12/بهمن/1404
|
22:56
گزارش «وطن امروز» از تقابل تمدنی ایران و غرب و ریشه‌های هویتی، پارادایمیک و راهبردی آن

نزاع تمدنی

گاهی در تحلیل‌های سیاسی بر نکاتی تاکید می‌شود که گویا جمهوری اسلامی با برخی اقدامات سیاسی یا فنی می‌تواند به نزاع خود با غرب پایان دهد اما تجربه سال‌های گذشته و شناخت فطرت غرب نشان می‌دهد نزاع ایران و غرب فراتر از مسائل سیاسی یا برخی حوزه‌های فنی و تکنولوژیک است و این نزاع بر سر موجودیت و هویت انقلاب اسلامی است. در گزارش پیش رو نگاهی تمدنی به تقابل ایران و غرب خواهیم داشت.

* * *

در تحلیل تقابل میان اسلام و غرب، نخستین گام، تشریح دقیق اصطلاحات کلیدی است تا از هرگونه ابهام یا انحراف جلوگیری شود. مفهوم «اسلام» در این بحث، به قرائت خاصی اشاره دارد که انقلاب اسلامی ایران، محصول مستقیم آن است. این اسلام، زاینده نظام مردم‌سالاری دینی است و در راستای تحقق تمدن اسلامی و شکل‌دهی به امت اسلامی عمل می‌کند. قرائت‌های متنوعی از اسلام وجود دارد؛ از جمله تلقی سلفیه وهابیت، اسلام شیعی، اسلام ناب محمدی، اسلام جهادی، اسلام انقلاب و اسلام تمدنی. با این حال، تمرکز ما بر اسلامی است که جمهوری اسلامی ایران، نماد عملی آن را ارائه می‌دهد؛ اسلامی که دموکراسی اسلامی یا به تعبیر دقیق‌تر، مردم‌سالاری دینی را از دل خود بیرون آورده و بر پایه اسلام اصیل، نبوی و علوی استوار است. این اسلام، در عالم واقع وجود داشته و از تلقی‌های انحرافی، جعلی و نادرست مانند اسلام سکولار یا لائیک مبراست.
بنابراین هرگاه در این گزارش از «تقابل اسلام و غرب» سخن به میان می‌آید، مراد همان اسلامی است که توصیف شد؛ یعنی اسلام مقاومت، اسلام جهاد و اسلامی که به دنبال عزت مسلمانان، تحقق آرمان‌های پیامبران و ارزش‌های الهی است.
از سوی دیگر، مفهوم «غرب» نیز فراتر از مرزهای جغرافیایی است و «غرب فرهنگی» مدنظر است؛ تمدنی که لیبرال - ‌دموکراسی را به عنوان محصول اصلی خود پدید آورده و بر پایه مبانی هستی‌شناسانه، معرفت‌شناسانه، ارزش‌شناسانه و انسان‌شناسانه خود، سبک زندگی غربی، آمریکایی و اروپایی را شکل داده است. در این چارچوب، جمهوری اسلامی ایران به عنوان کانون تمدن اسلامی و ایالات متحده آمریکا به عنوان نماد و محور تمدن غربی، ۲ قله اصلی این تقابل را نمایندگی می‌کنند. بنابراین تقابل ایران و آمریکا نه صرفاً یک درگیری سیاسی یا منطقه‌ای، بلکه نمادی از رویارویی ۲ فرهنگ، ۲ تمدن و ۲ نوع نگاه بنیادین به عالم، آدم و هستی است.
