ملیتزدایی از ایران
صادق فرامرزی: 1- از آغاز تا پایان تعطیلات نوروزی امسال حداقل 3 حادثه رخ داد که میتوان آنها را به مثابه یک هشدار برای ملیتزدایی از ایران در نظر گرفت. در نخستین ساعات سال تحویل و حتی پیش از آنکه تقویم رسمی ایران وارد فروردین سال جاری شود، در برخی اماکن تاریخی شعارهای نژادی سر داده شد. فارغ از اینکه در این شعارها مراد از «عرب» چه باشد و «آریایی» چه تعریف شود، صرف غلبه یافتن نژاد برای برتریطلبی اجتماعی و تقسیم انسانها به نژاد برتر و پستتر حکایت از یک ارتجاع و سقوط اخلاقی دارد. به عبارت دیگر اگر عربستیزی را مقدمه اسلامستیزی ندانیم و چشم بر این واقعیت ببندیم که بین 3 تا 4 میلیون ایرانی عرب در کشورمان زندگی میکنند، باز هم باید چنین شعاری را محکوم کنیم، چرا که آغاز یک انحطاط اخلاقی و ارزشی خواهد بود. نمیتوان چنین شعاری را به تمام افراد حاضر در ابنیه تاریخی منسوب کرد، چنانکه از سوی دیگر بسیار تلاش میشود ایراندوستی را به فاشیسم و قومستیزی نسبت دهند. با این حال باید پذیرفت چنین شعارهایی در سالهای اخیر رواج یافته و در مناسبتهای مختلف تکرار شده است.
اما پس از شعارهای نژادپرستانه در چند اجتماع، شاهد شکلگیری یک دوگانه کارناوالی در آذربایجان غربی بودیم. هرچند نه در اجتماع نوروزی کردها و نه در اجتماع عزاداری آذریها هیچکدام از طرفین به صورت رسمی ادعای پاسخ به دیگر قومیت را نداشتند اما این دو اجتماع در فضای عمومی به عنوان یک تقابل قومیتی برای نشان دادن وزن هر کدام از این دو قوم در این استان تعریف شد. قابل پیشبینی هم بود که جریانهایی که همواره به دنبال خلق دوگانه ملیت - دیانت در مناسبتهای مختلف میگردند، از این فضا سوءاستفاده کرده و آن را نشانی از عدم همراهی این دو عنصر در فرهنگ ایرانی دانستند (چنین ادعایی با صدها شاهد مثال تاریخی از اساس بیاعتبار است؛ چنانکه عدم هماهنگی تاریخ شمسی و قمری بارها مناسبتهای ملی و دینی را در دل هم قرار داده و ایرانیان هر دو مناسبت را با هم بازتعریف کردهاند).
واقعه سوم اما در واپسین روزهای تعطیلات نوروزی رخ داد. این بار دیگر نه بحث از نژاد بود و نه قومیت؛ انهدام بخشی از تاسیسات انتقال آب از اصفهان به یزد باعث شد یزدیها با قطعی آب شرب مواجه شوند. جنگ آب نه پدیدهای جدید است و نه میتوان از کنار بحران آبی کشور براحتی عبور کرد؛ چنانکه در دهههای متمادی بارها این تذکر داده شده بود که عدم مدیریت صحیح آب میتواند به شکلگیری جنگ آب منجر شود. این اتفاق از سوی هر شخصی - از سر جهل فردی یا برنامهریزی بیرونی – رقم خورده باشد، زنگ خطر را برای آغاز درگیریها میان 2 شهر به صدا درآورد؛ چنانکه بسیاری از چهرههای شناختهشده 2 استان در واکنش به این حادثه، استان مجاور را به دزدیدن آب(!) متهم کردند. بحران آب البته به این دو استان کویری-صنعتی(!) محدود نمیشود و آغاز چنین نزاعهایی میتواند چند استان دیگر از غرب تا شرق کشور را نیز به شکل دومینووار درگیر کند.
کنار هم قرار دادن این 3 واقعه و تفسیرهایی که پیرامون هرکدامشان شکل گرفت، هر ایرانی ایراندوستی را نگران خواهد کرد. ایران ملک مشاع همه ایرانیان است. همه ایرانیان از سود و زیان هر نقطه این کشور باید سهم ببرند. ایران در طول تاریخ نه خود را با نژاد تعریف کرده و نه موجودیت خود را با برتری دادن یک قومیت بر قومیت دیگری تثبیت کرده است. در منطقهای که بسیاری از کشورهایش هنوز برای «ملت شدن» میجنگند، ایران، ملیت خود را در اعصار مختلف تاریخی حفظ کرده است. از همین رو هر قدر هم که همراهان با این 3 واقعه در اقلیت باشند، باز هم نسبت به ضریب یافتن ادعاهای ضدملیشان باید هوشیار بود.
2- «ملیتزدایی» از ایران، کلانپروژه سالهای اخیر از سوی دشمنان خارجی بوده است؛ کلانپروژهای که ابتدای امر به فروپاشی اجتماعی ایران کمک میکند و در بلندمدت خود به خود به فروپاشی سیاسی و جغرافیایی ایران منتهی میشود. «ملیتزدایی» از ایران البته با یک شکل واحد پیگیری نمیشود. گاه به شکل مناسبتی سراغ ایجاد انشقاق در مناسبتهای ایرانیان میرود و تلاش میکند از عاشورا، نوروز، یلدا، رمضان و... آشنازدایی کند و این مناسبتهای اجتماعساز را تبدیل به محل اختلاف کند و گاهی احساسات جمعی ایرانیان را نشانه میرود و تلاش میکند از شکلگیری شادی و اندوه جمعی ممانعت کند تا ایرانیان را که در طول تاریخ وارث حزن و سرور یکدیگر بودهاند، از تجربه لحظات مشترک محروم کند. تقبیح نمایندگان ورزشی ایران در رویدادهای بینالمللی و تحسین وطنفروشان از جمله این اقدامات برای «ملیتزدایی» از ایران است.
مردمی که نباید با هم پیروز شوند و نباید با هم شکست بخورند، مردمی که نباید با هم به سوگ قربانیان یک حادثه تروریستی بنشینند و نباید با هم به یک دستاورد ملی افتخار کنند. چنین اجتماعی به مرور زمان دیگر نه حس ملی خواهد داشت و نه مردمانش خوشبختی را امری جمعی خواهند یافت. با این حال «ملیتزدایی» از ایران در اشکال دیگری نیز پیگیری میشود. دهههاست مقامات رژیم صهیونیستی از سرمایهگذاریشان روی قومگرایی در ایران سخن میگویند. آنها میکوشند از معجزه تاریخی ایران که شکل دادن به یک هویت ملی در میان رنگینکمانی از اقوام بوده، سوءاستفاده کنند تا با هویتسازی رادیکال روی گسلهای قومی، از اقوام ایرانی «ملیتزدایی» کنند. این وجه از «ملیتزدایی» بیش از همه در دشمنی با زبان ملی و رسمی ایرانیان یعنی «فارسی» خود را عینیت میبخشد؛ خیزی که میکوشد زبان ملی ایرانیان را تبدیل به زبانی بیگانه برای بخش بزرگی از ایرانزمین کند. سوی دیگر این وجه قومیتی را که عموما در حاشیه و مرز ایران فعال است باید در مرکز ایران یافت. پروژه باستانگرایی ناکام پهلوی، در دهه اخیر با ادبیاتی رادیکالتر و در پوشش ایرانگرایی تبلیغ میشود. این ایرانگرایی ضدملی نه تنها ابایی از پستتر توصیف کردن چندمیلیون عرب ایرانی ندارد که دال مرکزی خود را بر نفی «تشیع» بنا نهاده است. پیوند تاریخی و سرزمینی ایران و «تشیع» پیوندی گسستناپذیر است، آنچنان که ترسیم ایران بدون «تشیع»، ایران را از معنا و تاریخ تهی میکند. ایران و شیعهگری با هم تقویت شده و با هم تضعیف میشوند.
مذهب شیعه و زبان فارسی 2 بال هویتساز ملیت ایران هستند و عجیب نیست که حمله به این 2 بال از 2 خاستگاه به ظاهر متضاد در این سالها پیگیری شده است. همان گونه که زبان فارسی هیچگاه در تضاد با دیگر زبانها و گویشهای محلی ایران نبوده است و بسیاری از شاعران ایرانی را افرادی با گویشهای محلی تشکیل دادهاند، مذهب شیعه نیز در ایران خود را به عنوان دیگری دیگر مذاهب تعریف نکرده است. ایران در دوران احیای تشیع، خانه امن ارامنه بوده است، ایرانیان شیعه نه تنها سنیستیزی را در دستورکار خود قرار ندادند که مهمترین منادیان «وحدت دینی» در جهان اسلام بودهاند. تعریف چنین زبان و چنین مذهبی به عنوان یک عنصر بیگانه تنها برای پیش بردن «ملیتزدایی» از ایران بوده است. پس تردیدی نمیماند که ایرانگرایی شیعهستیز نه تنها یک ملیگرایی جعلی که یک ایرانستیزی واقعی را در دل خود نهان دارد. پاسداری از مذهب شیعه و زبان فارسی پاسداری از ایران است؛ چنانکه با تضعیف ایران نیز هم این مذهب و هم این زبان تضعیف میشود.
3- مجموعه حوادثی که در 2 هفته گذشته زنگ خطر را برای انسجام ملی ایرانیان به صدا درآورد، نیازمند یک محاسبه مجدد در گفتار و رفتار سیاسی حاکمان است. برای نمونه در حالی که نزاع آبی 2 استان مرکزی ایران به همه نشان داد چگونه مدیریت نامتوازن میتواند به یک بحران شهری دامن بزند، اثری از یک نگاه ملی را در گفتار دولتمردان شاهد نیستیم. فارغ از هر مصداق محل بحثی پیرامون مطلوبیت یا عدم مطلوبیت کشاورزی، فعالیت صنعتی و... در مناطق کویری ایران، نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که چنین بحرانی نتیجه غلبه نگاه محلی در توزیع منابع نسبت به نگاه ملی بوده است. در چنین وضعیتی شنیدن پرتکرار عباراتی همچون لزوم فدرالیسم و وجود یک رئیسجمهور در هر استان از زبان رئیس دولت نشان از نبود آگاهی پیرامون این مسائل است. از سوی دیگر طرح بحثهای ویرانگری همچون «تدریس به زبان مادری» از سوی سخنگوی دولت نشان میدهد قوه اجرایی کشور تا چه میزان نسبت به خطر «ملیتزدایی» از ایران بیاطلاع است.