
امیرعلی عسگری
«خیابان جمهوری» تازهترین فیلم منوچهر هادی، تلاشی است برای ورود دوباره او به سینمای اجتماعی؛ تلاشی که میکوشد فاصلهای معنادار با کمدیهای پرفروش اما کممایه سالهای اخیر کارنامهاش ایجاد کند. این فاصلهگرفتن، اما به معنای انکار کامل تجربههای پیشین نیست؛ هادی در این فیلم تلاش کرده مهارتهایی را که در سینمای کمدی به دست آورده، اینبار در خدمت یک درام اجتماعی جدیتر قرار دهد.
فیلم از نظر فرمی، با تکیه بر دوربین روی دست و حداقلکردن لرزشهای اغراقآمیز تصویر، به سمت فضایی مستندگونه حرکت میکند. رنگبندی واقعگرایانه و پرهیز از نورپردازیهای چشمنواز، در خدمت ایجاد حس نزدیکی به واقعیت است؛ هرچند این انتخابها بهتنهایی تضمینکنندهی عمق درام نیستند و گاه بیش از آنکه به پیشبرد روایت کمک کنند، در سطح فضاسازی باقی میمانند.داستان فیلم حول یک موقعیت اخلاقی ساده اما بالقوه چالشبرانگیز شکل میگیرد؛ موقعیتی که میتوانست به بستری برای طرح پرسشهای جدیتر درباره مناسبات انسانی در شهر بدل شود.
با این حال، فیلم در گسترش تدریجی این موقعیت چندان موفق عمل نمیکند و بیشتر به تکرار موقعیتهای مشابه بسنده میکند. همین تأکید مکرر، بهجای تعمیق درام یا گسترش مضمون، ریتم روایت را کند میکند و باعث میشود بعضی صحنهها بیش از کارکرد دراماتیکشان امتداد پیدا کنند.از سوی دیگر، فیلم میکوشد روزنهای از «امید» را در دل این فضای تیره حفظ کند. این میزان از امید، هرچند در مقیاس یک ایده یا صحنه قابل قبول به نظر میرسد، اما در قالب یک فیلم بلند اجتماعی بهسختی میتواند به نیرویی پیشبرنده در روایت تبدیل شود. امید در «خیابان جمهوری» بیشتر به یک نشانه محدود میشود تا یک جریان مؤثر؛ عنصری که حضورش حس میشود اما به اندازهای نیست که وزن کلی فیلم را تغییر دهد.در میان بازیها، الناز ملک در نقش اصلی فیلم، عملکرد قابلتوجهی دارد. بازی او کنترلشده و باورپذیر است و نشان میدهد با بازیگری توانمند طرفیم.
همانطور که پیشتر لهجهی قابلقبول کردی را در فیلم سینمایی «پیشمرگ» از خود به نمایش گذاشته بود، اینبار نیز لهجهی ترکیِ درست و کنترلشده و تکهکلامهای بهجا، به شخصیت پردازی کمک کرده است و برای مخاطبی که با این زبان آشناست، گیرا به نظر میرسد. هادی حجازیفر در نقش مقابل، حضوری قابل پیشبینی اما کارراهانداز دارد و بیش از آنکه لایهی تازهای به شخصیت اضافه کند، در چارچوب تیپ آشنای خود حرکت میکند.برخلاف تصوری که سابقه منوچهر هادی در فیلمسازی کمدی را بهعنوان نقطهضعف این اثر تلقی میکند، همین تجربه در برخی لحظات به تعدیل فضای بیشازحد تلخ روایت کمک کرده است. شوخیهای کوتاه، موقعیتمحور و کنترلشده فیلم ــ که هرگز به شوخیپردازی گلدرشت یا لحن فانتزی نمیلغزند ــ کارکردی انسانی دارند و اجازه میدهند فیلم در بازنمایی فقر و فشار اجتماعی، به سیاهنمایی مطلق فرو نغلتد. این شوخیها نه عنصر غالب روایتاند و نه مزاحم آن، بلکه نقش تنفسگاههایی محدود اما مؤثر را ایفا میکنند.با این حال، مسئله اصلی «خیابان جمهوری» نه در نیت اجتماعی آن، بلکه در دشواری فیلم برای تثبیت لحن روایی خود بروز میکند. اثر میان واقعگرایی اجتماعی و تمایل به بیان نمادین در نوسان میماند و این بلاتکلیفی ژانری، انسجام کلی روایت را تحتتأثیر قرار میدهد. فیلم گاه میخواهد به ثبت جزئیات ملموس زندگی فرودست نزدیک شود و گاه به سوی نشانهگذاریهای استعاری حرکت میکند، بیآنکه یکی از این مسیرها را تا انتها پی بگیرد.یکی از نکات قابل توجه «خیابان جمهوری» این است که برخلاف بخشی از سینمای اجتماعی ایران که به روایتهای بیزمان و بیمکان علاقه نشان میدهد و تماشاگر دقیقاً نمیداند داستان در کدام شهر و در چه مقطعی میگذرد، فیلمساز در اینجا تکلیف زمان و جغرافیا را روشن کرده است. دانستنِ اینکه روایت در تهران و در مقطعی مشخص رخ میدهد، در نگاه اول امتیازی محسوب میشود و این انتظار را ایجاد میکند که با یک مشاهده اجتماعی عینی و مبتنی بر واقعیت مواجه باشیم.
اما همین امتیاز بالقوه، در اجرا به نتیجهای معکوس منتهی میشود.«خیابان جمهوری» تهران در فیلم، نه بهعنوان یک فضای واقعی و چندلایهی شهری، بلکه در هیأتی اغراقشده و گلدرشت بازنمایی میشود؛ تصویری که بیش از آنکه از دل زیست معاصر پایتخت بیرون آمده باشد، به بازسازی یک جغرافیای فقیرِ بینامونشان شباهت دارد. این انتخاب، فقر را از یک مسئله اجتماعی قابل تحلیل، به دکوری نمایشی تقلیل میدهد و فاصلهی میان ادعای واقعگرایی فیلم و نتیجهی نهایی را پررنگتر میکند.دیگر شخصیتهای اطراف قهرمان نیز عموماً کارکردی سینمایی دارند و بهجای تیپهای صرف، در خدمت فضاسازی و پیشبرد موقعیت مرکزی فیلم قرار گرفتهاند. مردمی که فیلم از آنها تصویر میدهد، به دنیای واقعی نزدیکاند؛ آدمهای خوب دارند، آدمهای بد دارند، آدمهایی که با یک تلنگر انسان بهتری میشوند و آدمهایی که در خواب غفلت به سر میبرند.
فاصله میان ادعای اخلاقی فیلم و تحقق کامل آن در روایت، باعث میشود «خیابان جمهوری» بیش از آنکه به یک نقد عمیق اجتماعی بدل شود و قهرمان نمایش دهد، در حد طرح یک مسئلهی مهم باقی بماند. پایانبندی فیلم نیز با رها کردن مخاطب در مواجهه با یک پایان باز، بیشتر شبیه یک فرار از نتیجهگیری قاطع است تا یک انتخاب هنری برای تعمیق مفهوم.در مجموع، «خیابان جمهوری» بیش از آنکه به یک نقد عمیق اجتماعی بدل شود، در حد طرح یک مسئله اخلاقی مهم باقی میماند. با این حال، برای فیلمسازی که سالها در سینمای گیشه فعال بوده، این اثر اجتماعیترین فیلم کارنامه او محسوب میشود؛ تلاشی جدی برای بازگشت به سینمای مسئلهمحور.