08/اسفند/1403
|
16:43
۲۳:۱۱
۱۴۰۳/۱۲/۰۷
نقدی بر سقوط فرهنگ هواداری و حذف فوتبال‌دوستان فرهنگی

هولیگان‌ها روی سکو‌ها

کد خبر: ۴۰۲۱۵۶

هولیگان‌ها روی سکو‌ها

مهرداد احمدی: استادیوم‌های فوتبال در ایران طی سال‌های اخیر به محیطی نامطلوب برای حضور اقشار فرهنگی و خانواده‌ها تبدیل شده است. بسیاری از علاقه‌مندان واقعی فوتبال که از طبقه متوسط فرهنگی جامعه محسوب می‌شوند، دیگر تمایلی به حضور در ورزشگاه‌ها ندارند و این فضا عملاً به دست گروه‌هایی افتاده که نه‌تنها به ورزش و روح جوانمردی اهمیتی نمی‌دهند، بلکه رفتارهای هولیگانیستی آنها باعث فراری شدن باقی هواداران از این فضا شده است. در این میان، عوامل متعددی دست به دست هم داده‌اند تا این وضعیت شکل بگیرد و تداوم یابد که مهم‌ترین آنها سازمان صداوسیما، فدراسیون فوتبال و باشگاه‌های ورزشی هستند که هر کدام به نوعی در این روند مقصرند. صداوسیما که به عنوان رسانه‌ای انحصاری مسؤولیت خطیری در فرهنگ‌سازی ورزشی دارد، نه‌تنها نقشی مثبت در ایجاد فضای سالم هواداری ایفا نکرده، بلکه با عملکرد خود زمینه را برای تشدید دوقطبی‌های افراطی و ایجاد فضایی متشنج‌تر فراهم کرده است. یکی از مهم‌ترین مشکلات، جانبداری آشکار این رسانه از برخی تیم‌ها و نادیده گرفتن یا کوچک شمردن موفقیت‌های دیگران است. این جانبداری که در برنامه‌های مختلف ورزشی صداوسیما به‌وضوح قابل مشاهده است، باعث شده هواداران تیم‌های مختلف احساس بی‌عدالتی کنند و در نتیجه واکنش‌های هیجانی شدیدتری در استادیوم‌ها از خود نشان دهند. علاوه بر این، صداوسیما فوتبال را به سطح یک سرگرمی پر از حاشیه و جنجال تقلیل داده و به جای پرداختن به مسائل فنی و آموزشی، مدام به جنجال‌های داوری، درگیری‌های بازیکنان و حواشی مربیان دامن ‌زده است. چنین فضایی مستقیماً موجب شده فرهنگ هواداری فوتبال در ایران به ‌جای پیشرفت، به سمت رفتارهای افراطی و خشن سوق پیدا کند. در این شرایط، طبیعی است افراد فرهنگی و علاقه‌مند به فوتبال منطقی، فضای استادیوم‌ها را برای تماشای یک بازی ورزشی مناسب نبینند و ترجیح دهند بازی‌ها را از تلویزیون یا حتی از طریق رسانه‌های خارجی دنبال کنند. صداوسیما به عنوان مهم‌ترین رسانه تصویری کشور، نقشی اساسی در شکل‌دهی به فرهنگ هواداری فوتبال دارد. 
این سازمان اما به‌ جای آنکه بستری برای رشد فوتبال سالم و کاهش تنش‌ها باشد، خود یکی از عوامل اصلی تشدید بحران در استادیوم‌های ایران است. این رسانه، چه با سیاست‌های محتوایی و چه با انتخاب‌های اشتباه در زمینه کارشناسان و مجریان، فضایی به وجود آورده که در آن هولیگانیسم نه‌تنها تقبیح نمی‌شود، بلکه در بسیاری از موارد به ‌طور غیرمستقیم تقویت نیز می‌شود. 2 مساله اصلی در این میان نقش ویژه‌ای ایفا می‌کنند: نخست، انتخاب کارشناسانی که خود سابقه دامن زدن به تعصبات کور و حاشیه‌سازی را دارند و دوم، بی‌اعتنایی به تیم‌های غیرتهرانی که خشم و احساس طردشدگی در هواداران آنها را افزایش داده است. یکی از مهم‌ترین مشکلات صداوسیما، نوع گزینش به‌‌اصطلاح کارشناسان فوتبالی در برنامه‌های ورزشی است. در بسیاری از برنامه‌های تحلیلی، این سازمان به ‌جای استفاده از متخصصان علم فوتبال، تحلیلگران بی‌طرف یا مربیان حرفه‌ای، از پیشکسوتانی بهره می‌گیرد که سابقه طولانی در رفتارهای حاشیه‌ساز دارند. بسیاری از این افراد در دوران بازیگری و مربیگری خود نیز بارها با رفتارهای تنش‌زا، اظهارات تحریک‌آمیز و جنجال‌های غیرضروری، درگیری‌ها بین هواداران را تشدید کرده‌اند. حال، همین افراد در قامت کارشناس، با همان ادبیات و همان نگرش در برنامه‌های تلویزیونی ظاهر می‌شوند و بدون هیچ ملاحظه‌ای تعصبات شخصی خود را در فضای رسانه‌ای گسترش می‌دهند. 
این کارشناسان نه‌تنها به ‌جای تحلیل فنی مسابقات، اغلب بحث را به سمت اختلافات تیمی و ایجاد دوقطبی‌های کاذب می‌برند، بلکه حتی برخی از آنها مستقیماً طرفداران تیم‌های رقیب را تحریک می‌کنند. در برنامه‌های ورزشی بارها دیده‌ایم که یک پیشکسوت، آشکارا به تیم خاصی کنایه می‌زند، موفقیت‌های تیم‌های دیگر را کوچک جلوه می‌دهد یا حتی الفاظی به کار می‌برد که عملاً موجب شعله‌ور شدن احساسات هواداران می‌شود. این وضعیت بویژه زمانی خطرناک‌تر می‌شود که برخی از این افراد خود را نماینده هواداران تیم‌های خاصی معرفی می‌کنند و از این طریق، به ‌جای ایجاد آرامش و منطق در بحث‌های فوتبالی، آتش تعصبات کور را شعله‌ورتر می‌کنند. 
این سیاست انتخاب کارشناس، نه‌تنها کمکی به فرهنگ‌سازی نکرده، بلکه الگویی از هولیگانیسم رسانه‌ای را به هواداران ارائه داده است. وقتی یک نوجوان هوادار فوتبال ببیند در رسانه رسمی کشور، کارشناسی که سابقه درگیری لفظی یا حتی فیزیکی با دیگران دارد، در حال تحلیل مسابقات است، ناخودآگاه این نوع رفتار را طبیعی و حتی پذیرفتنی می‌داند. نتیجه چنین روندی این است که استادیوم‌ها پر از هوادارانی می‌شود که نه برای تماشای فوتبال، بلکه برای انتقام‌گیری از یکدیگر و تخلیه هیجانات منفی خود به استادیوم آمده‌اند. این در حالی است که در کشورهای پیشرفته، رسانه‌های ورزشی تلاش می‌کنند با انتخاب تحلیلگران حرفه‌ای و متخصص، به هواداران آموزش دهند که چگونه با حفظ احترام به تیم‌های رقیب، فوتبال را به‌ عنوان یک سرگرمی سالم دنبال کنند. اما این تنها مشکل صداوسیما نیست؛ مساله دیگری که نقش این رسانه در شکل‌دهی به فرهنگ غلط هواداری را پررنگ‌تر می‌کند، سیاست نادیده گرفتن یا کم‌اهمیت جلوه دادن تیم‌های غیرتهرانی است. برای سال‌ها، رسانه ملی در پوشش مسابقات، اخبار و تحلیل‌های فوتبالی، به‌شدت به سمت تیم‌های پایتخت‌نشین گرایش داشته و در این میان، تیم‌های مطرح شهرستانی را یا نادیده گرفته یا در حاشیه نگه داشته است. این وضعیت باعث شده بسیاری از هواداران تیم‌های غیرتهرانی احساس کنند تیم محبوب‌شان از سوی رسانه رسمی کشور مورد بی‌عدالتی قرار گرفته و به چشم نمی‌آید. 