در نهایت، مفهوم «تقابل» نیز نیازمند مرزبندی است. این تقابل لزوماً به معنای درگیری فیزیکی و سخت نیست، هرچند نمونه‌هایی از آن وجود دارد؛ مانند تجربه دفاع ‌مقدس ۸ ‌ساله یا دفاع متعالی ۱۲روزه اخیر. تقابل می‌تواند نیمه‌سخت باشد، شامل کودتاها، کودتاهای نرم، انقلاب‌های رنگی و مخملی - که نمونه‌های برجسته آن در سال‌های ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ در ایران مشاهده شد - یا اقدامات تروریستی که در غائله اخیر شاهد آن هستیم. افزون بر این، تقابل نرم در قالب درگیری‌های فکری، اندیشه‌ای و هویتی نیز وجود دارد. به طور خلاصه، تقابل به معنای عام کلمه است: سخت، نیمه‌سخت و نرم. این سه اصطلاح - اسلام، غرب و تقابل - پایه‌های تحلیلی این گزارش را تشکیل می‌دهد و بدون روشن‌سازی آنها، بحث از این موضوع ممکن نیست.
ریشه‌های تقابل و یک پرسش راهبردی
پس از تبیین مفاهیم، پرسش راهبردی و بنیادین این است: علت این تقابل چیست؟ چرا ۲ نظام فکری، ۲ فرهنگ، ۲ تمدن و ۲ نوع نگاه به عالم و آدم، با یکدیگر در تقابل قرار گرفته‌اند؟ چرا در ۴۷ سال گذشته - از پیروزی رسمی و آشکار انقلاب اسلامی و حتی پیش از آن - دشمنان از هرگونه کارشکنی، تهدید، تحریم، ترور، محدودیت، ممنوعیت و محرومیت فروگذار نکرده‌اند؟
این پرسش، از منظرهای گوناگونی قابل پاسخ است و تاکنون نیز پاسخ‌های متنوعی به آن ارائه شده. در ایران، برخی افراد و گروه‌ها مدافع دیدگاه‌های خاصی هستند اما این گزارش، بدون اشاره به نام افراد، گروه‌ها یا جریان‌های سیاسی، بر پایه تحلیل اندیشه‌ای پیش می‌رود.
* منظر منافع سیاسی و اقتصادی
یکی از رایج‌ترین پاسخ‌ها تمرکز بر منافع سیاسی و اقتصادی است. بر اساس این دیدگاه، غرب و لیبرال - ‌دموکراسی، یک نظام سرمایه‌داری است که ذاتاً به دنبال سرمایه، حداکثرسازی سود و کسب منفعت است. این واقعیت ساختاری نظام سرمایه‌داری است. انقلاب اسلامی در ایران، دست شرکت‌های تجاری و بنگاه‌های اقتصادی غربی را از منافع معدنی، نفتی و گازی ما کوتاه کرد و این ضرر، آنها را به تقابل واداشت. هدف غرب، بازپس‌گیری نبض اقتصادی ایران و حداکثرسازی منافع است، همان‌گونه که در برخی کشورها پایگاه‌های نظامی را به بهانه امنیت تأسیس می‌کند اما هدف اصلی، تأمین منافع اقتصادی است.
این دیدگاه، بی‌راه نیست. جمهوری اسلامی ایران حدود ۷ درصد منابع معدنی شناخته‌شده دنیا را در جغرافیای خود دارد، در حالی که تقریباً یک درصد جمعیت جهان و یک درصد جغرافیای مسکونی جهان را پوشش می‌دهد. حداقل ۹ درصد منابع معدنی شناخته‌شده دنیا در ایران قرار دارد که این به معنای سرمایه‌ای هنگفت است. در حوزه نفت و گاز نیز ایران یکی از برترین کشورهای دنیاست و سرمایه‌های متنوع دیگری نیز وجود دارد. بر این اساس، عده‌ای معتقدند اگر مانند دوران پیش از انقلاب و دوران طاغوت، دست غربیان را در این منافع باز بگذاریم و اجازه فعالیت‌های تجاری، اقتصادی و تولیدی‌شان را در ایران بدهیم، خصومت پایان می‌یابد.
اما این ظاهر ماجراست، اگرچه افرادی در ایران این تلقی را دارند و حتی در تحولات سیاسی و انتخابات، همین مسیر را دنبال می‌کنند، مانند ادعای چند سال پیش که گفته می‌شد ورود شرکت‌هایی مانند «توتال» به صنایع پتروشیمی و استخراج نفت و گاز، امنیت کشور را برقرار و تهدیدها را رفع می‌کند. این نگاه، بخشی از حقیقت را می‌پذیرد اما تمام حقیقت نیست.
