رسول لطفی: کلیپهای این روزهای قیاسی زیاد در اینستاگرام وایرال میشود. این روزها اگر چند دقیقه در اینستاگرام پرسه بزنی، احتمال اینکه ناگهان با چهره یکی از میهمانان برنامه قیاسی روبهرو شوی، بسیار بالاست. کلیپها از همهجا بیرون میریزند: خندهها، اعترافهای ناگهانی، شوخیهای بیپرده، بحثهای عجیب، لحظههایی که مرز میان «خصوصی» و «عمومی» را در چشمبرهمزدنی درمینوردند. از صحبتهای عجیب و شاذ میهمانان، تا تیکههایی که دستمایه شوخی و طنز قرار میگیرد. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، این برنامه نه یک گفتوگوی ساده سرگرمکننده، بلکه فرم جدیدی از گفتوگو در عصر شبکهای است؛ فرمی که ساختار، قواعد و منطق اقتصادی خودش را دارد.
پدیده قیاسی بر مفهوم مهمی تکیه دارد: کشف «خود واقعی» میهمان. یک نسخه نمایشی از روزمرگی! روزمرگیای که برای دیدهشدن پولیش شده، از معنا خنثی شده و به شکلی آماده مصرف تبدیل شده است. میهمان «بخشی از خودش» را که قابلیت وایرال شدن دارد، نمایش میدهد.
این برنامه مکانیسمی دارد که برونریزی روزمرگی را به مثابه محصولی فرهنگی تولید و عرضه میکند. این برونریزی تصادفی اتفاق نمیافتد؛ تدارک دیده شده. طراحی شده. اینجا گفتوگو برای وایرال شدن آماده و پخت و پز میشود. میهمان، «خود اجتماعی» و حرفهایاش را در در استودیو جا میگذارد و در ازای دقایقی شهرت ویروسی، موافقت میکند خصوصیترین، پیشپاافتادهترین و گاه «سخیفترین» لایههای زندگیاش را عریان کند. پرسشهایی از جنس «چی میکشی؟» یا «دوستدختر داری؟»، کلیدهای این برونریزی است.
اینجا «صمیمیت» یک «استراتژی نمایشی» است و«صداقت» معیار عبور بیپرده از خطوط خصوصی و تولید لحظههای شوکهکننده. برنامه به دنبال استخراج و عرضه «خوشاندامترین» بخشهای زندگی روزمره برای مصرف سریع مخاطب است. در این منطق صداقت جدید، هر چه میهمان بیپرواتر، سادهتر و جلفتر سخن بگوید، «واقعیتر» تلقی میشود اما این «واقعی بودن»، چیزی جز نسخه بازاری و نمایشی از زیست روزمره نیست!
در این اکوسیستم، هر چه محتوا «جلفتر»، «شخصیتر» و کمتهدیدتر باشد، سریعتر منتشر میشود. از همین رو هر چه میهمان کممایهتر و شوخمزاجتر باشد، برنامه بیشتر میگیرد. گفتوگو با یک میهمان «کممایهتر» که بیپروا درباره مصرف قرص یا رابطههای عاطفیاش صحبت میکند یا کسی که عنصر دراماتیک «هرزهنمایی خصوصی» را عرضه میکند، «سرمایه» بیشتری برای برنامه تولید میکند. وقتی هم چهرهای مثل فرزاد فرزین یا هادی کاظمی سعی میکند وارد لحن متفاوت شود، برنامه لنگ میزند، چون موتور تولید محتوای آن مبتنی بر «لحظه خفت» است، نه گفتوگو.
ادعای فریبا نادری درباره از دست دادن پیشنهادات کار فاخر پس از حضور در برنامه، اگر درست باشد هم تراژدی دیگری از همین مکانیزم است: خود نمایش روزمرگی، سرمایه فرهنگی هنرمند را با ارزانشدن تصویر او میسوزاند.
این روند فقط درباره سلبریتیها نیست؛ درباره مخاطب نیز هست. در عصری که «دیده شدن» به عالیترین ارزش تبدیل شده، بسیاری از ما حاضر شدهایم «خود»مان را در هر شکلش - چه شریفترین و چه مبتذلترین - به نمایش بگذاریم. فرهنگ شبکهای، انسان را از «بودن» به «نمایش دادن» تغییر داده و این همان جایی است که خطر اصلی رخ میدهد: تبدیل زندگی واقعی به ماده خام سرگرمی.
این یک هشدار است برای فرهنگی که ممکن است بتدریج زبان گفتوگو درباره امور جدی را از دست بدهد. وقتی گفتوگوها سبک شود، وقتی صمیمیت بدل به تکنیک شود، وقتی صداقت از کیفیتی انسانی به محصولی نمایشی تبدیل شود، جامعه توانایی اندیشیدن جمعی را از دست میدهد. گفتوگوهای جدی آرامآرام بیرون رانده میشود و جایش را شوخیهای سبک، اعترافهای سطحی و کلیپهای کوتاه میگیرد. در چنین فضایی، انسانها بیش از آنکه بفهمند، فقط تماشا میکنند؛ بیش از آنکه فکر کنند، فقط مصرف میکنند. این جنس گفتوگوها یک اتفاق طبیعی و خودجوش نیست، این فرمتها بتدریج «سلیقه ذهنی» مخاطب را تغییر میدهد. جامعهای که به مرور به این محتواها معتاد شود، علاقهای به تجربههای واقعی، پیچیده، زمانبر و چندلایه نخواهد داشت. حتی روابط انسانی نیز به سمت نمایشگری و اعترافمحوری میرود.
این فرمت اکنون در حال تکثیر است؛ تکثیری نگرانکننده. دهها برنامه با همین فرمول در حال ظهور است. این تکثیر تصادفی نیست، بخشی از یک سازوکار رسانهای است که بشدت به «محتوای بیمایه اما پربازدید» نیاز دارد. در فضای رسانهای که در آن گفتوگوهای جدی، عمیق و تأملبرانگیز و معنابخش، اغلب محدود، حذف یا کمرنگ است، بازار بزرگی برای گفتوگوهای شبهصمیمانه زرد به وجود آمده است.
در نهایت باید گفت فرمتهای اعترافی وایرالمحور، حافظه جمعی را از «روایت» تهی و با «لحظه» پر میکند. این کارکرد 2 پیامد سیاسی دارد: اولا جامعهای که حافظه رواییاش ضعیف شود، به آسانی فراموش میکند، به آسانی فریب میخورد و به آسانی تغییر جهت میدهد. ثانیا امکان پرسشگری نابود میشود. پرسش سیاسی زمانی شکل میگیرد که مردم سهم خود را در یک روایت بزرگ حس کنند. جامعهای که با کلیپهای کوتاه تغذیه میشود، هرگز به نقطهای نمیرسد که بتواند از ساختارها پرسش جدی کند. گفتوگو اگر قرار باشد تنها از «خفت»، «اعتراف»، «سبکی» و «شوک» تغذیه کند، آن روز، درست همان روزی است که جامعه ما «زبان» خود را از دست خواهد داد.
قیاسی و تثبیت یک «واقعیت نمایشی» در فرهنگ امروز
وایرالشدن روزمرگی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها