ایران در یکی از خطیرترین برهههای خود است. آمریکا به عنوان ابرقدرت نظامی دنیا یک آرایش نظامی کمسابقه در اطراف ایران ایجاد کرده و روزانه انبوهی از اخبار توسط رسانههای جریان اصلی آمریکا، همینطور رسانههای رژیم صهیونیستی منتشر میشود که محتوای آنها قریبالوقوع بودن حمله آمریکا به ایران است.
در کنار این آرایش نظامی، یک جنگ ترکیبی نیز برای اثرگذاری بر افکار عمومی ایران به راه افتاده است. بر اساس افشاگری برخی رسانههای غرب، اکنون موساد محور عملیات روانی رسانهای علیه ایران است. چندی پیش روزنامه هاآرتص و پس از آن روزنامه تلگراف فاش کردند عملیات رسانهای علیه جمهوری اسلامی ایران را موساد هدایت میکند. بر اساس گزارش این رسانهها، موساد یک کمپین مجازی بیسابقه به اسم حمایت از رضا پهلوی در فضای مجازی ایران و شبکههای اجتماعی فارسیزبان به راه انداخته که عمده اقدامات این کمپین توسط اکانتهای جعلی و فیک انجام میشود. به عبارتی اکنون چندین لشکر فیک مجازی در کنار عناصر و عوامل وابسته به موساد و سیا، یک جنگ ترکیبی گسترده را در فضای مجازی به راه انداختهاند. هدف این کمپینها نیز اختلال در دستگاه محاسباتی جامعه ایران است.
اکنون به بهانه حوادث تلخ دیماه، این کمپینهای مجازی تلاش میکنند توجه افکار عمومی به مساله اصلی کشور، یعنی احتمال وقوع جنگ، تبعات و خسارتهای هنگفت و بعضا جبرانناپذیر آن جلب نشود.
یکی از نقاطی که ترامپ و نتانیاهو در جنگ ۱۲ روزه از آنجا آسیب جدی دیدند و پروژه آنها ناتمام ماند و اهداف اصلیشان محقق نشد، انسجام و همبستگی کمنظیر مردم بود. جامعه یک آگاهی جمعی نسبت به ماهیت جنگ و اهداف آن به دست آورد. ایرانیان متوجه شدند هدف حمله، تجزیه و غارت اموال ایران است. به همین خاطر اقشار و گروههای مختلف ایرانی با ذائقههای سیاسی و فرهنگی متفاوت، علیه متجاوز و در حمایت از نیروهای مسلح خود یکصدا شدند.
این تجربه باعث شد پس از توقف جنگ، سناریوی جدیدی در دستور کار سیا و موساد قرار گیرد. هدف این سناریو، تشدید اختلاف و ایجاد شکافهای عمیق در جامعه بود. آشوبها و حوادث تروریستی دی در راستای همین سناریو طراحی و اجرا شد. اکنون همه میدانند پروژه کشتهسازی برای این انجام شد که انسجام و همبستگی جامعه ایرانی مختل شده و زمینه برای حمله نظامی آمریکا فراهم شود.
پروژه جنگ ترکیبی و نبرد ادراکی موساد و سیا در شرایط فعلی نیز در راستای تشدید اختلافات و تعمیق شکافها در جامعه ایرانی دنبال میشود. به همین خاطر، اکنون در فضای مجازی، هر صدایی و هر حرف و موضعی که جامعه را به انسجام، وحدت و یکپارچگی دعوت کند، بلافاصله با هجوم لشکر مجازی موساد مواجه خواهد شد. در عوض هر صدا و مطلبی که بر اختلافات دامن بزند، بلافاصله با استقبال این کمپینهای مجازی مواجه خواهد شد.