* پیشرفت‌های علمی و فناورانه
دیدگاه دیگری، پیشرفت‌های علمی و فناورانه ایران را عامل تقابل می‌داند. عده‌ای واقعاً تصور می‌کنند ورود ایران به حوزه‌هایی مانند فناوری هسته‌ای، هوافضا، نانوتکنولوژی و بیوتکنولوژی، غرب را تحریک کرده است. بر اساس این نگاه، اگر در این عرصه‌ها کوتاه بیاییم - مثلاً درصد غنی‌سازی را از 3.5 درصد بالاتر نبریم یا اصلاً غنی‌سازی نکنیم و بگوییم انرژی هسته‌ای نمی‌خواهیم و انرژی را از آفتاب، نفت، گاز، باد و آب تأمین می‌کنیم - مشکل برطرف می‌شود. همچنین اگر تحقیقات هوافضا را محدود یا تعطیل کنیم و بگوییم چه نیازی به ارسال ماهواره، فضانورد یا فضاپیما داریم، تقابل پایان می‌یابد. نمونه‌های تاریخی این دیدگاه، در سال‌های گذشته مشهود است و برخی دولتمردان، اجازه تحقیقات ماهواره‌ای و پرتاب ماهواره را نمی‌دادند.
اما آیا واقعاً اینگونه است؟ اگر چنین باشد، چرا در ابتدای انقلاب اسلامی - که نه تحقیقات هوافضا داشتیم، نه فناوری هسته‌ای، نه بیوتکنولوژی و نانوتکنولوژی - باز هم دشمنی وجود داشت؟ تحریم سیم خاردار در دوران جنگ به چه علت بود؟ آیا علت آن، ارسال ماهواره یا ساخت فضاپیما بود؟ آن زمان، علت تقابل چه بود؟
بله! غرب نمی‌خواهد رقیب علمی داشته باشد؛ نه تنها ایران، بلکه چین، روسیه و دیگران را نیز از رقیب شدن بازمی‌دارد و می‌خواهد «یکه‌تاز علمی» بماند و سلطه علمی و فناورانه بر جهان داشته باشد اما این، علت اصلی تقابل نیست. لذا اگر بر این اساس انرژی هسته‌ای را محدود یا تعطیل می‌کنیم، خصومت تعطیل نمی‌شود و دشمنی غرب پایان نمی‌یابد.
* منظر آیات و روایات
از منظر آیات و روایات، تحلیل تقابل، بر پایه توصیفات قرآنی استوار است. آیات قرآن به ۲ دسته تقسیم می‌شود: آیات توصیه‌ای و هنجاری (مانند نماز، روزه و زکات) که دستوری صادر می‌کند و دسته توصیفی که بخش اعظم قرآن را تشکیل می‌دهد و روابط تکوینی و انسانی را گزارش می‌دهد و بدون صدور حکم صریح دستوری، حقیقتی را بیان می‌کند.
در آیات توصیفی ناظر به روابط دینداران و دین‌ستیزان، آیات متعددی وجود دارد که خطاب به مؤمنان و مسلمانان - کسانی که ادعای دین دارند و پرچم دین را بر دوش گرفته‌اند - می‌فرماید: «لا یَزَالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ»؛ دشمنان دین همواره با شما می‌جنگند و هرگز شما را به رسمیت نمی‌شناسند. این آیه، نه دستور یا خواهشی از ما است و نه ارزشی تحمیل می‌کند، بلکه خدای متعال، به عنوان خالق عالم و آدم، حقیقتی را توصیف می‌کند: بدانید هنگامی که پرچم دین را برافراشتید، دشمنی آغاز می‌شود. «لَا یَزَالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ»؛ آنان همواره با شما تقابل می‌کنند و می‌جنگند؛ جنگ نرم، سخت و نیمه‌سخت؛ لحظه ‌به ‌لحظه، تا زمانی که «یُردُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا»؛ یعنی هرگاه بتوانند، شما را از دین بازگردانند و پرچم دین را زمین بزنند.