این سیاست رسانه‌ای، اثرات روانی و اجتماعی گسترده‌ای داشته است. وقتی هواداران یک تیم شهرستانی ببینند صداوسیما برای تیم‌های تهرانی ساعت‌ها برنامه اختصاص می‌دهد اما موفقیت‌های تیم آنها در حد یک خبر کوتاه پوشش داده می‌شود، به ‌طور طبیعی احساس خشم و سرخوردگی خواهند کرد. این احساس بی‌عدالتی، در نهایت به شکل واکنش‌های شدید در استادیوم‌ها بروز می‌کند. پرتاب اشیا، شعارهای تند علیه تیم‌های تهرانی و حتی برخوردهای خشونت‌آمیز، همه و همه ریشه در این حس نادیده گرفته شدن دارند. در بسیاری از موارد، حتی گزارشگران تلویزیونی نیز با نحوه گزارش خود به این وضعیت دامن زده‌اند. بارها اتفاق افتاده یک گزارشگر هنگام پخش مسابقه یک تیم شهرستانی، به ‌جای تمرکز بر بازی، آن را کم‌اهمیت جلوه داده یا با جملات کنایه‌آمیز، به هواداران آن تیم بی‌احترامی کرده است. در نقطه مقابل، هنگامی که یک تیم تهرانی حتی در یک بازی کم‌اهمیت به میدان می‌رود، گزارشگر چنان هیجان‌زده می‌شود که گویی یک فینال بین‌المللی را گزارش می‌کند. این دوگانگی آشکار، احساس تبعیض را در میان هواداران شهرستانی تشدید کرده و آنها را به واکنش‌های احساسی و گاه خشن سوق داده است. 
در مجموع، صداوسیما به ‌جای آنکه بستری برای کاهش تنش‌های فوتبالی باشد، با سیاست‌های غلط خود به تقویت هولیگانیسم دامن‌ زده است. انتخاب کارشناسانی که خود عامل تحریک و جنجال هستند، به ‌جای استفاده از تحلیلگران حرفه‌ای، باعث شده ادبیات خشن و تحریک‌آمیز در فوتبال ایران گسترش پیدا کند. از سوی دیگر، تمرکز بیش از حد این رسانه بر تیم‌های تهرانی و نادیده گرفتن تیم‌های غیرتهرانی، احساسی از تبعیض و بی‌عدالتی را در میان هواداران شهرستانی ایجاد کرده که نتیجه آن، افزایش خشونت در استادیوم‌ها بوده است. 
اگر صداوسیما به ‌جای این سیاست‌های مخرب، به سمت فرهنگ‌سازی صحیح حرکت کند، می‌تواند نقش مهمی در کاهش تنش‌های استادیومی داشته باشد. استفاده از کارشناسان بی‌طرف و متخصص، پوشش عادلانه‌تر مسابقات و تیم‌ها و ترویج فرهنگ احترام میان هواداران، از جمله اقداماتی است که این رسانه باید در دستور کار قرار دهد. اما تا زمانی که نگاه جانبدارانه و رفتارهای هولیگانیستی از تریبون رسانه ملی ترویج می‌شود، امیدی به بهبود فضای استادیوم‌ها نخواهد بود. یکی از مهم‌ترین دلایلی که طبقه متوسط فرهنگی دیگر جایی برای خود در فوتبال ایران نمی‌بیند، سقوط کیفی برنامه‌های فوتبالی صداوسیما و کنار رفتن کارشناسانی مانند مرحوم سیدحمیدرضا صدر است. صدر نمونه‌ای از یک کارشناس واقعی فوتبال بود؛ کسی که نه‌تنها دانش عمیق فوتبالی داشت، بلکه نگاهش به این ورزش فراتر از مستطیل سبز بود. او فوتبال را به‌ عنوان یک پدیده فرهنگی و اجتماعی بررسی می‌کرد، از زیبایی‌های آن می‌گفت، از تاریخ، ادبیات، سینما و جامعه‌شناسی در تحلیل‌هایش بهره می‌برد و لذت فوتبال را در چیزی فراتر از گل زدن و برد و باخت می‌جست. این نگاه، دقیقاً همان چیزی است که فوتبال را برای قشر فرهنگی جذاب می‌کند. امروز اما صداوسیما چنین چهره‌هایی را کنار گذاشته و به ‌جای آن، دایره کارشناسان خود را به گروهی محدود کرده که اغلب نه‌تنها از این سطح از درک و تحلیل بی‌بهره‌اند، بلکه حتی در بیان ساده‌ترین جملات تحلیلی نیز دچار مشکل هستند. 
