معین احمدیان: بابک خواجهپاشا سال ۱۴۰۱ با «در آغوش درخت» به سینمای ایران معرفی شد و بلافاصله سال بعد با «آبی روشن» به فجر چهلودوم آمد. خواجهپاشا بعد از مهدی نادری که کارگردان «بدرود بغداد» بود، دومین فیلمساز ایرانی به حساب میآید که فیلم اولش به عنوان نماینده ایران به مراسم اسکار رفته و همین فیلم از جشنواره فجر هم سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را گرفت و دیپلم افتخار بهترین کارگردانی اول را به دست آورد. اما موضوع فیلم سوم این کارگردان جوان، به نوعی یک غافلگیری به حساب میآید. این فیلم که اسم اولیهاش «ریم» بود و بعدها به «سرزمین فرشتهها» تغییر نام داد، درباره موضوع غزه ساخته شده. سینمای ایران تا به حال بارها سراغ موضوع فلسطین یا لبنان رفته اما تا حالا فقط یک فیلم بوده که توانسته فضای عربی آن سرزمین را طوری که باورپذیر باشد دربیاورد و بازیگران آن فیلم هم همه عربزبان بودند. حالا بابک خواجهپاشا هم با نگاه به همه تجربههای گذشته سینمای ایران در این زمینه، دقیقاً از همان فرمولی استفاده کرده که سیفالله داد در «بازمانده» استفاده کرده بود و نکته قابل توجه ماجرا اینجاست که تهیهکننده «سرزمین فرشتهها» همان تهیهکننده «بازمانده» یعنی منوچهر محمدی است.
اساساً نفس حضور منوچهر محمدی در جشنواره فجر به عنوان تهیهکننده یک اتفاق نادر و غافلگیرکننده بود. او دهه ۶۰ و دهههای ۷۰ و ۸۰ تهیهکننده فیلمهای متعددی در ژانرهای گوناگون بود که همگی موفق بودند؛ از «گربه آوازهخوان» در ژانر کودک گرفته تا «از کرخه تا راین» که سرآغاز جریان سینمای پساجنگ شد و یا «همسر» که یکی از بهترین ملودرامهای دوران خود بود و «من زمین را دوست دارم» که تا همین حالا موفقترین نمونه از ژانر علمی- تخیلی سینمای ایران به حساب میآید. او حتی تهیهکننده سریال و نسخه سینمایی «مسافر ری» به کارگــردانی سیدداوود میرباقری بود که یکی از آثار شاخص تاریخی- مذهبی محسوب میشود و کارهای دیگری مثل «ارتفاع پست» هم در کارنامه او به چشم میخورد. سهگانه منوچهر محمدی درباره روحانیت با نامهای «زیر نور ماه»، «مارمولک» و «طلا و مس» از دیگر آثار شاخص او هستند اما یکی دیگر از کارهای شاخص کارنامه این تهیهکننده، «بازمانده» به کارگردانی سیفالله داد است که یکی از بهترین آثار سینمای ایران و جهان درباره موضوع فلسطین محسوب میشود. نمیتوان چیز دیگری غیر از دغدغههای شخصی و عمیق این تهیهکننده کهنهکار درباره موضوع فلسطین را دلیل بازگشت او به سینما در مقام تهیهکننده دانست. حضور منوچهر محمدی در جشنواره فجر همزمان با برنامه تقدیر از او در دوره چهلوچهارم رقم میخورد. فیلمنامه «سرزمین فرشتهها» را خود بابک خواجهپاشا نوشته و سلاف فواخرجی، فاطمه المعصومه زریق، فاطمه مریش، زهرا فاضل، علی ذیب، محمد اسد و علیرضا علاو در این فیلم بازی کردهاند.
گفتوگوی «وطن امروز» با بابک خواجهپاشا را درباره فیلم سرزمین فرشتهها میخوانید.
***
آقای خواجهپاشا! نخستین سوالی که میخواهم از شما بپرسم به ترکیبی برمیگردد که در تیم کارگردانی و تهیهکنندگی بود. در روزهای اخیر شنیدیم که ما با «بازمانده۲» طرف هستیم. میخواهم بدانم این همکاری که با آقای محمدی برای تولید این فیلم داشتید به چه شکل بوده و چقدر سینمایی که آقای سیفالله داد در بازمانده داشت، برای شما الهامبخش بود؟ خود شما مورد پسندتان هست که این فیلم را «بازمانده ۲» بدانند؟
قطعاً «بازمانده» یکی از فیلمهای ماندگار سینمای ایران است و جناب آقای داد هم این فیلم را به نحو احسن به تهیهکنندگی جناب آقای محمدی ساختند ولی فیلم ما هیچ ارتباطی با مضمون و فضای آن فیلم ندارد. حالا بعضی خبرگزاریها درباره این صحبت کردهاند ولی به نظر من هیچ ربطی به همدیگر ندارند. «بازمانده» در یک فضای سیاسی - تاریخی روایت میشود و فیلم ما یک درام انسانی کاملاً شاعرانه است. ولی درباره جناب آقای محمدی باید خدمتتان عرض کنم که هم کار کردن با ایشان کلاس درس است و هم از آنجا که تهیهکننده کارآزمودهای هستند، کار کردن با ایشان به شدت لذتبخش است و قطعاً همانطور که تأثیر بسیار بزرگی بر سینمای ما داشتند، تأثیر زیادی هم در فیلم من داشتند.
