حسین کیامنش: در ادبیات راهبردی ایران در سالهای اخیر، یک گزاره به صورت پیوسته تکرار شده است: موقعیت جغرافیایی کشور، بویژه تسلط بالقوه بر تنگه هرمز، بخشی از معماری بازدارندگی ملی است و میتواند در سطحی همسنگ با ابزارهای نظامی عمل کند. این نگاه تا پیش از ۹ اسفند 1404 بیشتر جنبه نظری داشت اما تحولات ناشی از جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، باعث شد این مفهوم از سطح نظری وارد عرصه عمل و از تحلیل داخلی خارج شود و وارد ادبیات رسانهای و امنیتی غرب نیز شد تا جایی که امروز در رسانههای اصلی آمریکا، نوعی پذیرش نسبت به تغییر دائم وضعیت تنگه هرمز دیده میشود.
هرمز دیگر صرفا به عنوان یک آبراه بینالمللی تلقی نمیشود، بلکه به عنوان یک «گره فعال ژئوپلیتیک» در معادلات قدرت جهانی تعریف میشود که در اختیار ایران است.
در این میان آنچه در تحلیلهای رسانههای جهان، بویژه رسانههای آمریکایی دیده میشود، این است که وضعیت تنگه هرمز دیگر به شرایط پیش از جنگ باز نخواهد گشت. این گزاره نه به عنوان یک پیشبینی، بلکه به عنوان یک جمعبندی از تجربه جنگ 40 روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران مطرح میشود. در واقع، این تحلیلها بر این نکته تأکید دارند که ایران توانسته از یک موقعیت صرفا جغرافیایی، یک ابزار فعال در معادلات امنیتی و اقتصادی بسازد؛ ابزاری که حتی بدون استفاده کامل، صرف وجود آن، رفتار بازیگران جهانی با ایران را تغییر داده است.
مطلب اخیر نیویورکتایمز به عنوان روزنامه نزدیک به دموکراتهای آمریکا را باید نقطه تمرکز اصلی این تغییر ادراک دانست. در شرایطی که اغلب تحلیلگران و ناظران خارجی تنگه هرمز را اهرم فشار ایران در منطقه میدانند، نیویورکتایمز تلاش کرده فراتر از روایتهای نظامی و بدیهیات موجود درباره وضعیت تنگه برود و یک تصویر ساختاری از آینده بازدارندگی در منطقه ارائه کند.
نیویورکتایمز ابتدا یادآور میشود نقطه شروع جنگ آمریکا علیه ایران، بر یک فرض راهبردی بنا شده بود: اگر ایران روزی به بمب اتم دست یابد، این توانایی میتواند به یک بازدارندگی نهایی و غیرقابل عبور در برابر حملات آینده تبدیل شود. این همان منطق کلاسیک بازدارندگی هستهای است که دههها در ادبیات امنیتی غرب نقش مرکزی داشته است. اما نیویورکتایمز در ادامه این چارچوب را به طور ضمنی بازتعریف میکند. این رسانه استدلال میکند تمرکز صرف بر پرونده هستهای، بخشی از واقعیت قدرت ایران را نادیده میگیرد. در تحلیل این روزنامه، ایران هماکنون نیز دارای یک ابزار بازدارنده مؤثر است؛ ابزاری که نه در حوزه فناوری پیشرفته هستهای، بلکه در جغرافیای کشور ریشه دارد و اینجاست که هرمز وارد مرکز تحلیل میشود. تنگه هرمز یکی از حیاتیترین نقاط انتقال انرژی در جهان است؛ مسیری که یکپنجم نفت مصرفی جهان از آن عبور میکند. همین ویژگی باعث شده هرگونه اختلال در این مسیر، بلافاصله اثرات زنجیرهای بر بازار انرژی، قیمت سوخت، صنایع شیمیایی و حتی امنیت غذایی در سطح دنیا داشته باشد. کما اینکه از زمان آغاز جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران و اعمال کنترل هوشمند نیروهای مسلح بر تنگه هرمز، این گزاره اثبات شده است. نیویورکتایمز نیز در تحلیل خود تأکید میکند ایران در جریان جنگ اخیر، نشان داد قادر است این مسیر را نه لزوما از طریق بستن کامل، بلکه از طریق ایجاد «عدم قطعیت پایدار» تحت تأثیر قرار دهد. این نکته از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا در منطق امنیت دریایی، الزاما بسته شدن کامل یک آبراه شرط اثرگذاری نیست. حتی افزایش سطح ریسک، تهدیدات پراکنده یا حملات محدود میتواند باعث تغییر رفتار شرکتهای کشتیرانی، افزایش بیمه حملونقل و در نهایت اختلال در جریان انرژی شود. نیویورکتایمز بر این نکته دست میگذارد که ایران دقیقا از همین ظرفیت استفاده کرده است، یعنی تبدیل یک گلوگاه جغرافیایی به یک ابزار فشار تدریجی و قابل تنظیم.
در ادامه این تحلیل، روزنامه مذکور به نکتهای کلیدی اشاره میکند: برخلاف تصور اولیه آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ، حملات نظامی گسترده نتوانست ظرفیت ایران برای اثرگذاری بر تنگه هرمز را از بین ببرد. حتی با وجود آسیب به برخی زیرساختهای نظامی، ایران همچنان توان پهپادی و موشکی خود را حفظ کرده؛ تواناییای که برای تهدید مسیرهای دریایی کافی تلقی میشود. در نتیجه، آنچه باقی مانده، نه یک تهدید بالقوه، بلکه یک ظرفیت فعال و قابل بازتولید برای تداوم کنترل هوشمند بر تنگه هرمز است.
