
جعفر حسنخانی: خیابان در جهان معاصر در نگاه اول گذرگاهی برای عبور، حملونقل یا اتصال نقاط مختلف شهر است اما به واقع خیابان یکی از مهمترین فضاهای اجتماعی در شهرهای جدید است. خیابان فضایی است که در آن اقتصاد، سیاست، بدنهای انسانی، حافظه جمعی و نظم حکومت با یکدیگر تلاقی میکنند. به همین دلیل، در علوم انسانی و اجتماعی، خیابان دیگر یک مکان خنثی نیست، بلکه به عنوان عرصهای معنادار مورد توجه قرار میگیرد. پرسش قابل اعتنا این است: خیابان در جهان امروز چه کارکردی دارد و چگونه در تجربه ایرانی در شرایط جنگ میهنی از کارکردهای قبل عبور کرده و کاری بزرگ را تمهید کرده است؟
۲ خوانش اصلی از کارکرد خیابان
در ادبیات علوم اجتماعی میتوان دستکم ۲ خوانش پرکاربرد از خیابان را بازشناخت.
خوانش نخست که خوانشی است چپ، خیابان را محل مواجهه جامعه و قدرت سیاسی میداند. در این نگاه، خیابان جایی است که گروههای فاقد قدرت نهادی، امکان دیده شدن، اعتراض و مطالبهگری پیدا میکنند. آرای آقای آصف بیات از همین دریچه به خیابان مینگرد. بیات در بحث «سیاست خیابانی» نشان میدهد مردم عادی، بویژه گروههای فرودست شهری، همواره از طریق حضور، تصرفهای خُرد، کنشهای روزمره و گاه اعتراض جمعی، نظم رسمی شهر و سیاست را به چالش میکشند. کتاب سیاستهای خیابانی با تمرکز بر جنبش تهیدستان در ایران، دقیقاً همین نسبت میان مردم عادی، فضاهای عمومی و قدرت را بررسی میکند. در این تلقی، خیابان دیگر صرفا محل عبور نیست، صحنه سیاست است. سیاست در اینجا الزاماً به معنای فعالیت حزبی یا نهادی نیست، بلکه به معنای ورود بدنهای اجتماعی به میدان عمومی است: وقتی مردم در خیابان جمع میشوند، سکوت فضای خصوصی را ترک میکنند و به شکلی عینی و قابل مشاهده، حضور خود را به قدرت سیاسی اعلام میکنند. خیابان از این منظر، جغرافیای اعتراض است؛ جایی است که امر اجتماعی به امر سیاسی تبدیل میشود. قدرت سیاسی معمولاً در ساختمانهای رسمی، نهادهای حکومتی و سازوکارهای حقوقی متمرکز است اما جامعه در خیابان امکان مییابد خود را نه به صورت فردی، بلکه به صورت جمعی آشکار کند. این نگاه یک پیشفرض اساسی دارد و آن شکاف دولت و ملت با هم است و سیاست از پس ستیز این دو با هم معنا میشود. خوانش دوم که خوانشی راست و لیبرال است، خیابان را در نسبت با شهر مدرن، مصرف، کالا، ازدحام و تجربه زیسته انسان شهری تحلیل میکند. والتر بنیامین که خاستگاهش سنت انتقادی است، خیابان در جهان لیبرال سرمایهداری را به مثابه فضای مصرف و ازدحام شهری فهم میکند. پروژه پاساژهای بنیامین، پاریس قرن نوزدهم را به عنوان آزمایشگاه مدرنیته، کالا، ویترین، گردش، خیالپردازی و مصرف بررسی میکند.
در این چارچوب، خیابان محل شکلگیری سوژه مصرفکننده است. انسان مدرن در خیابان دیگر فقط شهروند معترض نیست، بلکه عابر، خریدار، تماشاگر و بخشی از ازدحام شهری نیز هست. ویترینها، تبلیغات، مراکز خرید، نور، سرعت و حرکت جمعیت، همگی خیابان را به صحنه تجربه سرمایهداری شهری تبدیل میکنند. خیابان در این معنا، محل تولید میل، مقایسه، رقابت و نمایش سبک زندگی است. بنابراین خیابان میتواند همزمان هم محل آزادی حرکت باشد و هم محل بازتولید نظم اقتصادی کاپیتالیسم. انسان در خیابان مدرن میبیند، دیده میشود، مصرف میکند و در معرض سازوکارهای کنترل اجتماعی قرار میگیرد.