این توصیف، نشان می‌دهد دشمنان با همه ابزارها مبارزه می‌کنند؛ آنان حاضر نیستند دین و ارزش‌های دینی، آموزه‌های دینی را مطرح و میدانداری کند. این، یک نوع نگاه دینی به تقابل است که لایه‌های عمیق‌تری را نیز باز می‌کند.
* لایه بنیادین؛ تقابل تمدنی و پارادایمیک
اما نگاه دیگر تقابل تمدنی است؛ تقابل پارادایمیک؛ تقابلی در بنیان‌های نظری - هستی‌شناسانه، معرفت‌شناسانه و انسان‌شناسانه - و در نوع نگاه به حکمرانی، به معنای دقیق کلمه. اصل تقابل در این لایه قرار دارد و سایر تقابل‌ها (اقتصادی، علمی و سیاسی) بر روی آن، ظاهری و سطحی‌ و در حقیقت، تاکتیک‌ است. بنابراین اگر از انرژی هسته‌ای منع شویم، باز هم کوتاه نمی‌آیند، زیرا تقابل در لایه تمدنی است و با تحویل یک فناوری حل نمی‌شود.
تمدنی که زائل و دچار افول می‌شود، روح آن تمدن - یعنی نقاط قوت، برجستگی‌ها و سرمایه‌های آن - به جای دیگری منتقل می‌شود؛ یعنی ظرف دیگری پیدا می‌کند که پذیرای این قوت‌ها، استعدادها و توانمندی‌ها باشد. اکنون پرسش این است: اگر تمدن لیبرال - ‌دموکراسی رو به افول و زوال نهاده، روح این تمدن و نقاط قوت آن - اعم از فناوری، تکنولوژی، علم و پیشرفت‌های صنعتی - در کدام ظرف و کدام تمدن جا خواهد گرفت؟ چه تمدنی پذیرای این روح است؟ باید ظرفی وجود داشته باشد.
تمدن‌پژوهان معاصر، از میان تمدن‌های موجود در دنیا (که تعداد آنها مورد اختلاف است: برخی از حدود ۲۰ تمدن خرد و ریز سخن می‌گویند، برخی از ۷ تمدن رقیب، برخی کمتر و برخی بیش از ۲۰)، ۷ تمدنی را که ساموئل هانتینگتون در نظریه «برخورد تمدن‌ها» مطرح می‌کند، رقبای تمدن لیبرال - ‌دموکراسی می‌دانند:
1- تمدن آمریکای لاتین (آمریکای جنوبی)
2- تمدن آفریقایی
3- تمدن ژاپنی
4- تمدن هندی
5- تمدن کنفوسیوسی با محوریت چین
6- تمدن ارتدوکسی با محوریت روسیه (مسیحیت ارتدوکس)
7- تمدن اسلامی
این ۷ تمدن، رقبای بالقوه تمدن لیبرال - ‌دموکراسی هستند، زیرا ظرف‌هایی هستند که می‌توانند قوت‌های تمدن حال حاضر غرب را پذیرا باشند؛ یعنی ظرف پذیرنده قوت‌ها، استعدادها و توانمندی‌های تمدن لیبرال‌ - دموکراسی.
هانتینگتون و تمدن‌پژوهان دیگر به این نتیجه رسیده‌اند که تمدن آمریکای لاتین، آفریقایی، هندی و ژاپنی (که تمدنی تک‌کشوری است)، آنقدر قوت ندارند که رقیب جدی باشند. بنابراین ۳ تمدن، رقبای بالقوه جدی‌تری هستند:
1- تمدن ارتدوکسی با محوریت روسیه
2- تمدن کنفوسیوسی با محوریت چین
3- تمدن اسلامی با محوریت جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت
اینها رقبای جدی تمدن غرب به شمار می‌آیند. اگر تمدن غرب افول کند، روح آن به یکی از این سه - یا ترکیبی از آنها - منتقل خواهد شد.
بسیاری از تحلیلگران، تمدن ارتدوکسی را رقیب می‌دانند اما در لایه تمدنی، نه فقط رقابت نظامی یا اقتصادی، بلکه در هویت تمدنی، نوع نگاه به انسان، جهان و حکمرانی. تمدن ارتدوکسی با محوریت روسیه، رقیب است و باید کنترل شود. تحریک اوکراین و کشاندن ناتو به مرزهای روسیه، برای کنترل این تمدن است؛ درگیر کردن روسیه در یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت - که اکنون چند سال است با اوکراین درگیر است و ضربات مهلکی به یکدیگر وارد کرده‌اند - با همین هدف انجام شده.
تمدن کنفوسیوسی - یعنی تمدن چین - نیز رقیب جدی است، بویژه در حوزه اقتصاد و در حوزه قدرت نظامی نیز چین رقیب قابل‌ توجهی شده. غرب تلاش زیادی برای کنترل این تمدن دارد و حتی احتمال درگیری نظامی میان این دو وجود دارد. تمدن ارتدوکسی و کنفوسیوسی، هر دو نسبت به تمدن لیبرال - ‌دموکراسی غرب، با خطر هویتی و وجودی روبه‌رو هستند و رقبای جدی به شمار می‌آیند. چین بویژه در حوزه اقتصاد، همچنین در حوزه قدرت نظامی و اقتدار جهانی، به سطحی رسیده که شانه ‌به ‌شانه تمدن لیبرال - ‌دموکراسی حرکت می‌کند.
اما - و هزار اما - غربیان به ‌طور جدی معتقدند جدی‌ترین رقیب آنها تمدن اسلامی است. شاید برای ما در نگاه نخست باورپذیر نباشد و بگوییم  ما چه سطحی از تکنولوژی داریم که آنان را تهدید کنیم؟ چرا باید ما را تحریم و محدود کنند و برای ما خطر قائل باشند؟ مثلاً در موضوع هسته‌ای فرض کنید ۱۰ بمب هسته‌ای داشته باشیم، حتی ۱۰۰ بمب؛ در برابر هزاران کلاهک هسته‌ای آمریکا، عددی به ‌حساب می‌آید؟ واقعاً خطر هسته‌ای ما چیست؟ اگر ۱۰ موشک قاره‌پیما داشته باشیم، در برابر موشک‌های آمریکا چه خطری ایجاد می‌کنیم؟ اگر ۴ ناو هواپیمابر داشته باشیم، چه؟ چین است که خطر بالقوه و بالفعل برای غرب است؛ با کلاهک‌های هسته‌ای، موشک‌های متعدد و پدافندهای پیشرفته. ما چه داریم؟ عده‌ای ممکن است چنین تلقی کنند ولی واقعیت این است که خود غربی‌ها - نه امروز، بلکه از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی - به این نتیجه رسیده‌اند یک خطر جدی هویتی برای آنان پدید آمده؛ خطر «جمهوری اسلامی» و «انقلاب اسلامی». برای آنان، این یک خطر هویتی است، زیرا زمین بازی دیگری در حال تعریف است و محور دیگری برای حرکت بشر در حال ترسیم. اگر با تمثیلی توضیح دهیم می‌توان گفت گاهی اختلاف میان ۲ کشور یا قدرت، بر سر مقام «لکوموتیوران» است؛ هر دو درگیر می‌شوند که چه کسی رانندگی قطار را بر عهده بگیرد و یکی پیروز می‌شود. گاهی بر سر تعداد واگن‌ها (۱۰ یا ۲۰)، یا سرعت حرکت قطار اما گاهی اختلاف درباره اصل «ریل‌گذاری» است. اختلاف ما و غرب - و غرب با ما - بر سر «ریل‌گذاری» حرکت بشر است. ما می‌گوییم این ریل‌گذاری برای حرکت بشر را نمی‌پذیریم. مسیری که برای اداره بشر و مدیریت انسان طراحی شده - چه توسط شرق، چه غرب، چه لیبرالیسم یا کمونیسم - از اساس مسیر غلطی است. این زمین، زمین اومانیسم است، در حالی که ما «زمین تئوئیسم» را تعریف می‌کنیم؛ توحیدمحوری، نه تفکر اومانیستی. اختلاف در این سطح است. غربی‌ها این پیام را بخوبی دریافته‌اند.
