۰۶/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۴۰
تنگه هرمز تنها یک کارت چانه‌زنی نیست، خودِ موضوع منازعه و حق حاکمیتی ایران است

هرمز قیمت ندارد

حمید ملک‌زاده: استعاره می‌تواند فهم پیچیدگی‌های جاری در میدان سیاست را آسان‌تر کند، چرا که گاهی یک تصویر ساده، آنچه را در میان انبوهی از اصطلاحات، آمارها و تحلیل‌های پیچیده پنهان مانده است، به سطح فهم عمومی می‌آورد. احتمالاً به همین خاطر است که استفاده از استعاره در شرایط حاکم بر جنگ رمضان در میان سیاسی‌نویسان ایرانی گسترش بیشتری یافته است. در میان همه مجادلاتی که این روزها در جامعه ایران جریان دارد، استفاده از استعاره «میوه رسیده» برای دفاع از شیوه‌ایایایبای دیپلماسی یک‌سویه از جانب طرف ایرانی مورد استقبال قرار گرفته است. علاقه‌مندان به این استعاره به طور کلی از ضرورت وفاداری دولت جمهوری اسلامی ایران به توافق توقف جنگ میان رئیس جمهوری اسلامی ایران و رئیس جمهوری آمریکا دفاع می‌کنند. یک جور وفاداری بدون پشتیبان که بر این باور بنیان گذاشته شده که طرف ایرانی مسؤول عدم پایبندی دولت آمریکا به توافق توقف جنگ ایران و آن کشور است. این استعاره بر تجربه‌ای واقعی در کشاورزی و باغداری استوار شده و اینطور اعلام می‌کند که اگر «میوه را زود بچینی کال است و اگر دیر بچینی از دست رفته». در این استعاره بحث درباره زمان، فرصت، تصمیم و مسؤولیت جایگاه اساسی دارد. استفاده از استعاره «میوه کال» به تحلیلگران اجازه می‌دهد ادعا کنند فرصت‌های سیاسی در میدانی مانند جنگ همیشگی نیست و همان‌قدر که شتاب‌زدگی می‌تواند امکانات سیاسی واقعی در میدان نبرد را در ساحت دیپلماتیک از دسترس سیاستمداران خارج کند، تأخیر در تصمیم‌گیری نیز ممکن است این فرصت‌ها را از میان بردارد. سیاسی‌نویسان علاقه‌مند به استعاره «میوه کال» برای مستند کردن قصدی که از بیان این موضوع دارند، به مساله قطعنامه 598 در روزهای منتهی به پایان جنگ ایران و عراق اشاره می‌کنند. منظور آنها این است که اگر امروز درست مثل وضعیتی که در سال‌های پایانی دفاع مقدس تجربه کردیم، نسبت به فرصتی که پیش آمده بی‌توجه باشیم، ممکن است از مزایایی که در پی پذیرفتن شرایط موجود در میدان دیپلماسی پیش آمده محروم شویم، البته به نظر می‌رسد ربط‌های مفهومی مورد نظر کاربران این استعاره آنقدرها که در ظاهر به نظر می‌رسد، دقیق یا محکم نباشد.

زمان، مسؤولیت و مسأله تصمیم
به طور کلی تأکید بر اهمیت عنصر زمان در سیاست خارجی به موضوعی درست و سخنی جدی اشاره می‌کند. این موضوعی کاملاً پذیرفته است که در اتخاذ تصمیم‌های سیاسی باید موضوع زمان و اهمیت آن را تا حد زیادی جدی گرفت. سیاستمداری که درک درستی از اهمیت عنصر زمان ندارد، احتمالا نمی‌تواند تصمیمات درست را در زمان مناسب اتخاذ کند؛ حتی اگر ابزارهای مهمی در اختیار داشته باشد که موفقیتش در تحقق اهداف پیش‌بینی‌شده برای یک تصمیم خاص را تضمین کند. از این جهت استعاره «میوه کال» در درک مساله سیاست خارجی بسیار روشنگر و راه‌گشاست.
با وجود این به نظر می‌رسد نوع استفاده‌ای که سیاسی‌نویسان معتقد به پایبندی یک‌طرفه به توافق توقف جنگ برای بهره‌مندی از مزایای این توافق داشته‌اند، یک مساله اساسی را نادیده می‌گیرد: سیاست خارجی موضوع اراده و رفتار چند یا حداقل ۲ دولت متفاوت است. از این جهت این دسته از تحلیلگران فراموش کرده‌اند سیاست خارجی را نمی‌توان مانند باغی در نظر گرفت که در آن درخت، میوه، باغبان و زمان برداشت از پیش معلوم است. به معنای روشن‌تر در سیاست خارجی دیپلمات‌ها از امکان انحصاری تصمیم‌گیری در باغی که به طور مطلق تحت مالکیت آنهاست، برخوردار نیستند، بلکه باید تصمیمات خود را در میدانی از قدرت اتخاذ کنند که مناسبات حاکم بر آن و قواعد موجود حداقل میان ۲ بازیگر متفاوت ایجاد شده و تعیین می‌شود. در چنین شرایطی گاهی بحث درباره باغ، حدود آن، مالکیت بر زمین یا حق برخورداری از میوه‌هایی که در آن روییده و پرورده شده، خود به موضوع منازعه‌های سیاسی تبدیل می‌شود. همین‌طور بحث درباره اینکه میوه‌ای که از آن صحبت می‌کنیم آیا میوه‌ای رسیده است یا اینکه صرفاً از دور رسیده به نظر می‌رسد؟ یا این مساله که آیا چیدن میوه فایده یا ارزش افزوده‌ای برای باغبان دارد یا نه، همین‌طور تضامین احتمالی درباره احترام دیگران به حق مالکیت یا حق بهره‌مندی باغبان از محصولات مورد نظر موضوعاتی اساسی است که باید مورد توجه قرار گیرد. باید به این مساله توجه داشته باشیم که اینها پرسش‌های شاعرانه‌ نیست، بلکه در یک معنای معلوم، پرسش‌های سخت سیاست‌ است.
تا جایی که به موضوع تنگه هرمز مربوط می‌شود، ما دقیقا با چنین پرسش‌هایی مواجهیم. بحث درباره حق اعمال حاکمیت ایران بر هرمز به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیک ما تبدیل شده است. از آنجا که هرمز صرفا یک مسیر آبی معمولی نیست، بلکه گلوگاه‌ اصلی انتقال انرژی در جهان است، هر اختلال جدی در آن می‌تواند قیمت نفت، هزینه بیمه کشتیرانی، امنیت حکومت‌های عرب خلیج فارس و محاسبات قدرت‌های بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد. در جهانی که قدرت‌های بزرگ بدون توجه به عدم مشروعیت عملیات نظامی و تحریم‌های اقتصادی خود می‌توانند هر بار به اقدامی خصمانه علیه دولت‌های دیگر از جمله جمهوری اسلامی ایران دست بزنند، نادیده گرفتن ظرفیت‌های ژئوپلیتیک پیوسته با امکان اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز عاقلانه نیست. تا جایی که به موضوع زمان مربوط می‌شود، بر خلاف ادعای سیاسی‌نویسان علاقه‌مند به دیپلماسی یک‌طرفه، اصرار بر تثبیت این حق برای ایران اهمیتی راهبردی دارد. نباید از نظر دور داشته باشیم ادعای حق ایران برای اعمال حاکمیت بر هرمز در یک وضعیت عادی مطرح نشده است. این تنها بعد از حمله نامشروع آمریکا به ایران و ترور غیرقانونی حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای امام شهید انقلاب اسلامی بود که ایران به شکل مشروع ادعای اعمال حق حاکمیت بر تنگه هرمز را مطرح کرد. از این جهت تلاش برای تثبیت این حق از طریق دیپلماسی یا در میدان نبرد دقیقا از مصادیق «چیدن میوه رسیده در زمان مناسب است». این فرصتی است که اقدام نامشروع ارتش تروریست آمریکا در مقابل ما قرار داد. درست به همین دلیل است که واشنگتن نمی‌خواهد اعمال نفوذ تهران بر هرمز به عنوان یک حق سیاسی تثبیت‌شده یا موقعیتی پذیرفته‌شده در نظم منطقه‌ای شناخته شود. برای فهم این مساله نیازی به نیت‌خوانی مقامات آمریکا نیست، کافی است جایگاه آمریکا در خلیج فارس و تصویری را که از نقش خود ارائه می‌دهد در نظر بگیریم.