خیابان در معنای جدید
تجربه تاریخی ایران در این شبها چیز دیگری را نشان میدهد. وضع این شبهای ایران نشان میدهد خیابان میتواند کارکرد دیگری بیابد؛ کارکردی که نه به اعتراض صرف فروکاسته میشود و نه به مصرف و ازدحام. در انقلاب اسلامی، خیابان به محل تولید قدرت اجتماعی و اتحاد سیاسی تبدیل شد. حضور جمعی مردم در خیابان فقط نشانه نارضایتی نبود، بلکه سازنده نوعی اراده عمومی بود. در چنین وضعیتی، خیابان از سطح یک فضای شهری فراتر رفت و به میدان آفرینش ملت تبدیل شد. ملت در اینجا منظور مجموعهای از افراد تابع یک دولت نیست، بلکه دلالت بر جامعهای دارد که از طریق حضور مشترک، تجربه مشترک و کنش مشترک، خود را به عنوان «ما» بازمیشناسد. کارکرد سوم در وضعیت جنگ میهنی معنای برجستهتری مییابد. در جنگ، خیابان دیگر فقط عرصه اعتراض یا مصرف نیست؛ از این ۲ کارکرد فرامیرود و به مکانی برای بازسازی رابطه ملت/ دولت تبدیل میشود. هنگامی که جامعه با تهدید بیرونی مواجه میشود، خیابان امکان میدهد افراد پراکنده، در قالب بدنی جمعی ظاهر شوند و در این لحظه سیمرغ ملت به صحنه تاریخ میآید. این حضور مبتنی بر نظم خودانگیخته، معنادار و دارای جهت مشترک، محل تولید قدرت میشود؛ قدرتی که دولت به تنهایی قادر به تولید آن نیست. دولت ممکن است ابزار نظامی، دیپلماتیک و اداری داشته باشد اما پایداری دولت/ ملت در شرایط بحران نیازمند پشتوانه اجتماعی است. خیابان در چنین شرایطی میتواند این پشتوانه را آشکار کند و صحنه زایش اراده ملی شود.
فرجام
در جریان جنگ سوم تحمیلی علیه ایران عزیز، خیابان معنایی متفاوت از ۲ الگوی رایج در علوم انسانی پیدا کرد. خیابانها نه محل زد و خورد جامعه و دولت بود و نه محل مصرف و ازدحام. خیابان به عرصه تولید قدرت و اتحاد و ظهور ملت تبدیل شد؛ ملتی که از طریق حضور خود، امکان مقاومت سیاسی را فراهم کرد. در این وضعیت، خیابان از «فضا» به «نیرو» تبدیل شد. فضا امری مکانی و نسبتاً منفعل است اما نیرو واجد اثرگذاری است. وقتی خیابان به نیروی سیاسی تبدیل میشود، حضور مردم در آن فقط یک تصویر اجتماعی نیست، بلکه بخشی از معادله قدرت محسوب میشود؛ معادلهای که اراده دشمن در به شکست کشاندن ایران را به شکست کشاند. از این منظر، خیابان در ایران از ۲ چهره خیابان اعتراضی و خیابان مصرفی عبور کرد و چهره خیابان، ملی شد. خیابان اعتراضی محل مطالبه جامعه از قدرت است و خیابان مصرفی محل گردش کالا، سرمایه و سبک زندگی است. خیابان ملی، امکانی است برای به صحنه آمدن اراده مردم. اهمیت این چهره سوم از خیابان آن است که خیابان را از سطح شهرسازی یا جامعهشناسی شهری فراتر میبرد و به یک امکان و مساله وجودی و هویتی یک همزیستی جمعی تبدیل میکند. خیابان در جهان امروز نهادی غیررسمی اما بسیار مؤثر است. خیابان قانون نمینویسد اما میتواند مشروعیت تولید کند. خیابان ارتش نیست اما میتواند قدرت تولید کند. خیابان دولت نیست اما میتواند دولت/ ملت را بازتولید کند. تجربه این شبها نشان میدهد در لحظههای تاریخی خاص، خیابان به آوردگاه هویت جمعی تبدیل و امکانی میشود برای آفرینش افق جدید. در چنین لحظهای، خیابان دیگر صرفاً میان خانهها، مغازهها و میدانها قرار ندارد، در این لحظه، خیابان در مرکز سیاست قرار میگیرد.