بوژوویچ دیگر که بود؟!
حامد جوادی: این استقلال نیست آقایان! این، یک بیماری لاعلاج است. بیماریای که نسخه شفابخش ندارد و دارویش را در هیچ عطاریای نمیتوان یافت. تیمی که روزگاری آسمان آبیاش برای دل هوادارانش کافی بود، حالا با چشمانی پر از گرد و خاک، مدام به افقهایی دوردست خیره شده که هیچکس نمیداند در آن چه میبیند.
داستان استقلال 0۴-۱۴۰۳، قصهای است پرغصه و پرآشوب. روایت سالی است که تغییر پشت تغییر آورد و در این چرخشهای بیسرانجام، تیمی که روزگاری فاتح بود، حالا در ویرانههای خودش غلت میزند. وقتی خطیر رفت و سمیعی آمد، هواداران کمی نفس راحت کشیدند اما چه فایده؟ شهریاری رفت، تاجرنیا آمد؛ سمیعی رفت، جویباری آمد و تیم، همچنان در هزارتوی تصمیمهای اشتباه گم شده.
در روزگاری که استقلال به نسخهای برای نجات نیاز داشت، نسخههای اشتباه، یکی پس از دیگری، پیچیده شد. ابتدا موسیمانه بود که استقلال را به حال خود گذاشت و رفت؛ بعد پای ماتزاری به میان آمد و داستان کلافهکنندهای ساخت که دست آخر پس از ۲۰ روز علافی، به «نه» منتهی شد. سپس در عجیبترین اتفاق و انتخاب ممکن، میودراگ بوژوویچ از استقلالِ خوزستان، آن هم در یک شب مهتابی، سر از نیمکت استقلال تهران درآورد؛ مردی که ساکش را بسته بود تا از فرودگاه به وطنش بازگردد.
هواداران حق دارند به فضای مجازی بریزند. حق دارند بپرسند متر و معیارتان برای این انتخاب چه بود؟ مگر میشود تیمی که سهراب بختیاریزاده را داشت و با او تا جمع ۸ تیم پایانی جام حذفی و مرحله حذفی لیگ نخبگان آسیا پیش رفت، اینطور دست به قمار بزند؟ سهراب رفته و حالا استقلال با بوژوویچ، به تیمی تبدیل شده که هر هفته رویای بردش، کابوس تلخ دیگری میشود.
حرف هواداران استقلال یک چیز بیشتر نیست: «جباری را به میدان بیاورید!» آنها معتقدند مجتبی جباری با آن سابقه درخشان و قلبی آبی، تنها مردی است که در این آشفتهبازار میتواند دلبری کند و استقلال را به خودش بازگرداند. شاید «هشت شاکی»، همان مردی باشد که درد این روزهای استقلال را خوب میشناسد.
اما واقعیت تلخی در میان است: قرارداد بوژوویچ تا پایان فصل است و هر تصمیمی میتواند کیسه باشگاه را سوراختر کند. حالا مدیران استقلال در دوراهیای ایستادهاند که یک سویش دل هواداران است و سوی دیگرش، جیب خالی باشگاه.
در این روزهای سخت، هواداران استقلال چشمانتظارند و کسی نمیداند آیا جباری، مسکن این روزهای دردناک استقلال خواهد شد یا باید همچنان تماشاگر غروبهای غمانگیز تیم باشند.