامعه ایران، نسبت به دهه‌های قبل یا حتی اوایل انقلاب بیشتر نشده است و این جماعت هنوز در اقلیت محض هستند. اما نکته متفاوت با سال‌های قبل این است که دشمنان خارجی با ایجاد توهم برتری قدرت و بیشتر بودن عددی در این جماعت، توانسته‌اند آنها را فعال کنند و به میدان بکشانند. به همین جهت است که وقتی پس از تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و شهادت رهبر انقلاب، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح، فرمانده سپاه، وزیر دفاع، وزیر اطلاعات، رئیس اطلاعات سپاه، دبیر شعام و تعداد دیگری از فرماندهان نظامی و امنیتی، برخلاف توقع و تصوری که وجود داشت، خیابان‌های سراسر ایران صحنه حضور پیاپی و شبانه‌روزی و خستگی‌ناپذیر مردم انقلابی شد و اندکی به آن حباب توهمی صدمه وارد شد، شبکه اینترنشنال به میدان می‌آید و برای ذهن دنبال‌کنندگانش در برابر واقعیت عریان، عایقی از دروغ‌های توجیه‌کننده دست و پا می‌کند. دشمنان ایران می‌دانند که همدستان فارسی‌زبان‌شان به محض اینکه حباب توهم‌شان ترک بردارد و بی‌پرده با واقعیت روبه‌رو شوند، طوری مأیوس می‌شوند و از صحنه بیرون می‌روند که بازگرداندن‌شان تقریبا محال است. آنها برای همین تلاش می‌کنند سپری ایجاد کنند در برابر پیامی که این حضور میلیونی و پیوسته می‌دهد؛ حضوری که بی‌هیچ توضیحی، هم سندی است بر اکثریت داشتن هواداران انقلاب و هم سندی است بر اینکه به رغم معاندان ترسو، پایمردی مردم انقلابی ناتمام است. این سپر باید ایجاد شود تا به آن توهم ساختگی براندازان خدشه‌ای وارد نشود. 
نکته دوم این است که از جنس این خبررسانی دروغ باید فهمید با چه نوع فضای رسانه‌ای طرف هستیم. تا سال‌های سال مدافعان جمهوری اسلامی تلاش می‌کردند بهترین و شسته‌رفته‌ترین استدلال‌ها را برای اقناع مخالفان پیدا کنند و مقابل سمع و نظر آنها قرار دهند اما حالا به نظر می‌رسد لااقل در این زمینه خاص، بایسته است که به عوض شدن زمین بازی و تغییر کردن نوع نبرد رسانه‌ای توجه شود. به طور کلی دیگر با کسانی طرف نیستیم که لازم است قانع‌شان کنیم تا از مواضع‌شان برگردند. کسی که بعد از دیدن تمام جنایت‌های اسرائیل در غزه، لبنان، سوریه و حتی قطر و ایران و بعد از مشاهده رفتارهای آمریکا درباره کشورهای مختلف از جمله کانادا، گرینلند و بویژه ونزوئلا و حالا ایران - در حالی که این دشمنان به ایران حمله کرده‌اند - هنوز از آنها حمایت می‌کند، مطلقاً کسی نیست که بشود او را با دلیل و سند و مدرک از رأی و نظرش برگرداند. این نوع افراد ممکن است در هر جامعه‌ای وجود داشته باشند و در ایران به واسطه عداوت آمریکا و رژیم صهیونیستی و دسترسی این رژیم‌ها به بیگ‌دیتای فضای مجازی و امکان پردازش و تحلیل آن، به طور توده‌ای شناسایی و فعال‌سازی شده‌اند. هواداران جبهه مقاومت نبرد رسانه‌ای با بزرگ‌ترین امپراتوری رسانه‌ای دنیا را به زمین جنگ نامتقارن بردند و در این زمینه موفقیت‌های غافلگیرکننده‌ای کسب کردند. آنها مخاطبان عرب، آسیایی و حتی خود آمریکایی‌ها را با رسانه‌های خرد اجتماعی هدف قرار دادند و کاری کردند که حتی در کنفرانس خبری پیتر هگست، وزیر جنگ ایالات متحده که بیشتر وزیر پروپاگاندای آنهاست، خبرنگاران بابت انیمیشن‌های لگویی ایرانی به او طعنه و کنایه بزنند. با این حال لازم است که درباره مدافعان فارسی‌زبان این متجاوزان هم یک تاکتیک رسانه‌ای جدید اتخاذ شود و از کلیشه‌های گذشته بیرون بیاییم. باید با آنچه در شرایط جدید پدید آمده مواجه شد و تفاوت آن با وضعیت دوره‌های قبل را دریابیم. درباره مواجهه با چنین افرادی، لازم است که توجه کنیم اولاً آنها در حباب اطلاعاتی خودشان زندگی می‌کنند و تنها دریچه‌ای که به دنیا دارند، رسانه‌هایی نظیر اینترنشنال است. همین باعث می‌شود یک رسانه بتواند چنین دروغ شاخداری درباره انگیزه‌های مردم حاضر در خیابان بگوید، چون می‌داند مخاطبانش حتی اگر داخل ایران باشند، از وضعیت همسایه‌های‌شان هم اطلاع درست و درمانی ندارند و هرچه این کانال‌ها به آنها بگویند، باور می‌کنند. البته به نظر می‌رسد هدف‌گذاری این رسانه از انتشار چنین دروغی بیشتر مخاطبان خارج از ایران باشد. نکته دومی که در این باره باید مورد توجه قرار بگیرد، همان بحث حفظ و حراست از توهم جماعت برانداز است.
