12/بهمن/1404
|
01:16
تحلیل رسانه‌های آمریکایی از مخاطرات آرایش نظامی ارتش این کشور در غرب آسیا

زیر تیر ایران

زیر تیر ایران

حسین کیامنش: در روزهای اخیر همزمان با تحرکات پرسر و صدای نظامی آمریکا در منطقه، شاهد شکل‌گیری یک موج سنگین رسانه‌ای در رسانه‌های غرب و فارسی‌زبان همسو با رژیم صهیونیستی هستیم؛ موجی که به ‌طور خاص بر القای این گزاره متمرکز شده که ایالات متحده در آستانه یک جنگ گسترده و قریب‌الوقوع با ایران قرار دارد. رسانه‌هایی مانند اینترنشنال که پیوندهای سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای آنها با تل‌آویو طی سال‌های اخیر بارها آشکار شده، به‌ صورت شبانه‌روزی از «افزایش بی‌سابقه حضور نظامی آمریکا»، «تمرکز ناوهای جنگی در اطراف ایران» و «آمادگی واشنگتن برای اقدام نظامی» سخن می‌گویند. این روایت‌سازی مداوم را باید نه در چارچوب اطلاع‌رسانی صرف، بلکه در قالب یک عملیات روانی هدفمند تحلیل کرد؛ عملیاتی که هدف اصلی آن، تأثیرگذاری بر فضای روانی جامعه ایران، تشدید احساس ناامنی و القای این تصور است که حمله نظامی به ایران به یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است.
این جنگ روانی در حالی دنبال می‌شود که تجربه‌های پیشین نشان داده رسانه‌های همسو با رژیم، بویژه در مقاطع افزایش تنش، همواره تلاش کرده‌اند با بزرگ‌نمایی تحرکات نظامی صهیونیست‌ها و آمریکا، هم فشار روانی بر جامعه هدف وارد کنند و هم برای تصمیم‌‌سازان در واشنگتن و تل‌آویو، یک فضای مصنوعی از «ضرورت اقدام» بسازند اما فاصله گرفتن از این فضاسازی‌ها و بازگشت به داده‌های عینی نظامی و میدانی، تصویر متفاوتی را پیش روی ما قرار می‌دهد.
برای درک دقیق‌تر وضعیت فعلی، باید آرایش نظامی کنونی آمریکا بویژه ناوهای جنگی مستقر در دریای عمان را با ۷ ماه قبل مقایسه کرد؛ یعنی زمان جنگ ۱۲ روزه رژیم و آمریکا علیه ایران. آن مقطع، ایالات متحده نه ‌تنها در سطح سیاسی و اطلاعاتی، بلکه در سطح عملیاتی نیز خود را برای یک جنگ تمام‌عیار آماده کرده بود. بیش از ۲۲ فروند شناور و ناو جنگی آمریکا در منطقه حضور داشتند؛ عددی که نشان‌دهنده یک آرایش جنگی کامل و نه صرفا بازدارنده بود. از میان این ناوها، ۲ ناو هواپیمابر سنگین از کلاس نیمیتز، یعنی «کارل وینسون» و «نیمیتز» به منطقه اعزام شده بودند.
در مقایسه با آن مقطع، وضعیت فعلی تفاوتی اساسی دارد. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی رسانه‌های غرب و البته رصدهای زنده، آمریکا در حال حاضر حدود ۱۰ فروند ناو جنگی در منطقه دارد که تنها یکی از آنها ناو هواپیمابر است و آن هم ناو یواس‌اس آبراهام لینکلن است. این کاهش چشمگیر، آن هم در شرایطی که رسانه‌های غرب مشغول غول‌سازی از ناوهای آمریکایی هستند، بخوبی نشان می‌دهد سطح آمادگی نظامی واشنگتن در حال حاضر حتی به سطح جنگ ۱۲ روزه نیز نرسیده است. اهمیت این مقایسه زمانی دوچندان می‌شود که به یاد بیاوریم در آن جنگ، رژیم صهیونیستی به ‌عنوان دشمن مستقیم و درگیر میدان بود و آمریکا ناچار شد برای حمایت همه‌جانبه از تل‌آویو، حداکثر ظرفیت دریایی خود را به منطقه منتقل کند اما امروز، با آنکه آمریکا به طور مستقیم وارد تنش با ایران شده، چنین آرایش گسترده‌ای دیده نمی‌شود.
این واقعیت به ‌روشنی نشان می‌دهد روایت «افزایش بی‌سابقه قدرت نظامی آمریکا» بیش از آنکه بر پایه داده‌های میدانی باشد، بر پایه بزرگنمایی رسانه‌ای و بهره‌برداری روانی بنا شده. در واقع، آنچه اکنون جریان دارد، بیشتر یک قدرت‌نمایی است تا آماده‌سازی برای یک جنگ فراگیر.
با این حال، یک لایه مهم دیگر در تحولات اخیر وجود دارد که کمتر در روایت‌های رسانه‌ای برجسته می‌شود. در روزهای اخیر تقریبا به ‌صورت روزانه اخباری درباره ورود محموله‌های نظامی جدید، استقرار سامانه‌های پدافندی و اعزام ناوشکن‌ها و جنگنده‌های بیشتر منتشر می‌شود. در ظاهر، این اخبار قرار است این پیام را منتقل کند که آمریکا در حال تقویت بی‌وقفه قدرت نظامی خود در منطقه است اما در لایه‌ای عمیق‌تر، همین روند حامل یک پیام معکوس نیز هست. هرچه میزان تجمع تجهیزات، ناوها، پایگاه‌ها و نیروهای آمریکایی افزایش می‌یابد، به همان میزان نیز بانک اهداف بالقوه ایران گسترده‌تر، شفاف‌تر و متراکم‌تر می‌شود.
این نکته‌ای است که حتی تحلیلگران و فرماندهان سابق نظامی ارتش ایالات متحده نیز در گفت‌وگوی اخیر خود با نشریه آمریکایی «هیل» به آن اذعان کردند. «ست جونز» مقام سابق پنتاگون صراحتا تأکید می‌کند: «اگرچه آمریکا دارایی‌های نظامی قابل توجهی در منطقه مستقر کرده اما این مساله به‌ طور همزمان اهداف بیشتری را نیز در اختیار ایران قرار می‌دهد». وی با اشاره به تفاوت ایران با کشورهایی مانند ونزوئلا تصریح می‌کند «تهران نه‌تنها از توان تهاجمی بالاتری برخوردار است، بلکه آمادگی و تمایل بیشتری برای استفاده از این توان نیز دارد»؛ موضوعی که هرگونه تجمع بیش از حد تجهیزات آمریکایی را به یک ریسک عملیاتی تبدیل می‌کند.
در همین رابطه، «مایکل آیزنشتات» مدیر برنامه مطالعات نظامی و امنیتی مؤسسه واشنگتن هشدار می‌دهد: «هدف قرار دادن برنامه موشکی و پهپادی ایران، به معنای مواجهه با یک مجموعه اهداف بسیار گسترده است». به گفته وی، «ایران هزاران موشک کوتاه‌برد در اختیار دارد که می‌توانند سراسر منطقه خلیج‌فارس را پوشش دهند و دفاع همزمان از پایگاه‌ها، ناوها و خطوط پشتیبانی آمریکا را به یک چالش جدی بدل کنند». آیزنشتات تأکید می‌کند برخلاف دفاع محدود از اسرائیل در درگیری‌های گذشته، حفاظت از دارایی‌های گسترده آمریکا در منطقه‌ای وسیع، نیازمند منابع و تمرکز بسیار بیشتری است و هرگونه خطا می‌تواند هزینه‌های سنگینی به همراه داشته باشد.
ریچارد نیوتن، معاون پیشین رئیس ستاد نیروی هوایی آمریکا نیز با نگاهی محتاطانه‌تر اذعان می‌کند: «آمریکا برای عملیات محدود، مانند حمله به مراکز خاص سپاه یا برخی زیرساخت‌ها، قدرت آتش کافی دارد اما اگر هدف، ورود به یک کارزار طولانی‌مدت یا دستیابی به اهداف حداکثری باشد، شرایط کاملا متفاوت خواهد شد». وی تصریح می‌کند در چنین سناریویی، واشنگتن ناچار به اعزام ناوهای هواپیمابر بیشتر و افزایش قابل توجه نیروهای خود خواهد بود که به همان میزان بانک اهداف ایران را هم کامل‌تر می‌کند.
مجموعه این داده‌ها و اظهارنظرها نشان می‌دهد آنچه امروز در منطقه شاهد آن هستیم، بیش از هر چیز یک ترکیب حساب‌شده از جنگ روانی و قدرتنمایی است. مقایسه دقیق با جنگ ۱۲ روزه به‌روشنی نشان می‌دهد سطح استقرار فعلی آمریکا نه‌تنها بی‌سابقه نیست، بلکه از نظر کمی و کیفی فاصله قابل توجهی با شرایط جنگی واقعی‌ای دارد که ۷ ماه قبل شاهدش بودیم. در عین حال، تداوم روند افزایش تجهیزات، بیش از آنکه تضمین‌کننده برتری مطلق در منطقه باشد، می‌تواند آسیب‌پذیری آمریکا را افزایش دهد و معادله را برای کاخ سفید پیچیده‌تر هم کند؛ واقعیتی که حتی تحلیلگران نظامی آمریکایی نیز ناچار به پذیرش آن شده‌اند. بویژه آنکه خلیج‌فارس محل بازیگری ایران است، نه آمریکا.

افشاگری احمدعلی انصاری، پسرخاله فرح درباره وابستگی رضا پهلوی به موساد
پهلوی یعنی تجزیه ایران

گروه سیاسی: احمدعلی انصاری، از اعضای خانواده پهلوی و پسرخاله فرح پهلوی که سال‌ها به‌ عنوان یکی از نزدیک‌ترین و مورد اعتمادترین مشاوران ربع پهلوی، بویژه در دهه ۱۹۸۰ میلادی شناخته می‌شد، اخیرا اظهاراتی داشته که کمک قابل توجهی برای شناخت دلیل کنش‌ها و رفتارهای اخیر رضا پهلوی می‌کند. او در این سخنان، به‌صراحت ربع پهلوی را «ابزار» و «مهره» رژیم صهیونیستی و موساد معرفی و نقش او را در جهت منافع اسرائیل و علیه استقلال و یکپارچگی ایران توصیف می‌کند.
اهمیت این اظهارات، پیش از هر چیز، به جایگاه گوینده بازمی‌گردد. انصاری نه یک منتقد بیرونی، نه یک مخالف سلطنت‌طلبان و نه چهره‌ای منتسب به جمهوری اسلامی است، بلکه فردی است که از درون خانواده پهلوی و از متن مناسبات نزدیک به رضا پهلوی سخن می‌گوید. به همین دلیل، این سخنان را نمی‌توان به‌سادگی در چارچوب «اتهام‌زنی سیاسی» یا «تبلیغات» طبقه‌بندی کرد، بلکه باید آن را نوعی اعتراف از درون ساختار خانواده پهلوی و سلطنت‌طلبان درباره رضا پهلوی دانست.
اظهارات انصاری در خلأ مطرح نمی‌شود. این سخنان درست در شرایطی است که در ماه‌های گذشته، بارها و بارها بحث هم‌راستایی رضا پهلوی با منافع اسرائیل در بزنگاه‌های حساس منطقه‌ای و داخلی ایران مطرح بوده است. از مواضع او در جریان جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران - که نه‌تنها حملات تجاوزکارانه رژیم به ایران و کشتار بیش از 1000 تن از ایرانیان را محکوم نکرد، بلکه در اظهارات و مواضع خود، رسما از تجاوز به خاک ایران حمایت و حتی خواستار حملات بیشتر هم شد - تا نقش‌آفرینی در بستر اغتشاشات تروریستی اخیر، همگی این گزاره را تقویت کرده‌اند که کنشگری ربع پهلوی، نه در راستای منافع ملی ایران، بلکه در امتداد اهداف رژیم صهیونیستی تعریف می‌شود.
حال، در چنین فضایی یکی از نزدیک‌ترین افراد به او در دهه‌های گذشته، به‌ صراحت تأیید می‌کند پهلوی ابزار و مهره موساد است. این همزمانی، اتفاقی نیست، بلکه به بسیاری از پرسش‌ها درباره چرایی و جهت‌گیری مواضع ربع پهلوی که مشخصا در راستای ناامن‌سازی و جنگ داخلی در ایران است پاسخ می‌دهد.
اما پرسش اساسی این است: اگر ربع پهلوی ابزار اسرائیل است، این ابزار دقیقا برای چه هدفی به ‌کار گرفته می‌شود؟ پاسخی که احمدعلی انصاری ارائه می‌دهد، صریح و بدون ابهام است: جنگ داخلی و تجزیه ایران.
انصاری در اظهارات خود تأکید می‌کند حضور و نقش‌آفرینی پهلوی، به ‌معنای کشاندن ایران به سمت جنگ داخلی، بی‌ثباتی مزمن و در نهایت فروپاشی سرزمینی ایران است. از نگاه او، رضا پهلوی نه‌تنها ‌شناختی از ایران ندارد و به استقلال کشور هم پایبند نیست، بلکه پروژه‌ای را نمایندگی می‌کند که خروجی آن چیزی جز از بین رفتن حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران نیست.
او به ‌روشنی تصریح می‌کند «رضا پهلوی یعنی جنگ داخلی» و این جنگ داخلی، در نهایت به همان نقطه‌ای ختم می‌شود که اسرائیل سال‌هاست آن را دنبال می‌کند: ایران تجزیه‌شده، ضعیف و گرفتار جنگ داخلی.
در این نقطه، باید یک سوءبرداشت درباره خصومت رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی را که رسانه‌هایی مثل اینترنشنال و منوتو به دنبال تئوریزه و اثبات آن هستند کنار گذاشت. مطابق آنچه از دل اظهارات انصاری و البته شواهد میدانی برمی‌آید، مساله اصلی رژیم صهیونی، صرفا جمهوری اسلامی نیست. مساله اصلی ایران قدرتمند، یکپارچه، مستقل و متحد است و در این معادله، جمهوری اسلامی مهم‌ترین و اصلی‌ترین مانع در برابر این پروژه تلقی می‌شود. به همین دلیل، براندازی جمهوری اسلامی برای رژیم صهیونیستی یک «ایستگاه پایانی» نیست، بلکه پیش‌شرط ورود به مرحله‌ای خطرناک‌تر است: «تجزیه ایران». در چنین چارچوبی، برجسته‌سازی پهلوی به‌ عنوان آلترناتیو، حمایت رسانه‌ای و به راه انداختن کارزارهای تبلیغاتی برای بزک کردن او و تبدیلش به چهره‌ای ظاهرا ملی و ایران‌دوست، دقیقا کارکرد ابزاری پیدا می‌کند.
اگر صحبت‌های احمدعلی انصاری را مبنا قرار دهیم، باید تمام رفتارها و مواضع رضا پهلوی در سال‌های اخیر، بویژه در زمان جنگ تحمیلی 12 روزه و حالا در اغتشاشات تروریستی را در پرتو پروژه تجزیه ایران بازخوانی کنیم. دعوت‌های مکرر به آشوب و ناآرامی، تشویق به فروپاشی نظم اجتماعی، عادی‌سازی خشونت و چشم‌پوشی از تبعات امنیتی این اقدامات برای مردم ایران، همگی در یک مسیر واحد معنا پیدا می‌کند: تضعیف انسجام ملی و آماده‌سازی بستر جنگ داخلی برای ورود آسان به مرحله تجزیه ایران.
این همان خطی است که انصاری روی آن دست می‌گذارد و هشدار می‌دهد رضا پهلوی در حال ایفای نقشی است که نهایت آن، از بین رفتن استقلال و یکپارچگی ایران است؛ نقشی که کاملا با منافع و راهبردهای اسرائیل همپوشانی دارد.
به همه این دلایل، اظهارات احمدعلی انصاری، به عنوان عضو برجسته خاندان پهلوی را نمی‌توان نادیده گرفت یا ساده‌سازی کرد. وقتی یک عضو خانواده پهلوی و یکی از نزدیک‌ترین مشاوران دیکتاتورزاده در دهه‌های گذشته، به ‌صراحت از «ابزار بودن» او برای رژیم صهیونیستی سخن می‌گوید و خروجی این مسیر را جنگ داخلی و تجزیه ایران می‌داند، دیگر بحث بر سر موضوع براندازی جمهوری اسلامی نیست، بلکه پای هشدار نسبت به یک پروژه خطرناک علیه ایران در میان است. آن هم در شرایطی که روزنامه آمریکایی وال ‌استریت ژورنال در روزهای پایانی دی‌ماه، در گزارشی، نقشه پنهان غرب علیه ایران را فاش کرد و با اشاره به طراحی آمریکا و رژیم برای تجزیه ایران، پرده‌پوشی و ملاحظات را کنار گذاشت و نوشت: تجزیه ایران منافع آمریکا در غرب آسیا را تضمین می‌کند.
این رسانه آمریکایی به صراحت نتیجه شورش‌های خیابانی در ایران را «جغرافیای تجزیه‌شده ایران» عنوان کرد که در نهایت به «مرزهای دستکاری‌شده» منجر خواهد شد؛ وضعیتی که وال‌ استریت ژورنال آن را برای آمریکا و رژیم صهیونی مطلوب ارزیابی می‌کند.
اکنون باید به این نکته توجه داشت که ترویج رضا پهلوی به ‌عنوان یک چهره‌ محوری، قلب راهبرد اسرائیل برای کاهش حساسیت‌های جامعه ایران و پیشبرد اهداف خود است. حمایت علنی رژیم از پهلوی، تلاشی برای معرفی او به ‌عنوان یک رهبر معتبر و ملی‌گراست که می‌تواند انتقال قدرت را به ‌صورت مسالمت‌آمیز مدیریت کند اما ناگفته پیداست این تصویرسازی پوششی برای هدف اصلی است: استفاده از پهلوی به ‌عنوان یک مهره دست‌‌نشانده برای پیشبرد منافع رژیم اشغالگر در ایران پس از فروپاشی نظام حاکم که انصاری آن را تجزیه ایران می‌داند.

ارسال نظر
پربیننده