در موضوع عدالت دچار سادهانگاری هستیم
اخیرا کتاب «نگاهی به مسائل کلیدی نظری در عدالت» به قلم دکتر رضا غلامی، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به زبان انگلیسی تالیف و در ۲۱۸ صفحه توسط انتشارات یونیدیالوگ (Uni-Dialogue) در وین منتشر شده است. این کتاب با بررسی بیش از ۳۰ مساله نظری مهم، زمینه نظریهپردازیهای نوین در حوزه عدالت را فراهم میکند. به مناسبت انتشار این کتاب، گفتوگویی با دکتر رضا غلامی داشتیم.
***
* به عنوان پرسش نخست، لطفا کمی درباره انگیزه خودتان از تألیف کتاب «نگاهی به مسائل کلیدی نظری در عدالت» بگویید؟
انگیزه اصلی من برای نوشتن این کتاب، احساس نیاز به بررسی عمیقتر و نظاممند مسائل نظری مرتبط با عدالت بود. عدالت یکی از مفاهیم محوری در فلسفه سیاسی و اخلاقی است که همواره توجه من را به خود جلب کرده است. در سالهای اخیر، تمرکز فکریام بر این موضوع بوده و پیشتر کتابی با عنوان «تحلیل نظریه عدالت در تفکر اسلامی» را به زبان فارسی منتشر کرده بودم اما احساس کردم نیاز به اثری جامعتر وجود دارد که به صورت تخصصی به چالشهای نظری عدالت بپردازد. متاسفانه در موضوع عدالت دچار سادهانگاری هستیم و از ظرایف و پیچیدگیهای عدالت در عرصه نظر و عمل غافلیم. همچنین تصور میکنیم بدون وجود پشتوانههای تئوریک، میتوان به سمت تحقق عدالت قدم برداشت. این کتاب نتیجه سلسله گفتارهایی است که طی ۶ ماه در خانه حکمت ایرانی در وین ارائه دادم. هدفم این بود با شناسایی و تحلیل مشکلات نظری عدالت، چارچوبی برای درک بهتر این مفهوم فراهم کنم و زمینه را برای نظریهپردازیهای جدید در این حوزه باز کنم. همانطور که در پیشگفتار کتاب اشاره شده، امیدوارم این اثر خوانندگان را به تعمق در لایههای نظری عدالت و نوآوری در این زمینه ترغیب کند.
* کتاب از چه فصولی تشکیل شده است؟
کتاب «نگاهی به مسائل کلیدی نظری در عدالت» در ۵ فصل اصلی تدوین شده است که هر کدام به مسائل عدالت از جنبههای مختلف میپردازد. این ساختار در فهرست مطالب و پیشگفتار به وضوح آمده است. در ادامه به هر فصل به طور خلاصه اشاره میکنم.
فصل اول به مسائل نظری عدالت اختصاص دارد. این فصل به بررسی چالشهای نظری عدالت اختصاص دارد و موضوعاتی مثل طبقهبندی مسائل عدالت، ارتباط عدالت با فلسفه اخلاق، نقد نظریه «عدالت به مثابه انصاف» جان رالز و عدالت به عنوان یک سیستم را پوشش میدهد.
فصل دوم بحث عدالت در ارتباط با ارزشهاست. در این فصل، ارتباط عدالت با مفاهیمی چون نیکوکاری، آزادی، قرارداد اجتماعی، شایستگی و برابری، دین و بهزیستی بررسی میشود.
در فصل سوم عدالت در عرصه جهانی مورد بررسی قرار گرفته است. این بخش به عدالت در سیستمهای فکری و اجتماعی مشترک، تأثیر روندهای جهانی بر عدالت و مفهوم عدالت جهانی میپردازد.
فصل چهارم به عدالت در حوزههای تخصصی اختصاص یافته است. اینجا عدالت در زمینههای آموزش، بهداشت، محیط زیست و علم و فناوری کاوش میشود.
بحث فصل پنجم مربوط به اجرای عدالت است. این فصل به امکانپذیری تحقق عدالت، اکوسیستم مناسب برای شکلگیری عدالت اجتماعی، نقش رشتهها و فناوریها در دستیابی به عدالت، شاخصهای ارزیابی عدالت و سیاستهای موفق اجرایی پرداخته است.
* منظورتان از «مساله» در کتاب چه بوده است؟
منظور من از «مساله»، چالشها و پرسشهای اساسی است که در فهم و تحقق عدالت، چه در سطح نظری و چه در سطح عملی پیش میآید. این مسائل شامل ابهامات مفهومی، تناقضات نظری و مشکلاتی است که در ارتباط عدالت با مفاهیم دیگر مثل آزادی، برابری یا جهانیشدن ایجاد میشود. برای مثال، در فصل اول توضیح دادهام مسائل نظری عدالت شامل موضوعاتی مثل جهانی بودن مفهوم عدالت، ذهنی یا عینی بودن آن و رابطهاش با حقوق یا اخلاق است.
به عنوان نمونه، این پرسش که چگونه عدالت میتواند با آزادی فردی و برابری اجتماعی همزمان سازگار باشد، یا چگونه در جهانی با نابرابریهای ساختاری قابل تحقق است، از جمله این مسائل است. هدفم این بود با برجسته کردن این چالشها، پایهای برای تحلیل عمیقتر فراهم کنم.
* چه معیاری برای انتخاب مسائل داشتهاید؟
معیار انتخاب مسائل در این کتاب بر ۲ محور اصلی استوار بود که در فصل اول و پیشگفتار به آنها اشاره شده است.
اولاً اهمیت نظری و تأثیرگذاری در مباحث فلسفه سیاسی برایم مهم بود. از این رو مسائلی را انتخاب کردم که در تاریخ فلسفه سیاسی و اخلاقی محل بحث بودهاند یا خلأهایی در آنها احساس میشود. مثلا نقد نظریه رالز یا بحث جهانیبودن عدالت از این دستهاند.
ثانیاً در این مطالعه، ارتباط با چالشهای عملی و معاصر اهمیت فراوانی داشت. به همین جهت، مسائلی را در نظر گرفتم که به مشکلات امروزی جوامع مثل نابرابریهای آموزشی، تغییرات اقلیمی، یا تأثیر فناوری مرتبط باشد. هدف این بود که مسائل هم بنیادی باشد و هم برای پژوهشگران و سیاستگذاران در مواجهه با واقعیتهای امروز مفید واقع شود.
این معیارها باعث شد بیش از 30 مساله کلیدی را در کتاب بررسی کنم که هم ریشه در فلسفه دارد و هم به نیازهای عملی جوامع امروزی پاسخ میدهد.
* بعد از انتخاب مسأله، چه نوع توصیف و تحلیلی را برای هر مساله داشتید؟
برای هر مساله، رویکردی دوگانه داشتم که در فصل اول و پسگفتار توضیح دادهام و اینجا خیلی مختصر توضیح میدهم.
ابتدا به طور فشرده ابعاد مختلف هر مساله را از زوایای فلسفی، اجتماعی و تاریخی تشریح کردم. مثلا در بحث جهانیبودن عدالت، هم دیدگاه موافقان و هم مخالفان را با استدلالهایشان توضیح دادم.
سپس به بررسی اجمالی نقاط قوت و ضعف نظریههای موجود پرداختم، ارتباط مساله با مفاهیم دیگر را کاویدم و محدودیتها یا تناقضات آن را نشان دادم. برای نمونه، در نقد نظریه رالز، مزایای «عدالت به مثابه انصاف» را ذکر کردم اما محدودیتهایش را در مواجهه با پیچیدگیهای اجتماعی نیز تحلیل کردم.
این روش هم درک مساله را عمیقتر میکند و هم زمینه را برای چارچوبسازیهای جدید فراهم میآورد، بدون اینکه لزوماً پاسخ نهایی ارائه دهم.
* آیا وارد پاسخگویی به مساله هم شدید؟
به طور مستقیم خیر! هدف اصلی کتاب، ارائه پاسخهای قطعی نبود، بلکه تمرکزم بر توصیف، تحلیل و چارچوبسازی مسائل بود تا بستری برای نظریهپردازیهای آینده فراهم کنم. یادمان نرود ادراک صحیح و عمیق مساله شاید ۷۰ درصد راه است. این رویکرد در پسگفتار (که در آخر کتاب آمده است) به صراحت ذکر شده که کتاب بر روششناسی مسالهمحور تمرکز دارد و نه ارائه جوابهای ساده.
با این حال، در برخی موارد، بویژه در فصل پنجم، پیشنهادهایی ضمنی ارائه دادهام؛ مثلا در بحث امکانسنجی تحقق عدالت، شاخصهای ارزیابی عدالت یا اکوسیستم مناسب برای عدالت اجتماعی را مطرح کردهام اما ترجیحم این بود که به جای پاسخهای نهایی، ابزارها و پرسشهایی را ارائه کنم که پژوهشگران بعدی بتوانند بر اساس آنها به راهحل
برسند.
* به نظر شما پاسخ به این مسائل چه نقشی در خلق تئوریهای جدید در عرصه عدالت دارد؟
پاسخ به این مسائل نقش بسیار مهمی در خلق تئوریهای جدید دارد و من در پسگفتار به این موضوع پرداختهام.
به نظرم اولاً درک دقیق چالشهای عدالت، پایه هر نظریهپردازی نوینی است. بدون شناخت مسائل، نظریهها سطحی باقی میماند.
ثانیاً با روشن کردن ضعفهای نظریههای موجود مثل نظریه رالز که یکی از نظریات برجسته و راهگشا در عرصه عدالت محسوب میشود، زمینه برای ایدههای تازه فراهم
میشود.
ثالثاً وقتی مسائل به حوزههای عملی مثل فناوری یا عدالت جهانی پیوند میخورد، نظریهها از حالت انتزاعی خارج شده و به سمت حل مشکلات واقعی میروند.
در کل، این کتاب با تحلیل مسائل کلیدی، نقشه راهی برای نظریهپردازان ارائه کرده که میتوان با تکیه بر آن، تئوریهایی خلق کرد که هم به واقعیتهای معاصر پاسخ دهد و هم افقهای جدیدی در عدالتپژوهی بگشاید.
* چرا این کتاب را به زبان انگلیسی تألیف کردید؟
دلیل اصلی تألیف این کتاب به زبان انگلیسی، ضرورت ارتباط و تعامل با عدالتپژوهان برجسته در سراسر جهان و ورود به گفتوگوهای علمی بینالمللی در این ساحت بود. عدالت موضوعی جهانی است و مسائل نظری مرتبط با آن، از جمله چالشهایی که در این کتاب بررسی کردهام، فراتر از مرزهای یک زبان یا فرهنگ خاص است.
با نوشتن به زبان انگلیسی، قصد داشتم این دیدگاهها را با جامعه علمی بینالمللی به اشتراک بگذارم و فرصتی برای تبادل نظر با نظریهپردازان و پژوهشگرانی فراهم کنم که در این زمینه کارهای برجستهای انجام دادهاند.
این انتخاب به من امکان داد هم از نقد و نظرات آنها بهرهمند شوم و هم سهمی در پیشبرد گفتمان جهانی عدالت داشته باشم، بویژه در موضوعاتی مثل عدالت جهانی که نیازمند نگاهی فراتر از چارچوبهای محلی است.
علاوه بر این، همانطور که ابتدا اشاره شد مباحث این کتاب ابتدا به صورت سلسله درسگفتارهایی به زبان انگلیسی در خانه حکمت ایرانیان در وین ارائه شد. پس از اتمام درسگفتارها، خودم متن هر درس را آماده کردم و سپس با کمک موثر ویراستار ارجمند، جناب آقای اسدپور که از دانشجویان دکتری در وین هستند، آن را ویرایش و به شکل نهایی کتاب تبدیل کردم.
زبان انگلیسی همچنین به عنوان زبان مشترک این محیط علمی در اتریش بستری مناسب برای تدوین و انتشار این اثر فراهم کرد تا بتوانم مخاطبان گستردهتری را در سطح جهانی هدف قرار دهم.
خوب است توجه داشته باشید که برخی کشورهای اروپایی مانند اتریش، قدمهای موثری را در تحقق عملی عدالت برداشتهاند و این واقعیت انگیزه من را در ارائه این بحث در اتریش دوچندان کرد. این برداشت که در همه کشورهای غربی که نظام سرمایهداری و لیبرالیسم سلطه دارد عدالت محل توجه نبوده و نیست، کاملا غلط است.
برخی کشورها به عدالت به طور جدی توجه کرده و بحث عدالت را از آرزو به واقعیتی عینی بدل کردهاند. در این میان، نظریههای معاصر عدالت مانند نظریه رالز نقش مهمی ایفا کردهاند.
متاسفانه در موضوع عدالت دچار سادهانگاری هستیم و از ظرایف و پیچیدگیهای عدالت در عرصه نظر و عمل غافلیم. همچنین تصور میکنیم بدون وجود پشتوانههای تئوریک، میتوان به سمت تحقق عدالت قدم برداشت. برخی کشورهای اروپایی مانند اتریش، قدمهای موثری را در تحقق عملی عدالت برداشتهاند و این واقعیت انگیزه من را در ارائه این بحث در اتریش دوچندان کرد. این برداشت که در همه کشورهای غربی که نظام سرمایهداری و لیبرالیسم سلطه دارد عدالت محل توجه نبوده و نیست، کاملا غلط است. برخی کشورها به عدالت به طور جدی توجه کرده و بحث عدالت را از آرزو به واقعیتی عینی بدل کردهاند. در این میان، نظریههای معاصر عدالت مانند نظریه رالز نقش مهمی ایفا کردهاند.
اولاً درک دقیق چالشهای عدالت، پایه هر نظریهپردازی نوینی است. بدون شناخت مسائل، نظریهها سطحی باقی میماند.
ثانیاً با روشن کردن ضعفهای نظریههای موجود مثل نظریه رالز که یکی از نظریات برجسته و راهگشا در عرصه عدالت محسوب میشود، زمینه برای ایدههای تازه فراهم
میشود.
ثالثاً وقتی مسائل به حوزههای عملی مثل فناوری یا عدالت جهانی پیوند میخورد، نظریهها از حالت انتزاعی خارج شده و به سمت حل مشکلات واقعی میروند