۱۸ دی ۱۳۵۷ امام خمینی در نوفل‌لوشاتو، روستایی در اطراف پاریس، حضور داشتند. خبرنگار روزنامه تایمز سوال می‌پرسد: «شما می‌گویید شاه باید برود، رژیم ساقط شود. آیا خودتان می‌خواهید شاه بشوید؟ هدف چیست؟» پاسخ امام فوق‌العاده است (جلد ۵ صحیفه امام، ۱۸ دی ۱۳۵۷): «اصلاً مساله ما، مساله شاه و رژیم ایران نیست. ما حرف دیگری برای بشریت داریم». امام در کجا این را می‌گویند؟ در روستایی دورافتاده، در تبعید، جایی که هر لحظه ممکن است ترور شوند. می‌فرمایند ما این ریل‌گذاری حرکت بشر را قبول نداریم. بشر باید بر اساس تفکر خدامحوری و توحید اداره شود. ساختمان عظیم سازمان ملل بر پایه توحید شکل بگیرد. حقوق بشر لیبرالی دروغین را نمی‌پذیریم و باید کرامت واقعی برای انسان تعریف شود.
خبرنگار می‌پرسد: «شما رهبر شیعیان جهان هستید. شیعه چه مذهبی است؟» پاسخ امام: «شیعه، مذهب مبارزه با ظلم، دفاع از مظلومان و پابرهنگان عالم است». امام شیعه را اینگونه معرفی می‌کنند: «ما مدافع و سینه‌چاک مظلومان عالم هستیم. سینه و جان خود را فدای ستمدیدگان و پابرهنگان می‌کنیم». خطر هویتی از اینجا آغاز شد. اندیشمندان، سیاستمداران، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران غربی به این نتیجه رسیدند خطری جدی از ناحیه این نوع تمدن پدید آمده؛ تمدنی که روزبه‌روز ارکان هویتی آن برجسته‌تر و قوی‌تر می‌شود.
* دیدگاه غربیان؛ بازخوانی نقل قول‌های کلیدی و فهم هویتی
برای اثبات این فهم، به نقل قول‌هایی از اندیشمندان و سیاستمداران غربی اشاره می‌شود. این جملات الزاماً مربوط به امروز نیست اما روشن می‌کند تقابل، فراتر از مسائل کنونی مانند انرژی هسته‌ای، هوافضا، موشک‌های بالستیک یا هایپرسونیک است، بلکه «تقابل هویتی» است.
جورج شولتز، وزیر خارجه آمریکا در دولت ریگان (از ۱۹۸۱، ۲ سال پس از پیروزی انقلاب تا ۱۹۸۸)، در دوران جنگ - که حتی یک فشنگ را به سختی تولید می‌کردیم و سیم خاردار تحریم شده بود- می‌گوید: «انقلاب اسلامی ایران، خطرناک‌ترین دشمن مشترک تمدن غرب در سراسر تاریخ آن است». تأمل کنید: چه کسی؟ در چه زمانی؟ تمدن ۲۵۰۰-۲۶۰۰ ساله غرب، دشمنی به خطرناکی انقلاب اسلامی ندیده. شولتز، مشهورترین استراتژیست آمریکا فهمیده بود پیام جمهوری اسلامی چیست. او نقل می‌کند پیام جدیدی ارائه شده، زمین بازی تغییر می‌کند. تقابل کمونیسم و آمریکا درون‌پارادایمی بود؛ در زمین مشترک اما انقلاب اسلامی، زمین دیگری تعریف می‌کند؛ نگاه نو به انسان، سیاست، اخلاق، خانواده، مدیریت، بشریت و تعاملات انسانی. این، خطر هویتی است.