یکی از نمودهای این پروژه، جشنواره فیلم فجر امسال بود که لشکر مجازی موساد با ایجاد ارعاب و فشار، مانع حضور سینماگران در این جشنواره شد. بابک خواجهپاشا و محمدحسین مهدویان به درستی به ماهیت این دیکتاتوری و ارعاب مجازی اشاره کردند و گفتند این آنارشی مجازی، هدفی ضدملی دارد. با این حال متاسفانه تعداد زیادی از سینماگران تحت تاثیر این فضای رعب و آنارشی قرار گرفتند. البته برخی سینماگران مانند همایون اسعدیان به این نکته اشاره کردند که عدم حضور بازیگران، کارگردانان و سایر عوامل فیلمهای جشنواره فجر امسال، به معنی همراهی آنان با پروژه دشمن نبوده و نیست، بلکه آنان به دلایل مختلف ترجیح دادهاند در معرض فحاشی و تهدید اکانتهای مجازی قرار نگیرند.
واقعیت هم همین است؛ نهتنها اهالی سینما، بلکه بسیاری از سلبریتیها در شرایط فعلی، با آنکه با این پروژه اسرائیلی - آمریکایی همراه نیستند اما منافع خود را در اولویت قرار دادهاند و ترجیح میدهند در کناره میدان قرار گیرند تا شرایط عادی شود و مجددا فعالیتهای خود را از سر بگیرند. البته در این میان، هستند سلبریتیهایی که دانسته یا نادانسته در پازل موساد بازی و مواضعی اتخاذ میکنند که عملا باعث تقویت سناریوی موساد علیه موجودیت و تمامیت ارضی ایران میشود. با توجه به ماهیت طراحی خطرناک ترامپ و نتانیاهو علیه ایران، در شرایط فعلی، چه سکوت و چه همراهی سلبریتیها با پروژه تشدید اختلافات داخلی، اقدامی منطبق بر طراحی ترامپ و نتانیاهو تلقی خواهد شد. یعنی اثر این سکوت یا همراهی در جامعه، منجر به همان چیزی میشود که ترامپ و نتانیاهو از جامعه ایرانی میخواهند.
در شرایطی که یک کشور، در معرض تهدید نظامی آمریکا و رژیم است؛ هر اقدامی که توجه افکار عمومی را از این سناریوی خطرناک و تبعات و هزینههای آن برای مردم و کشور بردارد و بر اختلافات معطوف کند، اقدامی در راستای خواستههای ترامپ و نتانیاهو است. در شرایط فعلی تکالیف و مسؤولیتهای اقشار مختلف جامعه در قبال طرحهای خطرناکی که موجودیت و تمامیت ارضی کشور را تهدید میکند مشخص است. این مسؤولیت بویژه برای افراد معروف و گروههای مرجع سنگینتر است. میزان اثرگذاری آنها بر افکار عمومی بسیار بیشتر از سایر گروههاست. همه چیز مشخص و واضح است.
آمریکا و رژیم صهیونیستی به دنبال یافتن فرصتی برای حمله به ایران هستند. هدف نهایی ترامپ، غارت نفت و گاز و داراییهای ایران است و نتانیاهو نیز به دنبال تجزیه ایران است تا زمینهساز تحقق پروژه تشکیل اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات شود.
در چنین شرایطی، اختلافات داخلی، یعنی زمینه مساعد برای حمله به ایران. کشوری که مردمش منسجم، متحد و یکصدا نباشند، در مقابل تهدید خارجی منفعل خواهد بود. تجربه جنگ ۱۲ روزه به وضوح نشان داد انسجام و همبستگی ملی تا چه اندازه در ناکام کردن دشمن موثر است.
به همین خاطر اکنون کاملا مشخص است چرا به سلبریتیها فشار میآورند که یا بر اختلافات دامن بزنند یا سکوت اختیار کنند. موساد و سیا غائله دیماه را به راه انداختند تا زمینه شکاف و چنددستگی را در جامعه ایران ایجاد کنند و حالا از طریق فضای مجازی، همه بویژه سلبریتیها را تحت فشار گذاشتهاند تا بر این شکاف دامن بزنند. هر صدایی که مردم را به اتحاد و همبستگی در شرایط فعلی دعوت کند، بلافاصله مورد هجوم لشکرهای مجازی قرار میگیرد.
بنابراین ماجرا مشخص است و جای هیچگونه توجیهی وجود ندارد. تاریخ درباره همه ما قضاوت خواهد کرد. پرداختن به اختلافات داخلی، آن هم در شرایطی که دشمن خطرناک پشت دروازههای ایران آرایش نظامی گرفته، یک خطای بزرگ و هزینهساز و مصداق بارز خیانت به ایران است.
البته در این بین هستند سلبریتیها و افراد مشهوری که با درک درست شرایط و حساسیت اوضاع، منافع ملی را بر منافع شخصی اولویت دادهاند و مواضع حقی اتخاذ کردهاند. این افراد با اشاره به حملاتی که به آنها شده و خواهد شد اما تاکید کردهاند به خاطر منافع ملی، منافع شخصی خود را کنار گذاشتهاند. این رفتار مصداق بارز مسؤولیتشناسی و ادای تکلیف ملی در شرایط حساس و خطیر کشور است. قطعا تاریخ و آیندگان درباره این تعداد از سلبریتیها و افراد معروف، به نیکی یاد خواهند کرد.
اکنون از سلبریتیها و دیگر گروههای مرجع انتظار نیست از مطالبات، گلایهها یا اعتراضات خود صرفنظر یا آنها را فراموش کنند، انتظار ملی و وطنپرستانه از آنها این است که در شرایط حساس فعلی که حقیقتا موجودیت و تمامیت ارضی ایران مورد تهدید جدی قرار گرفته، ایران را به منافع شخصی خود ترجیح دهند. بدیهی است موجودیت این افراد به حفظ موجودیت ایران وابسته است. اگر ایران نباشد، هیچکدام از این سلبریتیها موجودیتی نخواهند داشت. بنابراین حتی اگر این سلبریتیها منافع شخصی خود را ترجیح میدهند، باید این نکته مهم را درک کنند که منافع و اصولاً جایگاه این افراد وابسته به حفظ امنیت، موجودیت و تمامیت ارضی ایران است.
درک این موضوع و فهم شرایط، چندان سخت و پیچیده نیست. پروژه دشمن کاملا روشن است. هیچ جای ابهامی وجود ندارد. ترامپ و نتانیاهو به دنبال حمله به ایران هستند. ماهیت رسانههای فارسیزبان خارجی نیز کاملا مشخص است. این رسانهها در استخدام موساد هستند و تکالیف و ماموریتی را که موساد به آنها محول کرده انجام میدهند. بنابراین کاملا مشخص است اکنون آنچه این رسانهها، همینطور بازوهای مجازی همسو با آنها میگویند و میخواهند، همان چیزی است که ترامپ و نتانیاهو میگویند و میخواهند. در واقع صدای ترامپ و نتانیاهو از حلقوم این رسانهها بیرون میآید. کسی در این واقعیت روشن و آشکار تردیدی ندارد. بنابراین واضح و بدیهی است این رسانهها و کمپینهای مجازی آنها، در راستای پروژه دشمن برای حمله به ایران فعالیت میکنند. به تعبیر سادهتر، این رسانهها اکنون تریبون دشمن هستند.
در چنین شرایطی، وظیفه ملی و میهنی سلبریتیها روشن است. جای هیچگونه توجیه و بهانهای نیز وجود ندارد.
آنها در حساسترین بزنگاه چند دهه اخیر این کشور، یا طرف وطن و میهن خود را میگیرند یا جانب اجنبی، دشمن و متجاوز به وطن را. تاریخ بیرحم است. هیچکس نمیتواند از قضاوت تاریخ در امان بماند.
به نفع ترامپ استوری نگذارید!
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها