
حسین کیامنش: تحولات اخیر در محیط پیرامونی ایران را اگر به صورت جزیرهای و منفک از هم ببینیم، ممکن است برخی رخدادها در نگاه اول اتفاقی یا صرفاً محصول تحرکات داخلی گروههای اپوزیسیون به نظر برسد اما وقتی این رخدادها در کنار هم چیده میشود، تصویری منسجم از یک پازل بزرگتر شکل میگیرد. اعلام ائتلاف میان چند گروه کرد تجزیهطلب مستقر در اقلیم کردستان عراق دقیقا از همین جنس تحولات است؛ رخدادی که نمیتوان آن را صرفا یک همگرایی داخلی میان چند گروه دانست. این ائتلاف در واقع در امتداد الگویی قرار میگیرد که پیشتر در آن سوی مرزهای شرق ایران نیز شاهدش بودهایم؛ جایی که ائتلاف گروههای مسلح ضدایرانی، از جمله جیشالظلم، جنبش نصر و انصارالفرقان، تحت عنوان «جبهه مبارزان مردمی» اعلام موجودیت کرد. این ائتلاف ضدایرانی از زمان تشکیل در پاییز امسال، چندین حمله تروریستی علیه مردم و نیروهای پلیس در استان سیستانوبلوچستان انجام داده است.
حالا در هر دو سوی جغرافیای ایران، یک الگوی مشترک دیده میشود: تجمیع ظرفیت گروههای قومیِ دارای گرایشهای تجزیهطلبانه و تبدیل آنها از بازیگران حاشیهای و پراکنده به شبکههایی هماهنگتر که بتوانند نقش پررنگتری در معادلات امنیتی علیه ایران ایفا کنند. این همزمانی در شرق و غرب کشور، بویژه در شرایطی که ایران در معرض تهدیدهای نظامی و براندازانه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی قرار دارد، به سختی قابل تقلیل به یک تصادف تاریخی است.
بیش از هر چیزی باید به این نکته توجه داشت که اساسا شکلگیری چنین ائتلافهایی، بدون پشتوانه و حمایت بیرونی، دستکم در سطح پشتیبانی اطلاعاتی، رسانهای و لجستیکی، بعید است. به همین دلیل بیجهت نیست اگر موساد را پشت پرده و به اصطلاح کارفرمای تجمیع ظرفیتهای گروهکهای کرد تجزیهطلب بدانیم. رژیم صهیونیستی روی فعالسازی ظرفیتهای آشوب و بیثباتی در داخل ایران حساب ویژهای باز کرده است. این رویکرد که در چارچوب دکترین «اتحادهای پیرامونی» تعریف میشود، از دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی توسط رهبران این رژیم، بویژه دیوید بنگوریون طراحی شد. این دکترین بر ایجاد اتحاد با گروههای غیرعرب یا اقلیتهای قومی در منطقه، مانند کردها، بلوچها و حتی گروههای مخالف سیاسی مانند منافقین، برای تضعیف دولتهای مرکزی متخاصم، بویژه ایران، عراق و سوریه تأکید دارد. درباره ایران، این استراتژی به معنای بهرهبرداری از تنوع قومیتی و مذهبی برای ایجاد شکافهای داخلی و مشغول کردن کشور به درگیریهای قومیتی و مذهبی است، به گونهای که توان ملی و منطقهای ایران تضعیف شود. جنگ ۱۲ روزه نمونهای بارز از اجرای این دکترین بود که در آن اسرائیل تلاش کرد با ترکیب حملات نظامی هدفمند، تحریک جامعه و استفاده از گروهکهای نیابتی، ایران را به یک بحران داخلی و در نهایت تجزیه سوق دهد.
در چنین شرایطی، تضعیف انسجام ملی و تهدید تمامیت ارضی ایران یک هدف مهم برای رژیم تلآویو است.
نکته کلیدی زمانبندی ائتلاف کردهای تجزیهطلب است. این همگرایی کردی دقیقا در زمانی اعلام میشود که فشارهای سیاسی و تهدیدهای نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران تشدید شده و در چند هفته گذشته ادبیات تهدید در سطح اول رسانههای غربی و صهیونیستی بوده است. در چنین شرایطی، فعال شدن شبکههای تجزیهطلب، بویژه در مناطق مرزی غرب کشور، کارکردی مکمل در راهبرد فشار خارجی پیدا میکند. ایجاد ناامنی در مرزها و تلاش برای احیای رویای شوم تجزیه ایران، همان چیزی است که کارزار فعلی آمریکا و اسرائیل نیازمند آن است. بنابراین دشوار میتوان پذیرفت اعلام این ائتلاف، یک کنش صرفا نمادین یا ناشی از ضرورتهای درونگروهی تجزیهطلبان کرد باشد، بلکه به نظر میرسد این اقدام، در متن یک صحنهآرایی بزرگتر تعریف میشود که هدف نهایی آن، افزایش هزینههای داخلی برای ایران، همزمان با فشارهای خارجی است.
بیثباتسازی داخلی همواره یکی از پیشنیازهای موفقیت پروژههای فشار یا مداخله تلقی شده است. تجربههای منطقهای از لیبی تا سوریه نشان میدهد پیش از هرگونه اقدام نظامی مستقیم، آمریکا و رژیم صهیونیستی ابتدا تلاش میکنند شکافهای درونی کشور هدف را فعال و تعمیق کنند. از این زاویه، واشنگتن و تلآویو وقوع آشوبهای گسترده و حتی جنگ داخلی را یک مؤلفه کلیدی برای کاهش هزینههای مواجهه مستقیم با ایران میدانند. در شرایطی که اغتشاشات دیماه و پروژه بیثباتسازی خیابانی با شکست مواجه شده و به بنبست خورده، فعالسازی گروههای تجزیهطلب کرد که ظرفیت اقدامات مسلحانه را دارند، میتواند به عنوان گزینهای جایگزین و مؤثرتر وارد میدان شود.