ریچارد نیکسون، معاون آیزنهاور در ۱۳۳۲ (که جنبش دانشجویی ۱۶ آذر به دلیل حضورش شکل گرفت و بعدها (۱۹۶۸-۱۹۷۴) رئیس‌جمهور شد)، در ۱۹۹۴ (۱۵ سال پس از انقلاب) می‌گوید: «اسلام خمینی و بنیادگرایی اسلامی برای ما خطرناک‌تر از تهدید کمونیسم و شوروی است». «اسلام خمینی» همان اسلام مبارزه‌گر، ظلم‌ستیز، عزت، غیرت، کرامت و شرف است؛ اسلامی در پی آزادی و تعالی انسانی. این برای غرب لیبرال‌ - دموکراسی، جدی‌تر از شوروی (که نیمی از دنیا را زیر سیطره داشت و نشانه فروپاشی نداشت) است. انقلاب اسلامی، نگرش نو می‌آورد؛ هویتی متفاوت. نیکسون هشدار می‌دهد: دشمن اصلی را بشناسید.
بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی در سخنرانی کنگره آمریکا (۵ خرداد ۱۳۹۰) می‌گوید: «باید قبول کنیم نیروی قدرتمندی وجود دارد که با الگوی مورد نظر ما برای اداره جهان مخالف است». اختلاف بر سر چیست؟ «نه انرژی هسته‌ای، نه موشک‌های بالستیک یا هایپرسونیک، نه قدرت اقتصادی، نه نفت و گاز؛ بلکه الگوی اداره جهان». در رأس این نیرو، «ایران خمینی و خامنه‌ای» قرار دارد؛ ایران اسلام انقلابی عزت‌محور و کرامت‌جو. اختلاف، بر سر نوع نگاه به جهان، اداره جهان و حکمرانی است. ممکن است برخی بگویند مبالغه است یا ما باور نداریم اما دشمن ما را با این عینک می‌بیند.
جورج فریدمن، مسؤول مؤسسه راهبردی «استراتفورد» می‌گوید: «مشکل ما با ایران برنامه هسته‌ای آن نیست، مساله این است که ایران نشان داده نه‌تنها بدون رابطه با آمریکا، بلکه در حالت ستیز و درگیری با آمریکا نیز می‌توان به قدرت اول منطقه در عرصه نظامی و تکنولوژیک تبدیل شد». کسانی که فکر می‌کنند تعطیلی برنامه هسته‌ای یا تحویل پیچ و مهره‌ها مشکل را حل می‌کند، خوش‌بینی نابجا دارند. حتی اگر خودمان تأسیسات را جمع کنیم، تقابل پایان نمی‌یابد.
لذا دلایل متعددی برای اثبات جدیت تقابل تمدنی وجود دارد.
* دیدگاه اندیشمندان مسلمان؛ تأیید تمدنی انقلاب
برای جا افتادن بهتر این نکته که از منظر غربیان و تمدن‌پژوهان، جدی‌ترین رقیب تمدن لیبرال‌ - دموکراسی، تمدن اسلامی در حال ظهور است، به گفتار اندیشمندان برجسته مسلمان نیز اشاره می‌شود. هدف، تحلیل عمیق‌تر این موضوع است.
شهید سیدمحمدباقر صدر (نابغه کم‌نظیر در معرفت‌شناسی، منطق، فلسفه، اقتصاد و تدوین قانون اساسی - حتی در پاکستان - که در ۴۸ سالگی به شهادت رسید) در روز پیروزی انقلاب طبق نقل مرحوم آیت‌الله شاهرودی (رئیس اسبق قوه ‌قضائیه و شاگرد شهید صدر) چهره‌اش شکفته و مبتهج بود و کلاس درس را با این جمله آغاز کرد: امروز آرزوهای پیامبران تحقق یافت. آرزوهای پیامبران چیست؟ سوره شوری می‌فرماید «أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَفَرَّقُوا فِیهِ»؛ دین را اقامه کنید و ارزش‌های الهی را نهادینه کنید. همه ۱۲۴ هزار پیامبر، در پی تحقق آرمان‌های الهی و فلسفه خلقت بودند. جمهوری اسلامی، تداوم این حرکت انبیاست.
