مهدی حسنزاده: کمتر تحلیلگری را در فضای بینالمللی میتوان یافت که به شرط بهره بردن از عقل سلیم، به سیاستمداران آمریکایی توصیه به جنگ با ایران کند. به عبارت دیگر، عموم تحلیلگران، اقدام نظامی آمریکا علیه ایران را چیزی شبیه توهمی میدانند که به کابوس ختم خواهد شد. یکی از آخرین نمونهها از این برآیندهای تحلیلی، مقاله «محمد اظهر محمد» تحلیلگر موسسه بینالمللی مطالعات عالی اسلامی مالزی است که در رسانه میدل ایست مانیتور منتشر شده. ایده او آن است که رهبران آمریکا به رغم خسارات بسیاری که در جنگ با عراق خوردند، هنوز از توهم عراق و به تازگی از غرور ونزوئلا بیرون نیامدهاند و سادهلوحانه تصور میکنند ایران وضعیت مابین عراق و ونزوئلا است و میتوان با یک عملیات «تمیز» مساله ایران را رفع و رجوع کرد. او بر آن است آمریکا و اسرائیل با فریب در حال سوق دادن تمام منطقه به سمت یک جنگ تمامعیار هستند، چون درکشان از مذاکره تسلیم است و از حربه تکراری تهدید نظامی حین مذاکره استفاده میکنند: «باز هم همان الگوی تکراری در تنشها میان ایران و آمریکا در حال اجراست: یک طرف از دیپلماسی دم میزند اما همزمان چاشنی تهدید نظامی را هم روی میز میگذارد. وقتی واشنگتن به این بنبست به چشم یک «استراتژی» نگاه میکند، تنها نتیجهاش ناامنتر کردن منطقهای بیثبات و افزایش احتمال یک درگیری گستردهتر است. اگر هدف واقعی کاهش تنش است، چرا مدام میز مذاکره را به سکوی پرتابی برای رویارویی تبدیل میکنند؟ ترامپ خود را در قامت یک «معاملهگر» میبیند، انگار فشار به طور خودکار به اقناع ختم میشود. در همین حال، همدست او - نتانیاهو - اصرار دارد هر مذاکرهای تله است، مگر اینکه ایران کاملاً تسلیم شود. این دو با هم، منطقه را به یک کارت بازی تقلیل دادهاند که تنها یک قدم اشتباه با جنگ تمامعیار فاصله دارد». اظهر محمد معتقد است دلیل تمام این تشدید تنشها از سوی ترامپ و تنگتر کردن حلقه محاصره، درک اشتباهی است که او و دیگر آمریکاییها از ایران دارند و تصور میکنند با نسخه دوم عراق طرفند! به باور او بدمستی آمریکاییها موجب شده ایران را با عراق و ونزوئلا اشتباه بگیرند: «دقیقاً همینجاست که مقایسه با عراق، سیاست خارجی آمریکا را از درون از بین میبرد. جنگ سال ۲۰۰۳ عراق با این اطمینان کاذب آغاز شد که یک راهحل «تمیز» و بیدردسر است اما در عمل به فاجعهای تبدیل شد که هنوز هم به تحولات منطقه شکل میدهد. واشنگتن با این رویکرد، درس اصلی بغداد را نادیده میگیرد: وقتی رهبران، مست لفاظیهای خود میشوند، دیگر ریسکها را نمیسنجند و صرفاً برای نمایش، شروع به قدرتنمایی میکنند اما ایران، عراق نیست.
ایران بزرگتر، پیچیدهتر و در موقعیت بهتری برای تلافی در جبهههای متعدد است. بنابراین زمانی که موشکها به پرواز درآید، خطوط کشتیرانی مختل شود و نیروهای نیابتی واکنش نشان دهند، یک حمله «محدود» به ندرت محدود باقی میماند. ایران ونزوئلا هم نیست، علیرغم این افسانه که «فشار حداکثری» میانبری برای فروپاشی رژیم است. تحریمها کاراکاس را فرسوده کرد اما فرض اینکه تهران هم به همان شیوه تسلیم شود، نادیده گرفتن واقعیتهای بقای دولتهاست». به باور او دلیل این رفتار ایراننشناسی آمریکاییهاست: «اگر ترامپ باور دارد میتوان ایران را با فشار وادار به تسلیم کرد، درک درستی از این ندارد که ناسیونالیسم و فشار خارجی اغلب جامعه را متحد میکند. دقیقاً به همین دلیل است که مقایسه با عراق و ونزوئلا ذهنیتی تا این حد مخرب و گمراهکننده است. ترامپ به ایران همچون یک ماشین فروش خودکار نگاه میکند؛ گویی میتواند با انداختن سکه تحریم و تهدید، کالای تسلیم را دریافت کند. ایران، عراق نیست که با یک سناریوی ساختگی و روایتسازی رسانهای آماده سرنگونی شود و قطعاً ونزوئلا هم نیست که منتظر باشد زیر فشار اقتصادی در هم بشکند و تسلیم شود. ایران حکومتی است با توانمندیهای واقعی، شرکای منطقهای و قدرتی اثباتشده برای گسترش دامنه نبرد، آن هم درست زمانی که در تنگنا قرار گیرد. دقیقاً به همین دلیل است که ایران به این سادگیها فرونخواهد ریخت. تهران قادر است به شیوههایی دست به تلافی بزند که آسیبهای آن بسیار فراتر از مرزهای منطقه احساس شود. شاید اسرائیل آمریکا را به اقدام نظامی ترغیب کند اما تصمیم نهایی با شخص ترامپ است؛ اوست که باید انتخاب کند: یا دیپلماسی واقعی را پی میگیرد یا آتش جنگی را برمیافروزد که اگر آغاز شود، دیگر به وجهه و اعتبار سیاسی هیچکس رحم نخواهد کرد».
نگاه
ایراننشناسان بدمست
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها