
حسین کیامنش: در روزهای اخیر همزمان با تحرکات پرسر و صدای نظامی آمریکا در منطقه، شاهد شکلگیری یک موج سنگین رسانهای در رسانههای غرب و فارسیزبان همسو با رژیم صهیونیستی هستیم؛ موجی که به طور خاص بر القای این گزاره متمرکز شده که ایالات متحده در آستانه یک جنگ گسترده و قریبالوقوع با ایران قرار دارد. رسانههایی مانند اینترنشنال که پیوندهای سیاسی، امنیتی و رسانهای آنها با تلآویو طی سالهای اخیر بارها آشکار شده، به صورت شبانهروزی از «افزایش بیسابقه حضور نظامی آمریکا»، «تمرکز ناوهای جنگی در اطراف ایران» و «آمادگی واشنگتن برای اقدام نظامی» سخن میگویند. این روایتسازی مداوم را باید نه در چارچوب اطلاعرسانی صرف، بلکه در قالب یک عملیات روانی هدفمند تحلیل کرد؛ عملیاتی که هدف اصلی آن، تأثیرگذاری بر فضای روانی جامعه ایران، تشدید احساس ناامنی و القای این تصور است که حمله نظامی به ایران به یک واقعیت اجتنابناپذیر تبدیل شده است.
این جنگ روانی در حالی دنبال میشود که تجربههای پیشین نشان داده رسانههای همسو با رژیم، بویژه در مقاطع افزایش تنش، همواره تلاش کردهاند با بزرگنمایی تحرکات نظامی صهیونیستها و آمریکا، هم فشار روانی بر جامعه هدف وارد کنند و هم برای تصمیمسازان در واشنگتن و تلآویو، یک فضای مصنوعی از «ضرورت اقدام» بسازند اما فاصله گرفتن از این فضاسازیها و بازگشت به دادههای عینی نظامی و میدانی، تصویر متفاوتی را پیش روی ما قرار میدهد.
برای درک دقیقتر وضعیت فعلی، باید آرایش نظامی کنونی آمریکا بویژه ناوهای جنگی مستقر در دریای عمان را با ۷ ماه قبل مقایسه کرد؛ یعنی زمان جنگ ۱۲ روزه رژیم و آمریکا علیه ایران. آن مقطع، ایالات متحده نه تنها در سطح سیاسی و اطلاعاتی، بلکه در سطح عملیاتی نیز خود را برای یک جنگ تمامعیار آماده کرده بود. بیش از ۲۲ فروند شناور و ناو جنگی آمریکا در منطقه حضور داشتند؛ عددی که نشاندهنده یک آرایش جنگی کامل و نه صرفا بازدارنده بود. از میان این ناوها، ۲ ناو هواپیمابر سنگین از کلاس نیمیتز، یعنی «کارل وینسون» و «نیمیتز» به منطقه اعزام شده بودند.
در مقایسه با آن مقطع، وضعیت فعلی تفاوتی اساسی دارد. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی رسانههای غرب و البته رصدهای زنده، آمریکا در حال حاضر حدود ۱۰ فروند ناو جنگی در منطقه دارد که تنها یکی از آنها ناو هواپیمابر است و آن هم ناو یواساس آبراهام لینکلن است. این کاهش چشمگیر، آن هم در شرایطی که رسانههای غرب مشغول غولسازی از ناوهای آمریکایی هستند، بخوبی نشان میدهد سطح آمادگی نظامی واشنگتن در حال حاضر حتی به سطح جنگ ۱۲ روزه نیز نرسیده است. اهمیت این مقایسه زمانی دوچندان میشود که به یاد بیاوریم در آن جنگ، رژیم صهیونیستی به عنوان دشمن مستقیم و درگیر میدان بود و آمریکا ناچار شد برای حمایت همهجانبه از تلآویو، حداکثر ظرفیت دریایی خود را به منطقه منتقل کند اما امروز، با آنکه آمریکا به طور مستقیم وارد تنش با ایران شده، چنین آرایش گستردهای دیده نمیشود.
این واقعیت به روشنی نشان میدهد روایت «افزایش بیسابقه قدرت نظامی آمریکا» بیش از آنکه بر پایه دادههای میدانی باشد، بر پایه بزرگنمایی رسانهای و بهرهبرداری روانی بنا شده. در واقع، آنچه اکنون جریان دارد، بیشتر یک قدرتنمایی است تا آمادهسازی برای یک جنگ فراگیر.
با این حال، یک لایه مهم دیگر در تحولات اخیر وجود دارد که کمتر در روایتهای رسانهای برجسته میشود. در روزهای اخیر تقریبا به صورت روزانه اخباری درباره ورود محمولههای نظامی جدید، استقرار سامانههای پدافندی و اعزام ناوشکنها و جنگندههای بیشتر منتشر میشود. در ظاهر، این اخبار قرار است این پیام را منتقل کند که آمریکا در حال تقویت بیوقفه قدرت نظامی خود در منطقه است اما در لایهای عمیقتر، همین روند حامل یک پیام معکوس نیز هست. هرچه میزان تجمع تجهیزات، ناوها، پایگاهها و نیروهای آمریکایی افزایش مییابد، به همان میزان نیز بانک اهداف بالقوه ایران گستردهتر، شفافتر و متراکمتر میشود.
این نکتهای است که حتی تحلیلگران و فرماندهان سابق نظامی ارتش ایالات متحده نیز در گفتوگوی اخیر خود با نشریه آمریکایی «هیل» به آن اذعان کردند. «ست جونز» مقام سابق پنتاگون صراحتا تأکید میکند: «اگرچه آمریکا داراییهای نظامی قابل توجهی در منطقه مستقر کرده اما این مساله به طور همزمان اهداف بیشتری را نیز در اختیار ایران قرار میدهد». وی با اشاره به تفاوت ایران با کشورهایی مانند ونزوئلا تصریح میکند «تهران نهتنها از توان تهاجمی بالاتری برخوردار است، بلکه آمادگی و تمایل بیشتری برای استفاده از این توان نیز دارد»؛ موضوعی که هرگونه تجمع بیش از حد تجهیزات آمریکایی را به یک ریسک عملیاتی تبدیل میکند.
در همین رابطه، «مایکل آیزنشتات» مدیر برنامه مطالعات نظامی و امنیتی مؤسسه واشنگتن هشدار میدهد: «هدف قرار دادن برنامه موشکی و پهپادی ایران، به معنای مواجهه با یک مجموعه اهداف بسیار گسترده است». به گفته وی، «ایران هزاران موشک کوتاهبرد در اختیار دارد که میتوانند سراسر منطقه خلیجفارس را پوشش دهند و دفاع همزمان از پایگاهها، ناوها و خطوط پشتیبانی آمریکا را به یک چالش جدی بدل کنند». آیزنشتات تأکید میکند برخلاف دفاع محدود از اسرائیل در درگیریهای گذشته، حفاظت از داراییهای گسترده آمریکا در منطقهای وسیع، نیازمند منابع و تمرکز بسیار بیشتری است و هرگونه خطا میتواند هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد.
ریچارد نیوتن، معاون پیشین رئیس ستاد نیروی هوایی آمریکا نیز با نگاهی محتاطانهتر اذعان میکند: «آمریکا برای عملیات محدود، مانند حمله به مراکز خاص سپاه یا برخی زیرساختها، قدرت آتش کافی دارد اما اگر هدف، ورود به یک کارزار طولانیمدت یا دستیابی به اهداف حداکثری باشد، شرایط کاملا متفاوت خواهد شد». وی تصریح میکند در چنین سناریویی، واشنگتن ناچار به اعزام ناوهای هواپیمابر بیشتر و افزایش قابل توجه نیروهای خود خواهد بود که به همان میزان بانک اهداف ایران را هم کاملتر میکند.
مجموعه این دادهها و اظهارنظرها نشان میدهد آنچه امروز در منطقه شاهد آن هستیم، بیش از هر چیز یک ترکیب حسابشده از جنگ روانی و قدرتنمایی است. مقایسه دقیق با جنگ ۱۲ روزه بهروشنی نشان میدهد سطح استقرار فعلی آمریکا نهتنها بیسابقه نیست، بلکه از نظر کمی و کیفی فاصله قابل توجهی با شرایط جنگی واقعیای دارد که ۷ ماه قبل شاهدش بودیم. در عین حال، تداوم روند افزایش تجهیزات، بیش از آنکه تضمینکننده برتری مطلق در منطقه باشد، میتواند آسیبپذیری آمریکا را افزایش دهد و معادله را برای کاخ سفید پیچیدهتر هم کند؛ واقعیتی که حتی تحلیلگران نظامی آمریکایی نیز ناچار به پذیرش آن شدهاند. بویژه آنکه خلیجفارس محل بازیگری ایران است، نه آمریکا.