دیگر خبری از امثال سیدحمیدرضا صدر نیست، چون صداوسیما به ‌جای آنکه فوتبال را به چشم یک پدیده گسترده فرهنگی ببیند، آن را به یک نزاع بی‌پایان میان هواداران متعصب تقلیل داده است. در چنین فضایی، تحلیلگران عمیق، باهوش و چندبعدی جایی ندارند، زیرا نگاه‌شان فراتر از این تعصبات است. صداوسیما برنامه‌های فوتبالی را نه برای ارتقای فهم عمومی از فوتبال، بلکه برای داغ‌تر کردن فضای رقابت‌های داخلی و ایجاد بحث‌های جنجالی طراحی می‌کند. طبیعتاً در چنین فضایی، افرادی مانند صدر که فوتبال را از زاویه‌ای انسانی و زیباشناختی بررسی می‌کنند، حذف می‌شوند و جای آنها را پیشکسوتانی می‌گیرند که تحلیل‌های‌شان به چند جمله کلیشه‌ای و تکراری درباره «تعصب» و «غیرت» محدود می‌شود. اما مساله فقط حذف امثال صدر نیست، بلکه این سؤال مطرح می‌شود که چرا صداوسیما هرگز تلاش نکرده دایره کارشناسان خود را به کسانی که فوتبال را از منظر فرهنگی و هنری دنبال می‌کنند، گسترش دهد؟ چرا هرگز چهره‌هایی از سینما، ادبیات، یا حتی تحلیلگران علوم اجتماعی که فوتبال را از زاویه‌ای فراتر از تکنیک و تاکتیک می‌بینند، در برنامه‌های فوتبالی جایی ندارند؟ فوتبال، بویژه برای طبقه متوسط فرهنگی، فقط یک مسابقه نیست؛ بلکه یک تجربه است، یک روایت پر از هیجان، غافلگیری، تراژدی و حماسه. این همان چیزی است که در فوتبال اروپا، در برنامه‌های فوتبالی سطح بالا به آن پرداخته می‌شود. 
در آنجا، گاهی یک فیلمساز، یک شاعر، یا یک نویسنده درباره تجربه تماشای یک بازی حرف می‌زند و از لایه‌های عمیق‌تر فوتبال می‌گوید اما در ایران، صداوسیما عامدانه از چنین رویکردی فاصله گرفته و تحلیل‌های فوتبالی را به سطحی‌ترین شکل ممکن ارائه می‌دهد. این سطحی‌گرایی، بیش از هر چیز، توهینی به شعور مخاطب است. وقتی طبقه متوسط فرهنگی می‌بیند فردی به‌ عنوان کارشناس به برنامه دعوت شده که حتی از بیان 2 جمله منسجم و بدون غلط ناتوان است، به ‌طور طبیعی احساس می‌کند این فوتبال دیگر برای او نیست. 
فوتبال در اینجا به قلمرویی تبدیل شده که زبان آن، زبان فحاشی، نفرت، تعصب کور و ادبیات سطحی است. این طبقه وقتی می‌بیند یک پیشکسوت، که شاید در دوران بازیگری‌اش بازیکن بزرگی بوده، حالا در جایگاه کارشناس نشسته و به ‌جای ارائه تحلیل فنی، در حال بیان کلیشه‌های نخ‌نما و بی‌پایه است، درمی‌یابد که این فوتبال دیگر قرار نیست چیزی به او اضافه کند. در چنین فضایی، فوتبال برای قشری که به دنبال لذت بردن از یک تجربه ورزشی - فرهنگی است، بی‌معنا می‌شود. آنها ترجیح می‌دهند به ‌جای تحمل این سطح نازل از گفت‌وگوهای فوتبالی، بازی‌های اروپایی را دنبال کنند، تحلیل‌های خارجی را بخوانند و خود را درگیر فضای آلوده‌ای که صداوسیما ساخته، نکنند. 
نتیجه این روند حذف تدریجی هواداران فرهنگی و میدان دادن بیشتر به گروه‌هایی است که فوتبال را نه به‌ عنوان یک ورزش، بلکه به‌ عنوان یک نبرد احساسی برای تخلیه خشم و عقده‌های فروخورده‌شان می‌بینند. امروز، نتیجه این سیاست‌ها در برنامه‌ها روشن است. استادیوم‌ها از وجود طیف وسیعی از هواداران محترم و فرهنگی خالی شده‌اند. 
آنهایی که به دنبال هیجان واقعی فوتبال بودند، حالا ترجیح می‌دهند مسابقات را در خانه تماشا کنند یا حتی دیگر دنبال نکنند. فوتبال ایران که روزگاری می‌توانست محلی برای همزیستی هواداران از طبقات مختلف باشد، حالا به فضایی تبدیل شده که تنها گروهی خاص در آنجا دارند: آنهایی که فریاد می‌زنند، فحاشی می‌کنند و جز نفرت چیزی برای ارائه ندارند. 
صداوسیما اگر به دنبال احیای فوتبال در میان طبقه متوسط است، باید این مسیر را تغییر دهد. باید نگاهش را به فوتبال عوض کند، برنامه‌هایش را از این فضای سطحی و هیجان‌زده خارج کند، به تحلیلگران واقعی، به چهره‌های فرهنگی، به افرادی که فوتبال را فراتر از جنگ‌های بیهوده می‌بینند، میدان دهد اما آیا چنین تغییری ممکن است؟ یا باید پذیرفت صداوسیما آگاهانه ترجیح داده فوتبال را از یک سرگرمی فرهنگی - ورزشی به یک میدان جنگ فرسایشی تبدیل کند که نتیجه‌اش چیزی جز ریزش روزافزون هواداران آگاه و فرهنگی نیست؟ نگارنده بدبین نیست و معتقد است در اغلب موارد برنامه‌های ورزشی یا  بخش‌های ورزشی برنامه‌های دیگر مستقلا - ولو ناآگاهانه - دست به این اقدامات می‌زنند. و همین جاست که باید پرسید: آیا وقت آن نرسیده نظام جامعی برای بازنماییِ فوتبال تدارک ببینیم؟
از سوی دیگر، فدراسیون فوتبال نیز در شکل‌گیری این وضعیت نقش انکارناپذیری داشته است. وظیفه اصلی فدراسیون، نظارت بر برگزاری سالم مسابقات و اجرای قوانین انضباطی است اما در عمل مشاهده می‌شود این نهاد به‌ جای برخورد قاطع با بی‌اخلاقی‌ها، یا منفعلانه عمل کرده یا به‌ صورت سلیقه‌ای با تخلفات برخورد کرده است. مثلاً در مواردی که رفتارهای نامناسب از سوی برخی هواداران یا حتی مسؤولان باشگاه‌ها رخ داده، فدراسیون یا سکوت کرده یا با جرایمی سبک و بی‌اثر از کنار آن گذشته است. چنین رویه‌ای این پیام را به مخاطب منتقل می‌کند که هیچ قاعده و قانونی در استادیوم‌ها وجود ندارد و هر کسی می‌تواند هر رفتاری را بدون ترس از مجازات انجام دهد. عدم کنترل مناسب بر ورود افراد سابقه‌دار یا بدنام به ورزشگاه‌ها، نظارت ضعیف بر روند بلیت‌فروشی و تخصیص سهمیه‌های غیرمنطقی به برخی هواداران خاص، همه از مواردی هستند که نشان می‌دهد فدراسیون نه‌تنها در جلوگیری از خشونت و ناهنجاری‌های استادیومی موفق نبوده، بلکه حتی در برخی مواقع به‌صورت غیرمستقیم به تشدید این وضعیت کمک کرده است. در چنین فضایی، بسیاری از هواداران واقعی فوتبال که می‌خواهند صرفاً از تماشای یک بازی زیبا لذت ببرند، خود را از این محیط کنار کشیده‌اند. 