اینترنشنال یا بهتر بگوییم دستگاه عملیات روانی موساد به‌شدت مراقبت می‌کند توهمات این افراد درباره تعداد، رنگ نبازد. به همین خاطر وقتی با واقعیتی به نام تجمعات خیابانی مردم مواجه می‌شوند، باید به مخاطبان خود بگویند این افراد پول گرفته‌اند تا توهم اکثریت مخاطبان‌شان فرو نریزد.
در مجموع می‌توان گفت چنانکه اشاره شد، دشمنان ایران با تحلیل بیگ‌دیتای فضای مجازی ایران توانسته‌اند جامعه مخاطب مطلوب خود را شناسایی و تجزیه و تحلیل کنند و برای آنها قفسی از حباب اطلاعاتی و خبری بسازند و به آنها توهم این را بدهند که به‌زودی قادر خواهند بود جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. پیروان چنین مسیری از عقلانیت نرمال هم فاصله گرفته‌اند و روش برخورد با آنها دیگر تولید استدلال و قانع کردن‌شان نیست، بلکه به نظر می‌رسد بهترین روش ابتدا دریدن این پرده حاجب و این دیوارهایی است که دور ذهنیت چنین افرادی کشیده شده و اجازه نمی‌دهد با کسی غیر از امثال خودشان و رسانه‌هایی غیر از امثال اینترنشنال مواجه شوند. مرحله دوم که در حقیقت هدف اصلی از فرو ریختن این دیوار و حصار هم هست، از بین بردن توهمات این جماعت است. اکثر آنها هیچ ‌وقت با استدلال و منطق قانع نمی‌شوند که اشتباه می‌کنند و باید این را پذیرفت و با توجه به آن، با پدیده روبه‌رو شد. در عوض باید توهمات این جماعت فرو بریزد تا از کمک‌رسانی آنها به دشمنان جلوگیری شود. در ادامه به شرح دقیق‌تر و فنی این وضعیت رسانه‌ای و اجتماعی پرداخته شده و برخی روش‌های مواجهه با آن بررسی می‌شوند.

جنگ رسانه‌ای با لجوجان ابدی
ابتدا باید دید پدیده پیچیده‌ای که در جنگ ‌‌شناختی (Cognitive Warfare) و جنگ هیبریدی (Hybrid Warfare) با توجه به بیگ‌دیتای فضای مجازی فارسی‌زبان و پردازش آن کار می‌کند، چطور در ایران وارد عمل شد. این تحلیل را از منظر مهندسی ادراک و جامعه‌شناسی سایبری می‌تواند به این شکل تشریح کرد:
۱- مکانیــزم فنی: تله‌گذاری الگوریتمــی
(Algorithmic Entrapment)
پیش‌تر به حباب رسانه‌ای (Filter Bubble) و حباب توهم (Echo Chamber) اشاره شد اما ابزار دشمن فقط سانسور اخبار مقابل نیست، بلکه تقویت مثبت کاذب (False Positive Reinforcement) هم هست. الگوریتم‌ها با تحلیل رفتار کاربران دارای روان‌رنجوری (Neuroticism) بالا یا احساس محرومیت نسبی (Relative Deprivation)، محتوایی به آنها نشان می‌دهند که ابتدا خشم یا ترس را فعال کند و سپس با ارائه محتوای خشن یا شایعه‌ای که با امیال پنهان آنها همراستاست، حس پیروزی کاذب (Dopamine Hit) را تزریق می‌کنند. این چرخه فرد را از «مصرف‌کننده منفعل محتوا» به سرباز روانی (PsyOps Soldier) تبدیل می‌کند که حتی گاهی حاضر است برای اثبات «حقانیت حباب خود» در خیابان هزینه دهد.
2- آفرینش «اکثریت موهوم» در ذهن اقلیت
بخش حیاتی این جنگ ادراکی جایی است که توهم «ما اکثریت هستیم» در جماعت براندازان ایجاد می‌شود. در علوم‌ شناختی به این پدیده «Pluralistic Ignorance» معکوس می‌گویند. برای این منظور از تکنیک آستروتورفینگ (Astroturfing) استفاده می‌شود. یعنی دشمن با چند هزار اکانت رباتیک (Bot Farm) در توئیتر فارسی یا اینستاگرام، فضایی مصنوعی می‌سازد که در آن یک هشتگ خاص ترند وان (Trend One) می‌شود. این فرآیند یک «تله ادراکی» می‌سازد. کاربر واقعی داخل این حباب، فکر می‌کند کل ایران پشت این هشتگ است، غافل از اینکه ۸۰  درصد لایک‌ها و کامنت‌ها از آی‌پی‌های خارج از ایران یا ربات‌های هوش مصنوعی است. نتیجه این است که فرد آمبی‌سیلیست به سطح مقاومت فعال ارتقا می‌یابد، آن هم بر اساس یک دروغ محاسباتی.
3- چرا این لشکر شکست می‌خورد اما آسیب می‌زند؟
یک نکته کلیدی در فهم نقش این افراد در مکانیسم جنگی دشمن این است که بدانیم آنها هم آگاه هستند این جماعت دچار توهم «نمی‌توانند حکومت را تغییر دهند اما آزارش می‌دهند». با فهم این نکته، عدم کامیابی براندازان در نیل به اهداف‌شان دیگر نباید به معنای پیاده شدن بهترین پدافند رسانه‌ای از جانب ما تلقی شود، چرا که کارکرد براندازان برای دشمنان ایران، برخلاف توهمی که به خود این افراد تزریق شده، از ابتدا هم این نبوده است. این دقیقاً هدف استراتژیک جنگ‌های نسل جدید است:
هدف استراتژیک و مورد انتظار از به کار انداختن چنین گروه‌هایی، سرنگونی نیست، بلکه ایجاد فرسودگی روانی (Psychological Attrition) در بدنه حاکمیت و جامعه است. این مدل در تئوری «خار در کفش» هم توضیح داده می‌شود: دشمن می‌خواهد حکومت دائماً مشغول مدیریت این ناهنجاری‌های کوچک اما ممتد باشد تا انرژی لازم برای توسعه و مدیریت کلان اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را از دست بدهد. به عبارتی کارویژه آنها اشغال ظرفیت روانی ملت است.

یک توهم تسلیم‌ناپذیر
یکی از اصلی‌ترین سوالاتی که درباره رفتار عجیب براندازان می‌شود، سرسختی غیرمنطقی آنها در مقابل هر گزاره‌ای است که بخواهد مسیرشان را تغییر بدهد. چرا آنها عامدانه می‌خواهند در حباب اطلاعاتی و خبری خودشان باقی بمانند؟ به نظر می‌رسد پاسخ به این سوال بتواند برای رسیدن به راه‌حل مواجهه رسانه‌ای با چنین طیفی موثر باشد. این وضعیت به یک نوع ناهماهنگی‌شناختی (Cognitive Dissonance) برمی‌گردد. این پدیده روان‌شناختی توضیح می‌دهد که چرا این افراد نه فقط فریب‌خورده، بلکه همدست فریب‌دهنده خود می‌شوند.
ماندن عمدی در حباب شناختی، ریشه در یک درد روانی دارد، نه یک کمبود اطلاعاتی. این یک نوع خودفریبی محافظتی است که در ادامه تلاش شده لایه‌های آن بررسی شوند.
1- مکانیزم دفاعی «پاداش شکننده»
(Fragile Reward Mechanism)
برای فردی که در زندگی واقعی دچار ناکامی شغلی، عاطفی یا اجتماعی است، حباب رسانه‌ای مثل یک مسکن اعتیادآور عمل می‌کند. در واقعیت بیرون از حباب، او یک شهروند معمولی است با مشکلات معمولی اما داخل حباب، او یک سرباز پیشتاز انقلاب، تحلیلگر ویژه و منجی آینده است. به عبارتی، خروج از حباب مساوی است با بازگشت به «هیچ بودن» و به همین دلیل، شنیدن خبر مخالف برای او نه فقط «شنیدن یک تحلیل جدید»، بلکه فروپاشی هویت تازه‌ساخته‌اش است. او عمداً اخبار مخالف را فیلتر می‌کند تا این عزت نفس کاذب که با دشواری به دست آورده، فرو نریزد.
