بنیا فرید: باشگاه تراکتور این روزها بیشتر از آنکه شبیه تیمی در مسیر قهرمانی باشد، به صحنه یک تقابل پنهان تبدیل شده است؛ تقابلی که نه در زمین مسابقه، بلکه در اتاقها، راهروها و مهمتر از همه، در رختکن شکل گرفته. آنچه اکنون در تراکتور جریان دارد، فقط یک اختلاف ساده میان یک بازیکن و سرمربی نیست. این ماجرا، به تدریج ابعاد بزرگتری پیدا کرده و به نقطهای رسیده که میتواند سرنوشت فصل جاری را تغییر دهد.
در مرکز این تنش، ۲ نام ایستادهاند: دراگان اسکوچیچ و شجاع خلیلزاده. یکی مردی که با کارنامهای قابل توجه آمده تا تراکتور را به ثبات برساند و دیگری مدافعی که نهتنها در زمین، بلکه در ساختار قدرت باشگاه نیز جایگاهی فراتر از یک بازیکن معمولی یافته. حالا این دو، در مسیری قرار گرفتهاند که ادامه همزمان آنها بیش از همیشه دشوار به نظر میرسد. البته چند بازیکن بزرگ دیگر هم در این داستان همراه خلیلزاده هستند. حتی خداداد عزیزی هم جبههگیری خاصی در این بین دارد.
* رختکن آرامش خود را از دست داد
آنچه پس از دیدار تراکتور برابر السد قطر رخ داد، صرفاً یک واکنش احساسی پس از مسابقه نبود. گزارشها حاکی از آن است خلیلزاده با لحنی تند نسبت به عملکرد یک همتیمی(مهاجم جوان تیم) اعتراض کرده و فضای رختکن را به شدت ملتهب کرده است. این رفتار در شرایطی رخ داد که دراگان اسکوچیچ به عنوان مسؤول اصلی تیم، تلاش داشت کنترل اوضاع را در دست بگیرد.
سرمربی کروات، در برابر این وضعیت سکوت نکرد. او صریحاً اعلام کرد نظم تیمی خط قرمز اوست و هیچ بازیکنی، صرفنظر از نام و سابقه، حق ندارد ساختار تیم را زیر سؤال ببرد. این واکنش، در واقع دفاع از جایگاه سرمربی بود؛ جایگاهی که بدون اقتدار، عملاً معنای خود را از دست میدهد.
اما مساله همان جا پایان نیافت. ادامه رفتارهای مشابه و تکرار چنین صحنههایی، این پرسش را ایجاد کرده است: آیا این فقط یک واکنش عصبی بوده یا نشانهای از یک اختلاف عمیقتر است؟
* فراتر از بازیکن
در تراکتور، خلیلزاده تنها یک مدافع نیست. او یکی از ستونهای اصلی تیم محسوب میشود؛ بازیکنی که هم در زمین نقش کلیدی دارد و هم خارج از زمین نفوذ قابل توجهی در تصمیمگیریها دارد. رابطه نزدیک او با محمدرضا زنوزی، مالک باشگاه، موضوعی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت.
زنوزی بارها از شجاع به عنوان یکی از مهمترین مهرههای تاریخ مدیریتی خود یاد کرده است. چنین حمایتی، به طور طبیعی جایگاه این بازیکن را تقویت کرده و باعث شده موقعیت او در باشگاه، متفاوت از سایرین باشد. همین مساله اکنون شرایط را پیچیدهتر کرده است، زیرا هر تصمیمی درباره او، تنها یک تصمیم فنی نخواهد بود، بلکه پیامدهای مدیریتی و روانی گستردهای به همراه خواهد داشت.
در چنین فضایی، این پرسش مطرح میشود: آیا مدیریت باشگاه حاضر است برای حفظ اقتدار سرمربی، از بازیکنی با این میزان اهمیت عبور کند؟
* اسکو در آستانه یک آزمون بزرگ
دراگان اسکوچیچ، با سابقه هدایت تیم ملی ایران، به تراکتور آمد تا ساختاری منظم و حرفهای ایجاد کند اما اکنون، او با چالشی مواجه شده که شاید از هر مسابقهای دشوارتر باشد. مساله فقط نتایج نیست، بلکه حفظ کنترل تیم است.
او بخوبی میداند عقبنشینی در این نقطه، میتواند اقتدار او را به طور کامل تضعیف کند. در فوتبال حرفهای، سرمربیای که نتواند نظم را برقرار کند، دیر یا زود جایگاه خود را از دست خواهد داد. به همین دلیل، ایستادگی او در برابر این وضعیت، نهتنها یک واکنش شخصی، بلکه یک ضرورت حرفهای است.
با این حال، واقعیتهای فوتبال همیشه مطابق اصول حرفهای پیش نمیرود. در بسیاری از باشگاهها، قدرت واقعی تنها در اختیار کادر فنی نیست، بلکه میان مدیران، بازیکنان تأثیرگذار و حتی فضای بیرونی تقسیم شده است.
* زنوزی در برابر دشوارترین تصمیم
مالک باشگاه اکنون در نقطهای قرار گرفته که هر انتخابی، هزینه خواهد داشت. از یک سو، او سرمربیای را در اختیار دارد که توانایی هدایت تیم را به سمت موفقیت دارد و این را ثابت هم کرده. از سوی دیگر، بازیکنی را در ترکیب میبیند که سالها برای تیم جنگیده و نماد تعصب و ثبات است.
تلاش اولیه او، نزدیک کردن ۲ طرف و پایان دادن به اختلافات است. این منطقیترین مسیر به نظر میرسد، زیرا حفظ هر ۲ مهره، بهترین سناریو برای آینده تیم خواهد بود اما واقعیت این است که چنین آشتیهایی همیشه هم پایدار نیست. وقتی شکاف ایجاد میشود، بازگرداندن اعتماد به وضعیت اولیه، کار سادهای نیست.
اگر مدیریت باشگاه نتواند تعادل را برقرار کند، احتمالاً ناچار خواهد شد یکی از این ۲ را انتخاب کند؛ انتخابی که نهتنها بر وضعیت فعلی تیم، بلکه بر آینده آن نیز تأثیر عمیقی خواهد گذاشت.
* لحظهای که مسیر آینده را تعیین میکند
تراکتور اکنون در شرایطی حساس قرار دارد. تیمی که از نظر فنی توان رقابت در بالاترین سطح را دارد، نباید اجازه دهد اختلافات داخلی مسیرش را منحرف کند. تاریخ فوتبال نشان داده بسیاری از تیمها، نه به دلیل ضعف فنی، بلکه به خاطر بحرانهای داخلی از رسیدن به اهداف خود بازماندهاند.
تصمیمی که در روزها و هفتههای آینده گرفته خواهد شد، تنها یک تصمیم مدیریتی نخواهد بود، بلکه تعیینکننده ساختار قدرت در باشگاه خواهد بود. آیا تراکتور مسیر حرفهای را انتخاب میکند و اقتدار سرمربی را تثبیت میکند یا وزن روابط و وفاداریها، معادله را تغییر خواهد داد؟
پاسخ این پرسش، سرنوشت یکی از مهمترین پروژههای فوتبال ایران را مشخص خواهد کرد.
تراکتور در آستانه تصمیم مهم برای حل مشکل کادر فنی و برخی بازیکنان
صندلی لرزان اسکو
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها