12/بهمن/1404
|
07:55
دیدگاه

تراوشات یک ذهن ساده‌لوح

ایلیا داوودی: اهمیت بیانیه‌های سیاسی فراتر از هویت صادرکنندگان آنهاست و باید منطق درونی و سهم‌شان را در مدیریت بحران یا تشدید بی‌ثباتی واکاوی کرد. بیانیه‌ اخیر میرحسین موسوی هم از این منظر قابل بحث است؛ از آن‌ رو که گویی عصاره‌ یک طرز تلقی عمیقاً ساده‌انگارانه از دولت، امنیت و جامعه‌شناسی سیاسی در شرایط بحرانی را نمایندگی می‌کند. خود بیانیه و محتوای آن البته چندان اهمیتی ندارد که به‌ بندبند آن پرداخته شود و از نظر فنی محک بخورد اما آنچه بیشتر محل تامل و درنگ است، ذهن فرسوده و مبتدی او است که در نهایت استیصال از درک پیچیدگی‌های حکمرانی، چنان کلمات و جملاتی از آن برمی‌آید و ساده‌سازی فاجعه‌بار امور ساختاری را به راهکارهای تک‌نسخه‌ای و تک‌بعدی تبدیل می‌کند. این یادداشت قصد دارد به چیستی این ذهنیت تقلیل‌گرا بپردازد که شالوده‌های اصلی و پایه‌ای نظم، امنیت و قانون در یک دولت / ملت را نادیده می‌انگارد و در عمل، با نیت اصلاح، زمینه را برای فروپاشی ساختاری و امنیتی فراهم می‌آورد.
کلیدواژه‌ محوری و نقد اصلی وارد بر این بینش فکری، عبارت است از ساده‌انگاری فاجعه‌بار ذهنیت گسست‌طلب در قبال ماهیت پیچیده، ساختاری و گسست‌ناپذیر نظم دولتی و بقای حاکمیت ملی. در این نوع نگرش، راه برون‌رفت از بحران ساختاری صرفا از یک تغییر آنی جراحی‌وار و هیجان‌انگیز می‌گذرد؛ خطایی که منطق سیاسی و تجربه تاریخی، آن را قویاً رد می‌کند. در ادامه، دلایل فرسودگی این ذهن و ناکارآمدی تحلیلی آن را در ۳ محور اصلی اقتدار، قانون و اجتماع بررسی می‌کنم.

***

* گسست‌طلبی، سقوط سیاست‌ورزی است
ذهنیت صادرکننده‌ بیانیه‌ مذکور، با تکیه بر آرزوهای فوری و رهایی از دشواری‌ها، ماهیت سیاست‌ورزی را تقلیل می‌دهد به دوگانه ماندن -رفتن. در حالی‌ که وظیفه اصلی تحلیل سیاسی، تشریح سازوکارهای لازم برای مدیریت پایداری است. تحلیل منطقی فاجعه‌آفرینی این طرز تفکر در ۳ سطح کلان قابل ارزیابی است.
1- خطای تقلیل اقتدار به شخص و نادیده گرفتن ماهیت دفاعی دولت
اساسی‌ترین لغزش تحلیلی ذهنیت گسست‌طلب، تقلیل اقتدار و قدرت دولتی از یک کارکرد ساختاری و ابزار حفظ موجودیت ملت/ دولت به صرفاً نماد یک جریان سیاسی حاکم است. ذهن فرسوده وقتی دستور زمین گذاشتن تفنگ را به قوای مسلح می‌دهد، اقتدار دفاعی را به‌ عنوان یک امانت و شرط استمرار ملی نمی‌بیند، بلکه آن را به منزله یک متعلقه شخصی حکومت‌کنندگان قلمداد می‌کند. این ساده‌انگاری از آنجا ناشی می‌شود که توان نظامی و انتظامی به عنوان ستون حیات اجتماعی و تمامیت ارضی فهم نمی‌شود. امنیت، نخستین خدمت دولت به جامعه است و در فضایی پر از تعرض خارجی و نیروهای نیابتی، تنها از طریق تمرکز ابزار قهر مشروع امکان‌پذیر است. این منطق عملاً به کسانی سیگنال می‌دهد که برای ایجاد هرج و مرج آماده شوند و بزرگ‌ترین خدمت را به پروژه‌ دشمن بیرونی، یعنی تجزیه‌طلبی و بی‌ثبات‌سازی می‌کند. سیاستمدار بالغ می‌داند انحصار زور توسط دولت، یک فریضه‌ دائم برای بقاست، نه یک امتیاز قابل چشم‌پوشی.
2- خطای سرقت ابزار قانونی برای مراد غیرقانونی
مغلطه‌ بعد در این طرز تفکر، نمایش رفراندوم قانون اساسی به مثابه یک کلید جادویی است. ذهن فرسوده از این واقعیت می‌گریزد که رفراندوم یا بازنگری در قانون اساسی یک پدیده مُلون و تابع ساختارهای داخلی است که در پیچیده‌ترین و دقیق‌ترین مسیرهای حقوقی کشور جا دارد. رفراندوم یک کنش قانونی است که برای اجرا به نهادهای پایدار، قوای سه‌گانه‌ کارآمد و در نهایت به تأیید بالاترین سطح حاکمیت نیازمند است؛ نه کنشی که به زعم ساده‌لوحان منجر به انقلاب شود! 
بیانیه از یک سو دستور به برچیدن ساختارهای قدرت می‌دهد (یعنی تخریب چارچوب اجرا) و از سوی دیگر خواستار محصول آن ساختار (یعنی رفراندوم قانون‌مند) می‌شود. این تضاد عقلانی یک فریب درونی را برملا می‌کند؛ این نوع ذهنیت از اجرای طاقت‌فرسای سازوکار قانونی خسته شده و به جای تن دادن به مسیر دشوار و زمانبر اصلاح از درون قانون، دست به دامان فریاد برون از چارچوب می‌شود. طرح رفراندوم هم صرفاً پوششی مدنی بر مطالبه‌ خشونت‌آمیز و گسست است تا بتواند با چسباندن نام قانون بر شورش، مطالبات انقلابی را از منظر آکادمیک مشروع جلوه دهد؛ در حالی ‌که سیاست عقلانی با تکیه بر همان قواعد حقوقی که آن را نقد می‌کند، برای اصلاحات می‌جنگد.
3- خطای تقلیل کثرت ملت به اراده‌ یکپارچه‌ توده
یکی از ویژگی‌های ذهن ساده‌انگار، عدم تحمل پیچیدگی اجتماعی و نیاز به یافتن یک متهم واحد و یک راه‌حل واحد است. جامعه‌شناسی ایران مجموعه‌ای ناهمگن از گرایش‌های طبقاتی، منافع منطقه‌ای، دغدغه‌های مذهبی و گسل‌های نسلی است که خشم‌ها و مطالبات آنها نیز الزاماً به یک نقطه‌ براندازی کامل ختم نمی‌شود. بخش بزرگی از شهروندان، ناراضی از عملکردها هستند اما شدیداً نگران سرنوشت مرزهای جغرافیایی و هویت ملی خودند.
ذهن گسست‌طلب اما با اصرار بر جملات کلی از قبیل مردم دیگر این نظام را نمی‌خواهند، اجتماع را به یک نیروگاه توده‌ای آماده‌ عمل تقلیل می‌دهد. سیاست مسؤولانه نیازمند درک کثرت است، نه تبلیغ اراده‌ واحد که غالباً در نهایت امر به دیکتاتوری و حذف صداهای ناهمگون می‌انجامد. افزون بر این، ساده‌لوحی اخلاقی این طرز فکر در استفاده از زبان تکفیر نرم مانند خطاب قرار دادن مخالفان با واژه‌های موهومی مثل دین‌فروشان باز هم دایره‌ نقد را از حوزه‌ عمل سیاسی به میدان نفرت‌پراکنی و تخریب هویتی می‌کشاند و به جای گفت‌وگو، مسیر را برای تجزیه روحی جامعه ترسیم می‌کند.
* سیاست جای آرزواندیشی نیست
این بیانیه‌ ساده‌لوحانه در ذات خود نه یک پروژه‌ سیاسی با قابلیت اجرا، بلکه تجلی ناتوانی ذهنی‌ـ‌تحلیلی عمیقی است که از چنگ زدن به فرآیندهای پیچیده‌ تدریجی اصلاحات درمانده شده است. سیاست در دنیای واقعی علم امر ممکن است و این بیانیه در دنیای آرزوها و تخیلات انقلابی مُعطل به سر می‌برد. آنچه کشور امروز بیش از هر زمان به آن نیازمند است، تثبیت چارچوب دولت از مسیر تکریم عقلانیت و قانون است؛ آن‌ هم با تقویت رویه‌های نهادمند و مشارکت مردم در امر حکمرانی. هر طرحی که به‌ نام اصلاح، نخستین فریضه‌اش را نابودی امنیتی و انحلال ساختاری بگذارد، ساده‌لوحانه است؛ چون بقای نهادهای حقوقی و امنیتی، نخستین و اصلی‌ترین شرط استمرار مبارزه برای یک ایران عادلانه، باثبات و آزاد است و این همان مسؤولیتی است که این بیانیه نپذیرفته.

ارسال نظر
پربیننده