محمد حسنین هیکل، اندیشمند برجسته مصری ملی‌گرای تمام‌عیار و پان‌عربیست جدی، ۲ دیدار با امام داشت. یکی ۲ دی ۱۳۵۷ در نوفل‌لوشاتو (به عنوان سردبیر الاهرام، پرتیراژترین روزنامه جهان عرب) و یکی ۲۸ آذر ۱۳۵۸ پس از پیروزی. در کتاب «دیداری دوباره با تاریخ» می‌نویسد: «امام خمینی را یکی از صحابه رسول‌الله یافتم که با معجزه‌ای از تونل زمان عبور کرده و به قرن حاضر آمده تا سپاهیان علی را - که پس از شهادت او و در خون غلتیدن اهل‌بیتش بی‌فرمانده شده بودند - فرماندهی کند». انقلاب، نه فقط مسائل اقتصادی یا جابه‌جایی قدرت (که ابتداییات حکمرانی است)، بلکه فرماندهی سپاهیان اسلام است.
امام خمینی(ره)، تقریباً یک سال پیش از رحلت (۲۹ تیر ۱۳۶۷)، بیانیه‌ای نوشتند (جلد ۲۱ صحیفه امام، ص ۹۰-۹۱) و فرمودند «نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم، این است که دشمنان ما و جهان‌خواران تا کی و تا کجا ما را تحمل می‌کنند؟ و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند؟» این همان پرسش اولیه ماست که علت این تقابل چیست؟ تا کجا عقب‌نشینی کنیم؟ امام در این بیانیه پاسخ می‌دهند: «به یقین، آنان مرزی جز عدول از همه هویت‌ها و ارزش‌های معنوی و الهی‌مان نمی‌شناسند». مرزی که راضی‌شان کند، دست برداشتن از هویت ایرانی-اسلامی، غیرت و شرافت است. «ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، صهیونیست‌ها و آمریکا و شوروی در تعقیب ما خواهند بود تا هویت دینی و شرافت مکتبی‌مان را لکه‌دار کنند». «آری! اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول کند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین را با دست‌های خود ویران کند، آن‌وقت ممکن است جهان‌خواران او را به عنوان یک ملت ضعیف و فقیر و بی‌فرهنگ به رسمیت بشناسند». 
لذا نوع نگاه امام، تمدنی و هویتی است. تجربه تاریخی نیز این امر را تأیید می‌کند که استکبار هیچ‌کس را به راستی به رسمیت نمی‌شناسد.
متأسفانه عده‌ای از فرهیختگان و جوانان ما هویت غرب و لیبرال‌ - دموکراسی را درست نشناخته‌اند؛ مبانی انسان‌شناسی‌شان را نفهمیده‌اند. غربیان صریح می‌گویند «غیرغربیان اساساً انسان نیستند». فیلسوفان‌شان مانند هگل می‌گویند «من باور نمی‌کنم غیرسفیدپوست اساساً انسان باشد». انسان‌های غیرغربی را «انسان‌نما» می‌دانند، نوکر و مستعمره می‌پندارند.
امام و رهبری نشان می‌دهند مساله اقتصادی، هسته‌ای، موشکی و... نیست، بلکه دعوای هویتی و تمدنی است. کسانی که تقابل را به جزئیات تاکتیکی کاهش می‌دهند، حقیقت را درک نکرده‌اند؛ غرب و اسلام، اومانیسم و تئوئیسم را درست نفهمیده‌اند. سبک زندگی اسلامی با مدل غربی سازگار نیست.
بنابراین این تقابل، «هویتی» است؛ در عرصه بینش‌ها، گرایش‌ها، کنش‌ها، باورها، ارزش‌ها و رفتارهاست. در همین سطح، «تقابل تمدنی» یا «پارادایمیک» نامیده می‌شود. نکته نهایی این است که تمرکز بر تقویت هویت اسلامی - ایرانی، فرصتی برای ظهور تمدن نوین است.

ارسال نظر