۲- اقتصاد روانی دروغ
(The Sunk Cost Fallacy of Identity)
این افراد روی این باور که «نظام در آستانه سقوط است» سرمایه‌گذاری هویتی کرده‌اند. بسیاری از آنها پل‌های پشت سرشان را خراب کرده‌اند. مثلا با بستگان، دوستان یا اعضای خانواده‌شان که حامی نظام بوده‌اند قطع رابطه کرده‌اند یا بعضی از موقعیت‌های زندگی را به دلیل انتخاب‌های غلط، از جمله مهاجرت با پناهندگی، از دست داده‌اند. حالا اگر بپذیرند که «اکثریت» نیستند و تحلیلی که بر اساس آن این همه هزینه داده‌اند غلط بوده، چه می‌ماند؟ فقط پشیمانی و شرم. مغز انسان برای فرار از درد پشیمانی، درک واقعیت را قربانی می‌کند. به این پدیده در روانشناسی Escalation of Commitment می‌گویند: هر چه بیشتر هزینه می‌دهی، محکم‌تر به اشتباهت می‌چسبی تا ثابت کنی احمق نبوده‌ای.
3- تحقیر دیگری (Contempt) به عنوان سوخت موتور توهم
یک سوال اصلی در میان اهالی رسانه این است: براندازان چرا از برابر هر استدلال یا فکت تاریخی که غلط بودن گزاره‌های بنیادین‌شان را مشخص می‌کند، فرار می‌کنند؟ در پاسخ باید گفت به این دلیل که موتور محرکه این جماعت خشم و تحقیر است. لذتی که از فحش دادن به «بسیجی»، «حزب‌اللهی» یا «مردم کوچه و بازار که به زعم آنها متوجه نیستند» می‌برند، مهم‌ترین خوراک روانی آنهاست. آنها اگر اخبار مخالف را ببینند و بفهمند که آن «بسیجی» هم دلایل خودش را دارد، سوخت خشم‌شان تمام می‌شود. آنها برای تداوم لذت بردن از احساس برتری اخلاقی پوشالی، عمداً طرف مقابل را از انسانیت ساقط می‌کنند تا بتوانند بی‌رحمانه به او بتازند. همدلی، دشمن قسم‌خورده حباب است. پس عمداً از هر چیزی که منجر به همدلی با  دیگری‌های متفاوت با خودشان شود، فرار می‌کنند.
4- «بیمار روانی» یا «معتاد روانی»
اینکه بگوییم براندازان «بیمار روانی» هستند، مسؤولیت را از دوش آنها برمی‌دارد اما تحلیل درست‌تر این است که گفته شود آنها انتخاب کرده‌اند در توهم بمانند، چون ترک توهم از ترک مواد مخدر سخت‌تر است. پس راه شکستن این حباب، استدلال منطقی یا ارسال لینک خبری نیست، بلکه راه شکستن آن ناامیدی از پروژه دشمن است. تنها زمانی آنها از این حباب بیرون می‌آیند که فشار واقعیت آنقدر زیاد شود که لذت خیال‌پردازی شبه‌انقلابی را از بین ببرد. چنانکه تاکنون دیده‌ایم، ادبیات رسانه‌های داخلی و کاربران انقلابی فضای مجازی در مقابل براندازان یا تلاش برای برملا کردن تناقضات گفتمانی و بی‌سوادی آنها بوده و یا تمسخر رفتارهای شاذ و نامتعارف این افراد و‌ چنین چیزهایی فقط در جبهه خودی، مصرف داخلی دارند، چراکه حقانیت ما را اثبات می‌کنند و تاثیری روی خود این افراد ندارند. نوع دیگری از برخوردها با این جماعت که به نقش آنها در تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران اشاره دارد، باز هم نمی‌تواند «توهم پیروزی» را در آنها بشکند و از لحاظ انسانی هم به تجربه ثابت شده در این قبیل افراد تأثیری ندارد. در این بین برخی کارشناسان معتقدند در چنین شرایطی باید این قبیل توهمات به صورت مکرر مورد تحقیر و تمسخر قرار گیرد. باید همواره شکست‌ها و ناکامی‌های این قبیل افراد در موارد مختلف به آنها یادآوری ‌شود.

ارسال نظر
captcha
پربیننده