در همین نقطه، تحلیل نیویورکتایمز وارد لایه دوم میشود: بازتعریف مفهوم بازدارندگی. رسانه آمریکایی استدلال میکند اگر در گذشته بازدارندگی عمدتا بر پایه سلاحهای راهبردی مانند تسلیحات هستهای تعریف میشد، امروز با توجه به بازیگری ایران در منطقه، نوع دیگری از بازدارندگی در حال شکلگیری است؛ بازدارندگی مبتنی بر جغرافیا. در این نگاه، ایران نیازی ندارد صرفا از طریق قدرت سخت کلاسیک بازدارنده باشد، زیرا موقعیت جغرافیایی آن در یکی از حساسترین نقاط انرژی جهان، خود بهتنهایی یک ابزار بازدارنده ایجاد کرده است. نیویورکتایمز در واقع یک جابهجایی مفهومی مهم را نشان میدهد: انتقال از بازدارندگی «سلاحمحور» به بازدارندگی «زیرساختمحور». در این چارچوب، جغرافیا به یک دارایی فعال تبدیل میشود، نه یک عامل ثابت. در همین فضا، دیگر رسانههای آمریکایی با گرایشهای نزدیک به جریان دموکرات نیز همراه با رسانهها و ناظران بینالمللی، این واقعیت را با ادبیات متفاوت اما همراستا بازتاب دادهاند. در این رسانهها، تنگه هرمز به عنوان یک پایگاه ژئوپلیتیک یا گلوگاه راهبردی توصیف میشود که ایران توانسته آن را به یک اهرم فشار دائم تبدیل کند. برای مثال، شبکههایی مانند CNN و MSNBC در تحلیلهای خود بارها به این نکته اشاره کردهاند که حتی بدون اقدام مستقیم نظامی گسترده، صرف احتمال اختلال در تنگه هرمز میتواند بازار جهانی انرژی را دچار نوسان کند. جیک اوکینکلاس، نماینده دموکرات کنگره آمریکا نیز در یکی از مواضع اخیر خود تصریح کرده کنترل ایران بر تنگه هرمز نهتنها یک موضوع منطقهای، بلکه یک مساله راهبردی در سطح امنیت جهانی است و میتواند در برخی ابعاد، اثرگذاریای همسنگ یا حتی فراتر از برخی مؤلفههای مرتبط با برنامه هستهای ایران داشته باشد.
در همین نقطه، یک تغییر مهم در برداشت آمریکاییها از وضعیت فعلی تنگه هرمز شکل میگیرد. در ابتدای جنگ، بسیاری از تحلیلها در واشنگتن و تلآویو بر این فرض استوار بود که ایران یا قادر به استفاده مؤثر از تنگه هرمز نیست یا در صورت اقدام، با واکنش سریع و بازدارنده مواجه خواهد شد. اما تجربه عملی جنگ نشان داد این فرض درست نیست و ایران نهتنها توان ایجاد اختلال را دارد، بلکه میتواند آن را به صورت مرحلهای و مدیریتشده اعمال کند، بدون آنکه وارد سناریوی بسته شدن کامل تنگه شود. کما اینکه روز گذشته نیز پس از تنها یک روز از بازگشایی هرمز، این تنگه دوباره بسته شد. اینجاست که نقش سیاستهای مخرب و شکستخورده ترامپ برای آمریکا به صورت غیرمستقیم وارد میشود. در فضای رسانهای نزدیک به جریان دموکرات این جمعبندی شکل گرفته که سیاست فشار و تقابل مستقیم، به جای محدود کردن ظرفیتهای ایران، به بازآرایی آن منجر شده است. به بیان دیگر، تمرکز شدید بر مهار هستهای، باعث شد بخشهایی از توان راهبردی ایران به سمت ابزارهای جایگزین مانند جغرافیا و گلوگاههای انرژی منتقل شود. در این نگاه، تنگه هرمز نه یک ابزار از پیش تثبیت شده، بلکه یک ظرفیت استراتژیک است که در نتیجه آغاز جنگ و تشدید تقابل علیه ایران، برجستهتر و فعالتر شده است. این همان نقطهای است که در مطلب مورد اشاره نیویورکتایمز یا اظهارات اوکینکلاس به شکل ضمنی دیده میشود: سیاستی که قرار بود بازدارندگی ایران را تضعیف کند، در عمل به تقویت یک نوع بازدارندگی متفاوت منجر شد. آنچه در مجموع از تحلیل نیویورکتایمز و دیگر رسانههای جریان اصلی آمریکا و جهان استنباط میشود، شکلگیری نوعی اجماع تدریجی درباره یک واقعیت جدید است: اینکه تنگه هرمز دیگر مثل قبل نخواهد بود. این تحول پیامدهای گستردهای برای دنیا دارد: نخست اینکه معادله امنیت انرژی جهانی وارد مرحله جدیدی شده است. کشورهایی که وابسته به نفت خلیج فارس هستند، اکنون با یک متغیر دائم مواجهند که در هر لحظهای که اراده کند، میتواند هزینههای اقتصادی و امنیتی را افزایش دهد. دوم محاسبات نظامی آمریکا در منطقه هم پیچیدهتر شده است، زیرا هرگونه اقدام نظامی در منطقه، میتواند بهسرعت به اختلال در جریان انرژی جهانی منجر شود.
اما از منظر ایران، این وضعیت به معنای تثبیت یک نوع بازدارندگی غیرکلاسیک است؛ بازدارندگیای که نه از مسیر رقابت تسلیحاتی مستقیم، بلکه از طریق کنترل یک نقطه راهبردی در اقتصاد جهان شکل گرفته است، یعنی همان تبدیل جغرافیا به ابزار قدرت.
عصبانیت دموکراتها از پیامدهای سیاستهای جنگطلبانه ترامپ علیه ایران
تنگه هرمز مهمتر از هستهای
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها