26/بهمن/1404
|
02:07
آبروریزی پهلوی هم در کنفرانس مونیخ و هم در تجمع هوادارانش در این شهر

افتضاح مونیخ

افتضاح مونیخ

حسین کیامنش: کنفرانس امنیتی مونیخ امسال، به ‌جای آنکه سکوی جهش سیاسی برای ربع پهلوی باشد، به صحنه‌ای برای عیان ‌شدن شکاف عمیق میان پروژه‌ پروموت رسانه‌ای او و واقعیت جایگاهش در معادلات قدرت غربی تبدیل شد. جریان رسانه‌ای اپوزیسیون، بویژه سلطنت‌طلبان، روزها پیش از برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ، با راه‌اندازی کمپین‌های خبری، تلاش کردند چنین القا کنند که حضور پهلوی در این رویداد، به‌ منزله‌ مشروعیت‌بخشی جهان غرب به او و به رسمیت شناختن وی به ‌عنوان «بدیل سیاسی» جمهوری اسلامی است. این تصویرسازی اما در برخورد با واقعیت صحنه کنفرانس، به‌ سرعت فروریخت و از بین رفت.
از همان ساعات ابتدایی برگزاری کنفرانس، مشخص شد رضا پهلوی نه در مدار نشست‌های اصلی قرار دارد و نه در برنامه‌های تصمیم‌ساز دیده می‌شود. او نه در جمع رهبران دولت‌ها حضور داشت، نه در نشست‌های محوری که دستورکار امنیتی جهان را شکل می‌دهد. این حاشیه‌‌نشینی کامل، برای افکار عمومی معنایی جز فروپاشی روایت «اعتبارسازی جهانی» نداشت. کنفرانسی که قرار بود به نقطه‌ عطف پروژه برجسته‌سازی پهلوی بدل شود، عملاً به صحنه‌ای تبدیل شد که بی‌‌وزنی سیاسی او را عریان کرد، بویژه آنکه به گفته کسری ناجی، خبرنگار اعزامی بی‌بی‌سی فارسی به مونیخ، اساسا موضوع «ایران» از موضوعات حاشیه‌ای کنفرانس بوده است.
ربع پهلوی نه‌تنها به هیچ ‌یک از نشست‌های اصلی و جلسات سطح بالای کنفرانس دسترسی نداشت، بلکه حتی یک ملاقات رسمی یا گفت‌وگوی دوجانبه با هیچ‌یک از مقامات ارشد دولتی ایالات متحده یا کشورهای اروپایی نیز نتوانست برقرار کند. این عدم دسترسی به سطوح تصمیم‌گیری واقعی، به خودی خود بیانگر آن است که در محافل سیاسی غرب، او به عنوان یک بازیگر جدی و تأثیرگذار شناخته نمی‌شود. همین موضوع نشان داد برجسته‌سازی پهلوی بیشتر بر عملیات روانی تکیه دارد تا بر دستاورد واقعی.
این وضعیت، برای بسیاری از ناظران، به ‌منزله‌ بی‌اعتنایی آشکار محافل تصمیم‌ساز غربی به پروژه‌ سیاسی پهلوی تعبیر شده است. اگر قرار بود دیکتاتورزاده پهلوی واقعا گزینه‌ای جدی برای جایگزینی جمهوری اسلامی باشد، دست‌کم باید نشانه‌ای از به‌ رسمیت ‌شناخته‌ شدن او در سطح تعاملات رسمی دیده می‌شد؛ اتفاقی که رخ نداد.
تنها ملاقات برجسته‌ای که برای ربع پهلوی ثبت شد، دیدار حدود ۴۵ دقیقه‌ای با زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، آن هم در حاشیه کنفرانس بود؛ دیداری که بیش و پیش از آنکه نشانه‌ ارتقای جایگاه بین‌المللی پهلوی باشد، ضعف جایگاه و بلاموضوع بودن او را آشکارتر کرد.
این واقعیت که تنها تعامل قابل توجه ربع پهلوی با شخصی انجام شده که همین روزها باید پای معاهده صلح تحمیلی را امضا و جدایی بخش‌هایی از اوکراین را به صورت رسمی اعلام کند، در تضاد آشکار با ادعاهای رسانه‌ای جریان ضدایرانی مبنی بر پیروزی بزرگ برای رضا پهلوی و حمایت جهانی از او قرار دارد. عدم ملاقات با چهره‌های کلیدی تصمیم‌گیر مانند مارکو روبیو، اورسولا فون در لاین یا دیگر رهبران حاضر در کنفرانس، به روشنی نشان می‌دهد ربع پهلوی در ارزیابی دولت‌های غربی فاقد وزن سیاسی لازم است. پس بی‌جهت نیست این هم‌نشینی به ‌عنوان نشانه‌ای از بلاموضوع بودن ربع پهلوی ارزیابی می‌شود.
فضاحت پهلوی در مونیخ با یک موضع‌گیری صریح یکی از مقامات آمریکایی تکمیل شد که می‌توان آن را نقطه اوج ناکامی این حضور دانست؛ زمانی که لیندزی گراهام یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های جمهوری‌خواه در کمیته روابط خارجی و بودجه سنا و از حامیان شناخته‌شده تغییر براندازی در ایران در پنل مشترکی که با ربع پهلوی و به میزبانی کریستین امانپور برگزار شد، در پاسخ به پرسش مستقیم مجری سی‌ان‌ان مبنی بر اینکه آیا از پهلوی حمایت می‌کند، به صراحت اعلام کرد: «خیر». این پاسخ صریح، آن هم از سوی چهره‌ای که به مواضع تند ضدایرانی مشهور است، نشان داد حتی تندروترین محافل آمریکایی نیز حاضر نیستند روی دیکتاتورزاده پهلوی سرمایه‌گذاری سیاسی کنند.
در کنار این بی‌اعتباری، اظهارات پهلوی در گفت‌وگو با کریستین امانپور، بعد دیگری از ماجرا را آشکار کرد. تأکید او بر اینکه قدرت‌های غربی باید به او به ‌مثابه «پل» نگاه کنند، عملا تصویری از نقش مورد انتظارش در معادلات را ارائه داد: ایفای نقش واسطه‌ای برای اتصال پروژه‌های خارجی به صحنه‌ داخلی ایران. این اظهار نظر، بیش از هر چیزی نشان داد پهلوی خود و سلطنت‌طلبان را در چارچوب یک کارکرد ابزاری برای دشمنان ایران تعریف می‌کند، نه به ‌عنوان کنشگری مستقل که از دل جامعه ایران برآمده باشد.
اما پرسش بنیادین اینجاست که این «پل» قرار است به کدام مقصد ختم شود؟ شواهد و تحولات 8 ماه گذشته، از جمله حملات تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران در جنگ 12 روزه و حمایت سازمان‌یافته از اغتشاشات تروریستی دی‌ماه، نشان می‌دهد پروژه اصلی واشنگتن و تل‌آویو در قبال ایران، فراتر از تغییر رژیم، به سمت تضعیف و تجزیه کشورمان پیش می‌رود. پروژه‌ای که شامل تحریک شکاف‌های قومی، حمایت از گروهک‌های تروریستی تجزیه‌طلب و تضعیف تمامیت ارضی ایران است تا قدرتی منطقه‌ای که استقلال راهبردی دارد، برای همیشه خنثی شده و نتواند عرض اندامی در مقابل رژیم صهیونیستی داشته باشد.
اکنون با توجه به اینکه ربع پهلوی خود را پلی برای تحقق اهداف این قدرت‌ها معرفی کرده، می‌توان استنباط کرد نقش او در این چارچوب، ابزاری برای پیشبرد همان پروژه ضدتمامیت ارضی ایران است. در ماه‌های اخیر، رسانه‌های نزدیک به مراکز تصمیم‌گیری رژیم صهیونیستی بارها به صراحت از ضرورت تجزیه ایران سخن گفته‌اند. از تحلیل‌هایی که به «شکستن ایران به خطوط قومی» اشاره دارند تا گزارش‌هایی که تغییر رژیم بدون تجزیه را ناکافی می‌دانند.
ترویج رضا پهلوی به ‌عنوان یک چهره‌ محوری، قلب راهبرد صهیونیست‌ها برای کاهش حساسیت‌های جامعه ایران و پیشبرد اهداف خود است. حمایت علنی اسرائیل از پهلوی، تلاشی برای معرفی او به ‌عنوان یک رهبر معتبر و ملی‌گراست که می‌تواند انتقال قدرت را به ‌صورت مسالمت‌آمیز مدیریت کند اما ناگفته پیداست این تصویرسازی پوششی برای هدف اصلی است: استفاده از پهلوی به ‌عنوان یک مهره دست‌‌نشانده برای پیشبرد منافع اسرائیل در ایران پس از فروپاشی نظام حاکم. در سناریوی فروپاشی جمهوری اسلامی، پهلوی به ‌احتمال زیاد نقشی مشابه جولانی در سوریه ایفا خواهد کرد که پس از بی‌ثباتی داخلی به ‌عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خارجی معرفی شد. جولانی در سوریه به ‌عنوان یک رهبر به ‌ظاهر سوری مطرح شد اما در عمل، منافع قدرت‌های خارجی را دنبال کرد. به همین ترتیب، پهلوی می‌تواند به ‌عنوان چهره‌ای معرفی شود که به ظاهر برای منافع ملی ایران عمل می‌کند اما در عمل، مجری سیاست‌های اسرائیل و متحدانش خواهد بود. پهلوی با وجود تأکید ظاهری بر تمامیت ارضی در برخی سخنان عمومی، با پذیرش نقش پل برای قدرت‌های خارجی و البته درخواست‌های متعدد برای حمله نظامی به ایران که آخرین بار در کنفرانس مونیخ مطرح شد، عملا در خدمت پروژه‌ای قرار گرفته که هدف نهایی‌اش تضعیف و در نهایت تجزیه ایران است.

افتضاح مونیخ!

فراخوان رضا پهلوی و سلطنت‌طلبان برای همایش روز گذشته در مونیخ به یک شکست قابل توجه برای این عده تبدیل شد. از چند هفته قبل سلطنت‌طلبان با کمک کمپین‌های مجازی در موساد در سراسر اروپا برای برگزاری این همایش تبلیغ کردند. در این بین طی روزهای اخیر حتی اعلام شد برای انتقال طرفداران رضا پهلوی به مونیخ، اتوبوس‌هایی در سراسر اروپا تدارک دیده ‌شده است. ضمن اینکه بر اساس اطلاعیه‌هایی که در سطح وسیع در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان توزیع شد، به شرکت‌کنندگان وعده داده شد هزینه اقامت و خورد و خوراک نیز از سوی برگزارکنندگان تجمع پرداخت می‌شود و آنها می‌توانند در آخر هفته بدون هزینه در تجمع هواداران پهلوی در مونیخ شرکت کنند. با این وجود تجمع سلطنت‌طلبان در مونیخ به یک شکست بزرگ برای رضا پهلوی تبدیل شد. بر اساس تصاویر و فیلم‌های منتشرشده، با وجود حجم تبلیغات گسترده و امتیازاتی مانند حمل‌ونقل، اقامت و خورد و خوراک رایگان، در نهایت حدود ۴ تا ۵ هزار نفر در مونیخ جمع شدند. این جمعیت حتی بسیار کمتر از تجمع ضدانقلاب در برلین در سال ۱۴۰۱ بود. با توجه به جمعیت قابل توجه ایرانیان در اروپا، شرکت حدود ۵-۴ هزار نفر در تجمع اعلام حمایت از پهلوی، باعث شد عدم مقبولیت رضا پهلوی حتی در بین ایرانیان خارج از کشور نیز به وضوح ثابت شود.

ارسال نظر
پربیننده