از آنجا که دولت آمریکا خود را به عنوان ضامن جریان آزاد انرژی، پشتیبان امنیت دولت‌های عرب منطقه، قدرت مسلط دریایی و نگهبان نظم مطلوب خود در مسیرهای جهانی تجارت معرفی می‌کند، تثبیت حق اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز دقیقه‌ای تاریخی در تاریخ جنگ‌ها و عبور و مرور دریایی را به وجود می‌آورد که بر اساس آن جنگ سوم تحمیلی به لحظه احیای حاکمیت ایران تبدیل می‌شود. چنین اتفاقی به معنای ترک خوردن بخشی از نظمی است که آمریکا در طول دهه‌ها‌ی متمادی برای حفظ آن سرمایه‌گذاری کرده است. به همین دلیل، تنگه برگ مذاکره نیست، بلکه خودِ موضوع منازعه است.

هرمز و اهمیت روایت یک تصمیم سیاسی
نباید این نکته را از نظر دور داشته باشیم که سیاست خارجی در دولت‌های مدرن جهان تعارف اخلاقی نیست، بلکه دنیای نسبت‌ها، توان‌ها، هزینه‌ها، فرصت‌ها و ضمانت‌هاست. در چنین میدانی حتی اگر قرار است ایران از اهرم هرمز به عنوان ابزاری برای به دست آوردن امتیازات سیاسی، امنیتی یا اقتصادی استفاده کند، باید قبل از هر چیز معلوم باشد در برابر این برگ برنده و این حق مشروع چه چیزی دریافت می‌کند. رفع تحریم‌های ادعایی با چه سازوکاری انجام خواهد شد؟ تضمین عدم حمله بر چه تعهدی استوار است؟ مساله هسته‌ای در چه چارچوبی حل‌وفصل می‌شود؟ اگر طرف مقابل پس از کاهش التهاب در بازار انرژی بار دیگر به مسیر فشار بازگشت، ایران با چه ابزاری می‌تواند موازنه را بازسازی کند؟ آیا آنچه دریافت می‌شود واقعی، قابل اندازه‌گیری و برگشت‌ناپذیر است یا باید آن را صرفا به عنوان وعده‌ای سیاسی برای عبور از یک بحران موقت در نظر گرفت؟ اینها پرسش‌هایی اساسی است که در بحث علاقه‌مندان به دیپلماسی یک‌طرفه مغفول است. درست در همین نقطه است که مقایسه شرایط کنونی با آنچه در سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق حاکم بود، نادرست و ناکافی به نظر می‌رسد. بر اساس ماجرای قطعنامه 598، می‌دانیم فرصت‌ها در سیاست خارجی ابدی نیست. این مساله به لحاظ تاریخی درست است که در میانه دهه ۶۰، ایران در بخش‌هایی از میدان جنگ موقعیت بهتری داشت و شاید می‌توانست در شرایطی متفاوت درباره پایان جنگ تصمیم بگیرد. همین‌طور می‌دانیم بعدتر، وقتی موازنه در میدان نبرد تغییر کرد، پذیرش آتش‌بس برای بسیاری از اهالی میدان و دیپلماسی به تجربه‌ای تلخ تبدیل شد. ما نمی‌توانیم و نباید این درس را نادیده بگیریم که زمان در سیاست بی‌طرف نیست و فرصتی که درست تشخیص داده نشود، ممکن است به ضد خود تبدیل شود اما در عین حال نمی‌توانیم این تجربه را به شکلی بی‌واسطه و بدون دست زدن به تحلیلی متناسب با واقعیات میدان جنگ رمضان بر وضعیت امروز تحمیل کنیم. نباید فراموش کنیم شباهت تاریخی هرگز به معنای یکسانی موقعیت‌ها نیست.

قطعنامه 598؛ درس‌هایی برای جنگ رمضان
نکته مهمی که در مقایسه میان وضعیت امروز با آنچه درباره قطعنامه 598 مغفول است، آن است که ما سال ۶۷ دست‌کم یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل درباره موضوع جنگی را که رژیم وقت عراق علیه ایران آغاز کرده بود در اختیار داشتیم. سندی رسمی که درباره آتش‌بس، عقب‌نشینی، آزادی اسرا، حضور ناظران بین‌المللی و سازوکارهای پایان جنگ سخن می‌گفت. اگرچه آن قطعنامه همه خواسته‌های ایران را تأمین نمی‌کرد اما متنی وجود داشت که می‌شد به آن استناد کرد، تعهدات طرفین را بر اساس آن سنجید و روند پایان جنگ را در چارچوب آن پیگیری کرد. این در حالی است که در وضعیت امروز هیچ سند قابل اعتمادی که منافع ما را در مقابل امتیازاتی که به طرف آمریکایی می‌دهیم تضمین کند، وجود ندارد. آن هم در شاریطی که دولت آمریکا و همپیمانانش در اروپا در موضوع برجام نشان دادند به هیچ قاعده یا مصوبه حقوقی و بین‌المللی وفادار نمی‌مانند؛ حتی اگر با اراده خودشان آن را به تصویب رسانده باشند.
به بیان دیگر حتی اگر بنا باشد در وضعیت امروز مساله حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز به عنوان یکی از کارت‌های بازی در میز مذاکره مورد ارزیابی قرار گیرد، باید معلوم باشد سند توافق چیست، ضمانت اجرای آن کدام است، نسبت داده و ستانده چگونه تعریف می‌شود و در صورت نقض تعهدات، چه امکان عملی‌ای برای بازگرداندن موازنه وجود خواهد داشت. این مساله‌ای است که دولت تروریست آمریکا نشان داده حاضر نیست آن را بپذیرد. بازگشت ارتش آمریکا به جنگ در تحلیل نهایی برای بی‌اثر کردن همین برگ برنده در میز مذاکرات است. عقلانیت سیاسی ما را مجاب می‌کند از این حق، حتی اگر بنا باشد در میز مذاکره به موضوع بده بستان سیاسی تبدیل شود، در میدان نبرد دفاع کنیم. به همین خاطر است که معتقدیم دعوت به چیدن میوه تنگه هرمز پیش از تثبیت حق ایران بر اعمال حاکمیت بر آن، بیشتر به تحویل دادن محصول پیش از روشن شدن قیمت، مالکیت و ضمانت معامله شباهت دارد. این موضوعی است که به نظر آمریکایی‌ها بنا دارند تصمیم‌گیری درباره آن را در میدان نبرد انجام دهند. مقاومت ایران در روزهای اخیر در مقابل تهاجم آمریکایی‌ها را باید در این معنا فهمید. در نهایت حتی اگر نظام تصمیم بگیرد روزی در میز مذاکره از برگ تنگه به عنوان ابزاری برای به دست آوردن امتیازات قابل توجه سیاسی، اقتصادی و امنیتی استفاده کند، باید پیش از آن حق ایران بر هرمز در میدان نبرد تثبیت شده باشد. اینطور به نظر می‌رسد که زیر سوال بردن اقدامات نیروهای نظامی ایران در حفاظت از اصل مالکیت ایران بر این برگ برنده، نتیجه‌ای جز تسلیم آن در جایی بیرون میز مذاکره و بی‌اثر کردن امتیازات احتمالی پیوندخورده با آن نداشته باشد.

ارسال نظر
captcha