چون از اینجا شروع کردم، دوست دارم درباره مفهومی که دربارهاش با عنوان تهیهکننده مؤلف تعبیر میشود، از شما بپرسم؛ این تهیهکننده مؤلف بودن را میتوانیم برای آقای محمدی اطلاق کنیم و اطلاق کردن این عنوان ناشی از چه ویژگیهایی است؟
قطعاً اگر بشود در کشور ما روی ۵ نفر نام تهیهکننده مؤلف گذاشت، یکیشان منوچهر محمدی است و شاید بهترین آنها؛ به تبع اینکه منوچهر محمدی سینما را کاملاً آگاه است، سواد سینمایی دارد و جهان شخصی خود را در سینما دارد و وقتی همه شاخصها را کنار هم میگذارید، میبینید که برایش تولید به معنی این نیست که حالا من هر اثری بسازم. باید اثری بسازد که با لایههای درونی خودش هم پیوست داشته باشد. زمانه را بشناسد و به دنبال تأثیری باشد که باز از خودش گرفته شده است. شما وقتی در مجموعهای از فیلمهای ایشان نگاهی بیندازید و بگردید، اگر نگاه کنید این مؤلف بودن را در تمام آثارش میبینید. یکی از دلایل ماندگاری آثاری که ایشان کار کردهاند قطعاً این است که خودشان یک انسان منحصربهفرد است. من واقعاً کم دیدم کسی که اینقدر اهل مطالعه باشد و کتابهای سینمایی و غیرسینمایی خوانده باشد و سینما را بشناسد، فیلم دیده باشد. اینها ویژگیهای منحصربهفردی است که در منوچهر محمدی هست.
«سرزمین فرشتهها» به کمک قصه و جادوی سینما در حال ساختن یک دنیای خاص است. شما برای نزدیک شدن این دنیا به واقعیت، حتماً یک سلسله پژوهشها و مشاورههایی داشتهاید. کمی درباره این فرآیند هم توضیح میدهید که چه شکلی آن را نزدیک کردهاید به آن اتفاقی که طی سالهای اخیر در غزه افتاد؟
ببینید، من خب خیلی سفر زیاد داشتهام. آدمهای زیادی را دیدهام و مشورتهای زیادی کردهام. با دیدن فیلمها و مستندها و چیزهایی از این قبیل سعی کردم این بخش پژوهش را عمق بخشم. شاید بالغ بر حداقل ۲۰ کتاب در این حوزه مطالعه کردهام؛ چه از لحاظ تاریخی، چه کتابهای کهنشان و چه کتابهای که بهروز نوشته شده. در متون شعرای آنها دقیق شدهام یا حتی در حرف زدنهای شخصی با برخی از این عزیزان که مرا به حقیقت ماجرا، به جهان واقعی، نزدیکتر میکرد. بالاخره فیلمهایی که در این راستا ساخته میشوند یا حتی برخی فیلمهای ما، چه به خاطر مبحث تحقیق و پژوهش و چه نوع اجرا، بعضی وقتها تصنعی میشوند و شما به دلیل عدم باورپذیری تأثیر نمیگیرید. من تلاشم بر این بوده که فیلم، باورپذیر و تأثیرگذار باشد و امیدوارم مخاطب ببیند و این نگاه مرا لمس کند.
بخشی از این باورپذیری برمیگردد به لوکیشنها و فضای فیزیکی و رخدادها که شما تلاش میکنید به محیط عربی فلسطین نزدیک شود. از طرف دیگر درباره روابط انسانی که در حقیقت جهان عرب فلسطینی را نشان میدهد، از جمله آرزوها، دغدغه، غمها و حتی رقصهایشان و ارتباطات انسانی زن و مردشان، مادر و فرزندشان؛ اینها را چطور نزدیک کردهاید و فکر میکنید مخاطب عرب یا مخاطب فلسطینی این را میپذیرد که شما به عنوان یک کارگردان ایرانی به این دنیا نزدیک شدید؟
کار سخت ما همین بود. من نزدیک یک سال و نیم طول کشید فیلمنامه را نوشتم و همزمان با نوشتن، دغدغهام این بود که این جهان را بشناسم. بخش دوم کار گروهی بود که همراه من بودند. دستیارانم و برخی عزیزانی که همراهم بودند، خیلی در این زمینه فعال بودند. حتی یکی از دستیاران من لبنانی است. یکی از بازیگران که یکی از بهترین بازیگرهای جهان عرب است، بهشدت همراه بود و او هم آن جهان را خیلی خوب میشناخت و مشاورههایی که با افراد مختلف میگرفتم هم خیلی کمک کرد. در ضمن خود حضور منوچهر محمدی و همدلی کل گروه با سوژه بسیار موثر بود. سوژه آنقدر سوژه نابی بود که گروه خیلی همراه بودند و ما از چندین مترجم، چندین دستیار و چندین مشاور طراز اول در روند تولید استفاده کردیم که فیلم دچار مشکلی در روایت نشود و لکنت نداشته باشد و بتواند با یک فضای حقیقی و واقعی روی مخاطب تاثیر بگذارد.
مخاطب این فیلم را بینالمللی میدانید؟
قطعاً مخاطبش یک مخاطب بینالمللی است. من نگاهم این بوده که یک هدف بینالمللی داشته باشم و وقتی هدف و نگاه اثر بینالمللی باشد، طبیعتاً همین لحن را پیدا میکند.
فیلم دوبله نشده است. شما خودتان ترجیح نمیدهید برای مخاطب داخلی دوبله شود یا فکر میکنید دوبله کردن باعث میشود حس و حال آن بازیگران، خصوصاً چون بازیگر کودک و نوجوان هم دارید، گرفته شود؟
شما الان قریب به اتفاق فیلمهای بینالمللی را در دنیا به صورت زیرنویس میبینید و نمیروید سراغ دوبلهاش. به نظر من برای انتقال حس اصلی کار، زبان اصلی بودنش عنصر مطلوبی است ولی شاید به روزی برسیم که قرار باشد این فیلم در جایی پخش شود و بخواهیم دوبلهاش کنیم. به هر حال یک مقدار به خاطر اینکه کاراکترهای کودک زیاد هستند، شاید دوبله در این حوزه زیاد کمک نکند ولی شاید روزی به این هم فکر کنیم.
فکر نمیکنم قبلاً تجربه بازی گرفتن از گروهی را داشتید که عرب باشند؛ این تجربه چطور بود؟
قبلاً اصلاً تجربه چنین چیزی را نداشتم ولی زبان سینما مشترک است. یعنی مثل این است که دارید با رنگ روغن تابلوی رنگ روغن میکشید و حالا میگویید با یک عربزبان میخواهم بکشم یا با یک آدم فرانسوی. احساس میکنم این تعاملات در یکی دو روز اول شکل میگیرد. هنر زبان مشترک ما است و به راحتی میتوانیم تعامل را ایجاد بکنیم. ما هم یک چالش اولیه داشتیم که مربوط به روزهای ابتدایی کار میشد. روزهای اول تا همدیگر را بشناسیم، جهان هم را بشناسیم و نوع تعامل را بشناسیم، کمی سخت گذشت ولی آرام آرام همراه شدیم و به نظرم فیلم مسیر خودش را درست رفت.
فیلم حال و هوایی دارد که عمدتاً کسانی که میبینند، همراه با اینکه اشک میریزند، لبخند هم میزنند. یعنی یک دوگانهای برای مخاطب ایجاد میکند. شکلگیری این دوگانه طبیعتاً سخت است. شما انگار تلاشی در کارگردانیتان هست برای نشان دادن صحنههایتان که تلخ نباشد ولی در عین حال سراغ یک سوژه تلخ و غمانگیزترین سوژه و فاجعهآمیزترین سوژه تاریخ معاصر رفتید؛ این را چه شکلی توانستید دربیاورید؟
احساس میکنم سینمای ایران، سینمای امیدمحور است. سینمایی است که تلخیها و زشتیها را میتواند در زیباترین شکل ممکن، یا اگر زیبا هم نباشد، به انسانیترین شکل ممکن نشان دهد. درست است که زبان فیلم، زبان دیگری است ولی نوع روایت را سعی کردم که یک روایت ایرانی از این موقعیت باشد.
کدام قسمتها را شما جزو روایت ایرانی میدانید؟
من سعی کردم تمام فیلم را با یک لحن زیباییشناسانه و شاعرانه ایرانی لحاظ و اجرا کنم. این مربوط به کلیت کار، لحن آن و روح اثر میشود.
گفتوگوی «وطن امروز» با بابک خواجهپاشا، کارگردان فیلم «سرزمین فرشتهها»
شاعرانهای درباره غزه
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها