16/فروردين/1404
|
02:16
۲۱:۵۷
۱۴۰۴/۰۱/۱۵
نگاهی به سریال درخشان و تماشایی «Severance»

غریب آشنا!

بهراد رشوند: این تمام قصه Severance نیست. اما سوار آسانسور شوید و تصور کنید شغلی به شما در شرکتی نام‌آشنا پیشنهاد شده، با این شرایط که در ازای پذیرش آن عملا هیچ اطلاعی از کار مورد نظر خود نداشته و ایضا تمام خاطرات‌تان در محل ‌کار و زندگی شخصی، تفکیک خواهد شد. این یعنی جداسازی ذهنی برای خلق 2 شخصیت متمایز در یک کالبد مشترک. شاید این برای‌ برخی جذاب است که هیچگاه هیچگونه تصوری از محل کار و اطلاعی از شغل خود نداشته باشند تا نسخه دیگری از آنها داخل اداره مشغول کار باشد و در مقابل، نسخه خارجی‌، زندگی شخصی خود را بدون گذران وقت پشت آن میزهای خسته‌کننده، مانیتورهای خواب‌آور، فضای خشک و اتمسفر منجمد محیط‌های اداری سپری کند. شاید در نگاه اول پیشنهاد وسوسه‌کننده و جالب توجهی باشد. شاید عمل جداسازی برای‌تان همچون یک رویا تلقی شود اما این تمام ماجرا نیست. کمتر از زمان خواندن این مطلب از جمله اول تا این سطر، به دقیقه نمی‌رسد که از آسانسور پیاده می‌شوید. فراموش نکنید که نسخه داخلی شخصیتی‌ است مستقل با هویتی متفاوت، خط مشی‌ای متمایز و در عین حال فردی دیگر، متولد شده از خود شما و شاید تنها وجه اشتراک‌تان شکل و ظاهر و جسمی باشد که یکسان است؛ 2 روح در یک بدن. غریب آشنا. با هم و از هم جدا. ظاهرا یکی و در حقیقت 2 تا! 
این خلاصه‌ای است از فیلمنامه دن اریکسون جوان که توجه کمدین باسابقه سینما یعنی بن استیلر را جلب می‌کند؛ سرمایه شرکت «اپل تی‌وی» را پشتوانه راهش می‌سازد و خروجی‌اش می‌‌شود سریال پرمخاطب Severance؛ مضمون جذابی که تنها به ایده بدیعش بسنده‌ نیست و با قصه‌ای بکر، دست به آفرینش جهانی مرموز می‌زند؛ جهانی که در دلش با کنایه به سیاست‌‌های نظام‌های کثیف و فاسد اداری همراه است اما همه چیز هم در گروی قصه روان و ایده مبتکرانه سریال نیست. Severance مجموعه‌ای است از آثار هنری، هندسه تصاویر، معماری تدوین، جادوی موسیقی، مهندسی صحنه‌ و خط‌کشی دقیق و متقارن قاب‌ها که شما را سوار آسانسور خیال می‌کند. محل تلاقی محتوا با فرم در سطح یک فیلمسازی با راهروی روایتی پرپیچ و خم و هزارتویی مرموز از جنس جداسازی؛ اثری که نه از الگوهای تبلیغاتی و مشمئزکننده نتفلیکس پیروی می‌کند و نه کلیشه‌های مرسوم و همیشه تکراری دیگر شرکت‌های فیلمسازی را رج می‌زند. همزمان در خدمت به اصالت سناریو، تمامیت احترام خود به مخاطب را حفظ می‌کند. برخی از ریتم کند سکانس‌ها گله دارند اما این اوج هنر و شناسه رسمی Severance است برای بینندگانش: توقف عقربه‌های ساعت همپا با تعریف نسبیت زمان در محل کار. از قضا هر چه سریال به قسمت‌های انتهایی هر فصل نزدیک می‌شود، موازی با فرار کاراکترها از زندان میزها، دور زدن ساختار منظم لومن و شکستن میله‌های مانیتور به وسیله کلیدها، ساز روایت خود را با تمپویی بالا در دست گرفته و به اهتمام تدوینی معجزه‌آسا و کریستوفر نولانی، ناگهان مزد صبر و همراهی بیننده را با یک غافلگیری اساسی و دوز هیجانی نجومی تسویه می‌کند؛ از شگفتی پرده پایانی در فصل یک گرفته تا جنون بی‌رحمانه عشق در سکانس آخر فصل 2. سریالی که همچون «پرتقال کوکی» علیه تفکر ماتریالیستی ماشین‌گرایی قیام می‌کند؛ بسان «ترومن» از «نمایش» آن استودیوی حیله‌گر فرار کرده و با گوشه چشمی به «درخشش ابدی یک ذهن پاک» مقابل استبداد نظام‌های اداری می‌ایستد. مجموعه‌ای از آثار هنری، هندسه تصاویر، معماری تدوین، جادوی موسیقی، مهندسی صحنه‌ و خط‌کشی دقیق و متقارن قاب‌ها که شما را از آسانسور خیال پیاده می‌کند. مرزی میان خواب و بیداری، کُند و طولانی همچون گذر زمان‌ در محل کار، سریع و برق‌آسا مشابه آسانسورسواری کلمات از بند‌های ابتدایی تا جملات انتهایی. این تمام قصه Severance است.

ارسال نظر