باشگاه‌ها نیز که باید مسؤولیت اصلی تربیت و مدیریت هواداران خود را بر عهده داشته باشند، به ‌جای فرهنگ‌سازی، در بسیاری از موارد خود به اختلاف‌افکنی و تشدید تنش‌ها دامن زده‌اند. باشگاه‌های بزرگ، بویژه آنهایی که دارای پایگاه هواداری گسترده هستند، نه‌تنها هیچ برنامه‌ای برای آموزش فرهنگ هواداری و کنترل هیجانات تماشاگران خود ندارند، بلکه گاهی حتی از تنش‌های ایجادشده برای مقاصد خود استفاده می‌کنند. تحریک احساسات هواداران از طریق مصاحبه‌های جنجالی، بیانیه‌های تند و ایجاد فضای مظلوم‌نمایی، همگی از اقداماتی است که در سال‌های اخیر از سوی برخی باشگاه‌ها انجام شده‌ و در نهایت به رادیکال‌تر شدن فضای استادیوم‌ها منجر شده‌اند. در این میان، عدم تمایل باشگاه‌ها به سرمایه‌گذاری روی بهبود زیرساخت‌های استادیومی نیز مزید بر علت شده است. نبود امکانات مناسب، عدم تفکیک جایگاه‌های تماشاگران، ضعف امنیتی در بسیاری از ورزشگاه‌ها و نادیده گرفتن نیازهای تماشاگران خانواده‌محور، همه باعث شده‌اند استادیوم‌ها جذابیت خود را برای طیف وسیعی از علاقه‌مندان به فوتبال از دست بدهند. در کنار این عوامل، باید به نقش نیروهای امنیتی و انتظامی نیز اشاره کرد. در بسیاری از کشورها کنترل رفتارهای هولیگانیستی در استادیوم‌ها از طریق قوانین سخت‌گیرانه و اعمال مجازات‌های شدید انجام می‌شود اما در ایران، برخورد با این مساله بیشتر به‌صورت مقطعی و ناپایدار بوده است. گاهی پس از یک حادثه خشونت‌آمیز، برخوردهایی انجام می‌شود اما این اقدامات هیچ‌گاه به‌صورت مستمر و سیستماتیک ادامه پیدا نمی‌کنند. از سوی دیگر، در برخی موارد شاهد رفتارهای نادرست از سوی نیروهای انتظامی در استادیوم‌ها بوده‌ایم که خود به تنش‌ها دامن‌ زده است. برخوردهای غیرحرفه‌ای و نامناسب با برخی هواداران، عدم مدیریت صحیح صف‌های ورود به استادیوم و حتی سخت‌گیری‌های بی‌مورد در برخی موارد، همگی از مسائلی هستند که به ‌جای بهبود اوضاع، وضعیت را وخیم‌تر کرده‌اند. مجموعه این عوامل در نهایت باعث شده فضای استادیوم‌ها به محیطی ناامن، خشن و پرتنش تبدیل شود. در چنین شرایطی، افراد فرهنگی و علاقه‌مند به فوتبال سالم، که عمدتاً از طبقه متوسط جامعه هستند، دیگر تمایلی به حضور در ورزشگاه‌ها ندارند. 
این افراد که معمولاً وقت و انرژی خود را ارزشمند می‌دانند، ترجیح می‌دهند به ‌جای قرار گرفتن در معرض رفتارهای زننده، فحاشی‌های رکیک و درگیری‌های فیزیکی، فوتبال را از راه‌های دیگری دنبال کنند. این وضعیت، به ‌طور مستقیم به افت کیفیت فضای استادیومی منجر و  در نهایت باعث شده فوتبال ایران یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های خود، یعنی هواداران فرهنگی و آگاه را از دست بدهد. 
با تداوم این روند، نه‌تنها وضعیت استادیوم‌ها بهتر نخواهد شد، بلکه به مرور زمان تنش‌ها افزایش خواهد یافت و باشگاه‌ها و فدراسیون نیز تحت ‌فشار گروه‌های هولیگان قرار خواهند گرفت. راه‌حل این مشکل، در گام نخست، تغییر رویکرد صداوسیما و باشگاه‌ها در مدیریت هواداری است. رسانه ملی باید به ‌جای ترویج فرهنگ تعصب کورکورانه، به آموزش هواداری سالم بپردازد. باشگاه‌ها نیز باید از طریق ارتباطات مؤثر با هواداران، فرهنگ‌سازی مناسبی ایجاد کنند. 
از سوی دیگر، فدراسیون باید با اعمال قوانین سخت‌گیرانه، اجازه ندهد استادیوم‌ها به محلی برای بی‌اخلاقی و خشونت تبدیل شوند. در نهایت، نقش نهادهای امنیتی و انتظامی در ایجاد فضایی امن و کنترل تنش‌ها نیز غیرقابل‌انکار است. اگر این اصلاحات اساسی صورت نگیرد، فوتبال ایران بیش از پیش از مسیر صحیح خود منحرف خواهد شد و بیشترین ضرر را نه‌تنها فوتبال‌دوستان واقعی، بلکه خود باشگاه‌ها و فدراسیون متحمل خواهند شد. امروز، نجات فوتبال ایران از بحران فرهنگی و اخلاقی استادیوم‌ها بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می‌رسد و این مسؤولیتی است که تمام نهادهای مرتبط باید به آن بپردازند. 

ارسال نظر