14/بهمن/1404
|
15:23

درسی که جریان‌های سیاسی نمی‌گیرند!

سعید نجفی:* احزاب، جریان‌ها و گروه‌های سیاسی معمولا در ساختار حاکمیتی کشورها اصلی‌ترین بخت برای رسیدن به قدرت یا مشارکت در آن با انتخاب مردم به شمار می‌آیند که جهت پیشبرد جامعه و رسیدن به اهداف آرمانیِ ترسیم‌شده فعالیت می‌کنند. در کشور ما ایران نیز هر چند احزاب به قوام آنچه در غرب شکل گرفته وجود ندارند و افراد نیز خارج از مسیر جریان‌های سیاسی بخت رسیدن به قدرت از مجرای انتخابات را دارند اما به‌طور کلی این جریان‌ها و گروه‌های سیاسی هستند که قدرت به روشی مردم‌سالارانه و مبتنی بر اندیشه‌ دینی در بین آنها دست به ‌دست می‌شود، بنابراین بخش قابل توجهی از تحقق یا عدم تحقق برنامه‌ها و آرمان‌های ترسیم‌شده برای هر جامعه‌ای از جمله ایران ناشی از چگونگی کنشگری سیاسی و مدیریتی جریان‌های سیاسی و استفاده آنها از قدرت در زمان‌هایی است که آن را در اختیار داشته‌اند. پس تا اینجا می‌توان گفت مسؤولیت‌پذیری، آسیب‌شناسی نقاط ضعف و قوت گفتمان‌های حاکم بر جریان‌های سیاسی متبوع، بیان صریح، دقیق و جامع دکترین آنها در تحقق اهداف جامعه و حاکمیت و نیز پذیرش اشتباهات در گفت‌وگویی صادقانه با مردم و طرفداران خود و ترجیح منافع ملی بر منافع جناحی از بدیهی‌ترین الزامات برای کنشگری جریان‌های سیاسی می‌تواند باشد.
با این مقدمه سراغ واقعیتی تلخ اما درس‌آموز می‌رویم که در بین جریان‌های سیاسی ایران یا حداقل در بین برخی از آنها نهادینه شده است. قضیه از این قرار است که تا یک ناملایمتی، اعتراض یا ابهام اجتماعی مثلا در رابطه با اقتصاد یا فرهنگ شکل می‌گیرد، برخی جریان‌های سیاسی و اعضای آنها به صف می‌شوند و با این استدلال که کاستی‌ها یا اعتراضات یا ابهامات نتیجه‌ عملکرد حاکمیت است صریحا یا تلویحا حاکمیت را به تغییر رفتار یا تجدید نظر در اصول مدیریتی یا حتی ایدئولوژیک فرا‌می‌خوانند! این نوشته فعلا در مقام بررسی صواب یا ناصواب بودن چنین ادعاها و درخواست‌هایی نیست اما به‌ دنبال برجسته‌سازی این واقعیت است که چطور می‌شود این جریان‌های سیاسی هیچگاه به بازاندیشی در اصول، مرام و حتی دکترین خود در استفاده از قدرت مکتسبه در مدیریت جامعه اشاره نمی‌کنند؟ آیا برای نوع مدیریت و کنشگری جریان سیاسی متبوع خود و اعضای آن در بروز برخی ناملایمات و ابهامات هیچ سهمی قائل نیستند؟ اگر هستند صراحتا به بازاندیشی درباره مرام، روش‌ها و اصول خود بنشینند و نتایج آن را صادقانه با مردم در میان بگذارند و اگر نیستند چگونه روز و شب برای دیگران نسخه‌ تغییر در اصول و روش‌ها را می‌پیچند؟
به ‌عنوان مثال اکنون که کشور در شرایط محتمل برای درگیری مستقیم با دشمنان قسم‌خورده‌ ملت قرار گرفته است یا برخی اصول فرهنگی و سبک زندگی اسلامی - ایرانی جامعه مورد تهاجم سنگین و تضعیف از سوی دشمن قرار دارد، مکررا با ادراک‌سازی از گسست‌های اجتماعی یا دوری مردم از حاکمیت، نسخه‌ بازتعریف در روش‌های مدیریت و برخورد با جامعه و حتی بازاندیشی در اصول را برای کشور می‌پیچند که توجه به چند نکته در این باب الزامی است.
الف- بیایید آنچه از سوی برخی جریان‌های سیاسی در گسست اجتماعی و دوری مردم از حاکمیت گفته می‌شود را صحیح فرض کنیم! اکنون این سوال پیش می‌آید که چرا برخی جریان‌های سیاسی هیچ نقشی برای خود در بروز این نابسامانی‌ها قائل نیستند؟ مثلا در بروز فتنه ۸۸ که ضربات سختی بر پیکر یکپارچه‌ جامعه وارد کرد و منجر به تشویق غرب به تشدید تحریم‌های اقتصادی شد آیا جریان‌های سیاسی خاصی مقصر اصلی نبودند؟ چرا با وجود مستندات فراوان از اشتباه این جریان‌های سیاسی در تهمت تقلب به نظام که منجر به خسارات اجتماعی و اقتصادی فراوان شد هیچگاه در راستای منافع ملی و ایجاد یکپارچگی اجتماعی حاضر به تغییر نگاه، رفتار و عذرخواهی در این رابطه نشدند؟! 
ب- نمونه‌ دیگر تجربه‌ برجام و فهم برخی جریان‌های سیاسی از مذاکره با غرب است. ما ادعای برخی جریان‌های سیاسی در اعتقاد به مذاکره با غرب جهت حل برخی مشکلات اقتصادی را صادقانه ارزیابی می‌کنیم اما ۲۰ سال مذاکرات هسته‌ای، تجربه‌ برجام، عدم رفع تحریم‌ها از سوی غرب، وقوع جنگ تحمیلی دوم از سوی آمریکا و صهیونیست‌ها حین مذاکرات هسته‌ای و نهایتا طراحی جنگ شهری اخیر از سوی سیا و موساد علیه ایران آیا ادله‌ای کافی برای بازاندیشی و تغییر دکترین این جریان‌های سیاسی در رابطه با سیاست خارجی ایجاد نمی‌کند؟ آیا این نوع سیاست‌ورزی که فقط از دیگران انتظار تغییر دارد همان نگاه دگماتیک و صلب نیست که جامعه را خسته و منافع آن را به خطر انداخته است.
ج- نمونه‌ دیگر سیاست‌گذاری‌های رسانه‌ای برخی جریان‌های سیاسی است به ‌طوری که در کنشگری رسانه‌ای منافع جناحی یا حزبی محور قرار می‌گیرد و منافع ملی و جامعه قربانی می‌شود. برجسته کردن اخبار منفی، ایجاد دوقطبی‌های رسانه‌ای، نادیده گرفتن توفیقات ملی و جهانی و تزریق ترس و یاس به جامعه بخشی از این موارد است. آیا وقت آن نرسیده جریان‌های سیاسی و رسانه‌های منتسب به آنها با تغییر سیاست‌گذاری‌های رسانه‌ای باوجود رقابت‌های سیاسی و جناحی در برخی اصول رسانه‌ای مانند برجسته‌سازی توفیقات دینی، ملی، سیاسی، علمی و امثالهم اشتراک عمل داشته باشند؟ برای ثبت در تاریخ و به ‌عنوان نمونه‌ای تلخ، رفتار برخی روزنامه‌ها در عدم پوشش خبر پرتاب ۳ ماهواره آن هم در یک روز (صفحه اول روزنامه‌های ۷ تا ۹ دی را ببینید) از آن دست رفتارهایی است که نیازمد تغییر است. برخی روزنامه‌هایی که اتفاقا صدای درخواست تغییر رفتار و اصول در این و آن در آنها بلندتر است ترجیح می‌دهند مرحوم شدن یک کارگردان را ۲ روز پشت سر هم در صفحه‌ اول پوشش دهند اما این توفیق بزرگ فضایی را خبری نکنند! مردم از این قبیله‌گرایی‌ها خسته‌اند. فرصتی رسانه‌ای برای ایجاد اعتماد به‌نفس و غرور ملی که براحتی سوزانده می‌شود و در کمال تعجب شب و روز برای ذهن جوانان جامعه از فرصت‌سوزی‌های ادعایی از سوی ارکان رسمی کشور قلم‌فرسایی می‌شود.
د- ما جریان‌های سیاسی در کشور داشته و داریم که تا تحریم انتخابات پیش رفته‌اند و مردم را نیز به عدم مشارکت در انتخابات تشویق کرده‌اند؛ اقدامی هرچند مردود و عجیب که یافتن توضیح برای آن سخت است اما یکی از رفتارهایی که نیازمند تغییر است همین مورد است. نمی‌شود تلاش کرد تا مشارکت مردم در انتخابات را کاهش داد و در شرایطی چون امروز که دشمن چنگ و دندان نشان می‌دهد از کاهش سرمایه‌ اجتماعی به ‌واسطه‌ عملکرد حاکمیت سخن گفت و خواستار تغییر در پارادایم هم شد. آن‌که نیازمند تغییر در پارادایم است جریان سیاسی است که برخلاف منافع ملی کنشگری کرده است.
ی- بنا بر اصل «حاسبوا انفسکم قبل ان‌تحاسبوا» هم که باشد شایسته است جریان‌های سیاسی قبل از نسخه‌پیچی تغییر رفتار و احیانا اصول برای این و آن ابتدا خود به بازخوانی، بازآرایی و بازاندیشی درباره سیاست‌ها، مواضع، دکترین و مرام خود مبتنی بر تجربه‌ اندوخته از گذشته بپردازند و نتیجه را صادقانه با ما مردم و حاکمیت در میان بگذارند. لازم است این جریان‌ها نگاه و دکترین اقتصادی، فرهنگی، علمی - ‌آموزشی و سیاست‌خارجی خود را مبتنی بر آزموده‌ها و تجربیات گذشته به جامعه عرضه کنند و اشتباهات خود در ادوار مختلف مدیریتی را نیز بپذیرند و از فعالیت‌های موسمی در انتخابات صرفا برای کسب قدرت نیز فاصله گیرند. آنگاه به نظر می‌رسد بخش قابل توجهی از مشکلات اقتصادی و فرهنگی در طول زمان رفع خواهد شد و مردم، نظام اسلامی و حاکمیت ملی تقویت خواهند شد.
* عضو هیأت علمی و رسانه استادان دانشگاه‌های کشور

ارسال نظر