در روزهای اخیر مستندی از شبکه ۱۲ اسرائیل منتشر شد که به نقشآفرینی و سازماندهی پژاک در تحرکات میدانی و انتقال الگوهای کنش خیابانی در مناطق کردنشین، در اتفاقات تروریستی دیماه پرداخته بود. نفسِ پرداختن یک شبکه رسمی صهیونیستی به نقش پژاک در اغتشاشات داخل ایران، حامل یک پیام روشن است: تحرکات این گروهها اساسا در چارچوب فشار چندلایه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران است. این همزمانی برجستهسازی گروهکهای تجزیهطلب از سوی صهیونیستها با تحرکات میدانی گروههای کردی در آن سوی مرزهای غربی کشور، تاکید دیگری است بر اینکه فعالسازی ظرفیت گروههای تجزیهطلب کردی را نمیتوان و نباید صرفا به مطالبات قومیتی تقلیل داد.
وقتی تحرکات تجزیهطلبانه در شرق و مهمتر از آن غرب کشور همزمان اوج میگیرد و این گروهها به سمت ائتلاف و همافزایی حرکت میکنند، معنای آن افزایش ارتباطات نیست، بلکه این روند به معنای تجمیع ظرفیتها و حرکت به سمت پروژههای بزرگتر است. خودِ مفهوم «تجزیهطلبی» نشان میدهد هدف نهایی این جریانها چیزی جز ضربه به تمامیت ارضی ایران نیست. وقتی چنین گروههایی ائتلاف میکنند، پیام ضمنی آن این است که اقدامات پراکنده و محدود جای خود را به عملیاتهای تروریستی هماهنگتر و اثرگذارتر خواهد داد؛ اقداماتی که میتواند از عملیات روانی و آشوبسازی آغاز شود و تا اقدامات مسلحانه در مناطق مرزی و تهدید بالفعل تمامیت سرزمینی امتداد پیدا کند. اینجاست که نقش این گروهها در پازل جنگ ترکیبی علیه ایران برجسته میشود که هدفی جز تجزیه ندارد. در همین چارچوب، براندازی جمهوری اسلامی نیز پیشنیاز رسیدن به این هدف است.
این پروژه چندلایه فقط بُعد میدانی ندارد و در سطح سیاسی نیز دنبال میشود. در این سطح، دیکتاتورزاده پهلوی به عنوان نماد پروژه سیاسی فشار و تلاش برای مشروعیتزدایی بینالمللی از جمهوری اسلامی مطرح میشود. حتی اگر میان این سطح سیاسی و سطح عملیاتی گروههای تجزیهطلب هماهنگی سازمانیافته علنی وجود نداشته باشد، همراستایی کارکردی آنها در تضعیف موقعیت جمهوری اسلامی برای رسیدن به تجزیه ایران اساسا قابل انکار نیست.
شاهد مهمی که این خوانش را تقویت میکند، گزارشی است که چندی پیش والاستریت ژورنال منتشر کرد. این رسانه آمریکایی به صراحت و بیپرده از سناریوی چندپاره شدن جغرافیایی ایران پس از تضعیف یا براندازی جمهوری اسلامی سخن گفت و مرزهای سرزمینی ایران را مرزهای مصنوعی دانست. والاستریت ژورنال همچنین تاکید میکند ایران کوچکشده تهدید کمتری برای اسرائیل ایجاد میکند و چنین سناریویی مطلوبتر است. طرح علنی چنین سناریویی در یکی از مهمترین رسانههای جریان اصلی غربی نشان میدهد ایده بهرهبرداری از شکافهای قومی ایران، دستکم در سطح گفتمان راهبردی غرب، یک ایده حاشیهای یا غیرقابل طرح نیست. وقتی چنین ذهنیتی در رسانههای مرجع غربی بازتاب مییابد، طبیعی است تحرکات میدانی گروههای تجزیهطلب در غرب و شرق ایران به عنوان قطعاتی از همان پازل بزرگتر دیده شوند.
چند هفته پس از توقف جنگ 12 روزه، نشریه نیوزویک در گزارشی که به وضوح از تحلیلها و نظرات کارشناسان صهیونیست و غربی، از جمله «ارن لهاو» و «عفرا بنجیو» بهره برده بود، این سوال را مطرح کرد: «اسرائیل چگونه میتواند از اختلافات قومی ایران برای درگیر کردن آن در یک جنگ داخلی بهره ببرد؟» این گزارش به طور خاص به پتانسیل گروهکهای تجزیهطلب در مناطق کردنشین شمال غرب و جنوب شرق ایران اشاره داشت. نیوزویک تأکید کرد گروههایی مانند پژاک، کومله و جیشالظلم، به دلیل سازمانیافتگی و سابقه فعالیتهای مسلحانه علیه ایران، میتوانند به عنوان بازوهای نیابتی اسرائیل عمل کنند. این نشریه به صراحت پیشنهاد داد اسرائیل باید از «صرف حرف زدن با مردم ایران» فراتر رود و به تسلیح و پشتیبانی لجستیکی این گروهها بپردازد تا آنها را به ابزارهایی مؤثر برای بیثباتسازی ایران تبدیل کند.
برآیند همه این مؤلفهها یک نتیجه روشن را پیش روی ما میگذارد: فعال شدن ائتلافهای تجزیهطلب، بویژه گروههای کردی در غرب کشور، نه یک رویداد اتفاقی، بلکه بخشی از یک پروژه بزرگتر صهیونیستها و آمریکاییها برای ضربه زدن به تمامیت ارضی ایران است.