26/بهمن/1404
|
01:04
دیدگاه

دست و پا زدن‌های آمریکا؛ قدرت رو به افول

مهدی حسنی: «مایکل سینگ» یادداشت تحلیلی بسیار مهمی در فارن افرز نوشته که شاید یکی از بهترین توصیف‌ها از سیاست خارجی دولت ترامپ و البته وضعیت دولت آمریکا در قرن جدید باشد. سینگ بر این باور است ریشه رفتارهای قلدرمآبانه ترامپ و خشونت‌های بی‌قاعده دولت او در ونزوئلا، زورگویی‌اش در برابر اتحادیه اروپا یا خط و نشان کشیدن‌هایش علیه ایران، بیش از آنکه برآمده از اعتماد به نفس یا نشانی از قدرت باشد، یک نشانه آشکار از تحلیل قدرت و از بین رفتن توان آمریکاست. سینگ معتقد است ترامپ به جای آنکه توان آمریکا و دولتش را صرف قدرت‌های هم‌تراز آمریکا کند، مشغول قلدربازی‌های بی‌منطق است و این رفتار دقیقاً به ‌دلیل ترس است: «ترامپ به جای آنکه اهرم فشار خود را به سمت رقبای همتراز و ابرقدرت نشانه رود، دشمنان ضعیف و حتی متحدان خود را هدف قرار داده است. انگیزه او برای این کارها نه ریشه در اعتماد به ‌نفس بیش‌ از حد دارد و نه ناشی از استراتژی زیرکانه است، بلکه سرچشمه‌اش «ترس» است؛ ترس از دست دادن جایگاه در صحنه جهانی و ترس افول قدرت آمریکا نسبت به قدرت سایر کشورها». سینگ استدلال می‌کند دولت آمریکا در بسیاری از شاخص‌های توان و قدرت در حال عقب افتادن از رقباست و ترامپ به جای آنکه دولتش را صرف پیش افتادن آمریکا از این قدرت‌ها کند، توان آمریکا را از بین می‌برد و تنها زوال قدرت این کشور را تسریع می‌کند: «دلایلی برای نگرانی وجود دارد که آمریکا در شاخص‌های کلیدی قدرت در حال عقب افتادن است اما بسیاری از این روندهای نگران‌کننده همچنان قابل بازگشت‌ است. ایالات متحده با سیاست‌هایی که ارتش را گسترش و تغییر دهد و اینکه از ظرفیت اتحادها برای تقویت قدرت خود بهره بگیرد و مصائب بودجه‌ای واشنگتن را حل‌وفصل کند، می‌تواند همچنان قدرتمندترین و بانفوذترین کشور جهان باقی بماند اما دولت ترامپ با ادامه هدر دادن قدرت آمریکا در درگیری‌های حاشیه‌ای یا غیرضروری، تنها به روند افول نسبی کشور سرعت خواهد بخشید». 
سینگ در این متن، با استناد به یافته‌هایی از تاریخ علوم سیاسی، این گزاره را اثبات می‌کند که برای قدرت‌های بزرگ رو به افول، چنین ماجراجویی‌هایی مسبوق به سابقه است، همان‌طور که «برای قدرت‌های بزرگی که هراس افول دارند، امری غیرعادی نیست که دست به مداخلات پرخطر در مناطق پیرامونی بزنند؛ اقداماتی که انگیزه آنها بیشتر نگرانی از دست دادن پرستیژ یا جایگاه است تا امید به کسب منفعت. برای نمونه، مداخله آمریکا در کره در سال ۱۹۵۰، پس از نخستین آزمایش هسته‌ای شوروی و پیروزی کمونیسم در چین، تا حدی ناشی از نگرانی‌های آمریکا درباره تغییر موازنه جهانی قدرت بود. تلاش‌های سلطه‌جویانه بریتانیا در دهه ۱۹۵۰ برای حفظ قدرت و منابع در مصر و ایران نیز زاییده ترس‌های مشابهی بود».
نویسنده استدلال می‌کند این ترس ترامپ، ترس عمومی در آمریکا نیز هست: «ترامپ در نگرانی‌هایش درباره قدرت آمریکا تنها نیست. نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد این نگرانی‌ها به ‌طور گسترده‌ای در میان آمریکایی‌ها وجود دارد و بدبینی نسبت به آینده ایالات متحده در میان جوانان حتی شدیدتر به نظر می‌رسد. برای مثال، در نظرسنجی نوامبر ۲۰۲۵ که توسط مؤسسه «یوگاو» و با طراحی «بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی» انجام شد، ۵۴ درصد پاسخ‌دهندگان موافق بودند که قدرت ایالات متحده در جهان رو به کاهش است».
سینگ در بخش زیادی از متن استدلال می‌کند حتی شاخص‌های عمومی نیز این افول را تصدیق می‌کنند: «با وجود پیروزی‌های پرسروصدا و نمایشی در برابر دشمنان ناتوان‌تری مثل ونزوئلا، ارتش آمریکا دیگر آن تسلط سابق را ندارد. آمریکا کشتی‌های جنگی و سربازان وظیفه کمتری نسبت به چین دارد و تعداد جنگنده‌هایش تقریباً برابر است. واشنگتن زرادخانه هسته‌ای فرسوده‌ای در اختیار دارد که روسیه پیش‌تر از نظر تعداد از آن عبور کرده و چین نیز به ‌سرعت در حال رساندن خود به آن است. برآوردهای پنتاگون نشان می‌دهد پکن تا سال ۲۰۳۰ هزار کلاهک هسته‌ای عملیاتی خواهد داشت، یعنی بیش از ۳ برابر تعدادی که در سال ۲۰۲۰ داشت».
به باور نویسنده، مهم‌ترین نمود افول آمریکا نه هزینه‌کردهای نظامی یا رقابت با دیگر رقبا، بلکه مساله فرسایش در تبدیل قدرت است: «شاید نگران‌کننده‌ترین مساله این باشد که ایالات متحده احتمالاً دچار فرسایش در «تبدیل قدرت» شده است؛ یعنی توانایی تبدیل قدرت نهفته به نیروی قابل‌ استفاده. افول تولیدات کارخانه‌ای آمریکا، بویژه در بخش‌های با کاربرد دوگانه (که کالاهایی با مصرف همزمان نظامی و غیرنظامی تولید می‌کنند، مانند کشتی‌سازی) مساله‌ای قدیمی و شناخته‌ شده است. همچنین تقلاهای دولت‌های پیاپی برای ادغام فناوری‌های پیشرفته در پلتفرم‌های نظامی و گذار از تمرکزِ منسوخ بر پلتفرم‌های بزرگ و آسیب‌پذیر به سمت گزینه‌های ارزان‌تر و مصرفی‌تر (که در جنگ با یک دشمن پیشرفته کارآمدترند) نیز داستانی تکراری است. دلایلی وجود دارد که باور کنیم این مشکل «تبدیل قدرت» در دوره دوم ترامپ تشدید شده است. فساد و رفیق‌بازی که خطر انحراف منابع و انرژی دولت از منافع ملی به سمت منافع محلی یا شخصی را دارد، فراگیر به نظر می‌رسد. دولت آمریکا خود را از تخصصِ کارکشتگان در چندین آژانس امنیت ملی تهی کرده و دایره سیاست‌گذاران را به گروه کوچکی در اطراف رئیس‌جمهور محدود کرده است».

ارسال نظر
پربیننده