12/بهمن/1404
|
23:01
چرا الگوی «بازار آزاد» متناسب با شرایط اقتصادی فعلی نیست؟

راهبرد مدیریت جنگ اقتصادی

الگوی تطبیقی اقتصادی برای عبور از پیچ تاریخی جنگ اقتصادی

گروه اقتصادی: جمهوری اسلامی ایران در آستانه ورود به فازی از نبرد تمدنی است که دیگر نمی‌توان آن را صرفا با ابزارهای «تحریم» توصیف کرد. آنچه امروز بر اقتصاد ایران تحمیل می‌شود، نه یک «محدودیت تجاری»، بلکه یک «جنگ تمام‌عیار» با محوریت فروپاشی ساختارهای ذهنی و معیشتی جامعه است. در این میان، روسیه دهه اخیر (۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴)، به مثابه یک تجربه زنده و عملیاتی پیش روی ما است.
پرسش اساسی این است: روسیه چگونه توانست پس از آغاز جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، تمام پیش‌بینی‌های غرب مبنی بر وقوع «شوک ارزی» و «فروپاشی اقتصادی» را نقش بر آب کرده و ساختار اقتصادی خود را همچنان سر پا نگه دارد؟ برای درک این تاب‌آوری، باید پاسخ را در 2 سطح درهم‌تنیده جست‌وجو کرد. نخستین سطح که می‌توان آن را «لایه سخت» نامید، به تغییرات ساختاری و مدیریتی بازمی‌گردد. در این بخش، روسیه با یک چرخش استراتژیک، ریل‌گذاری اقتصاد خود را از مدل‌های اقتصاد لیبرال تغییر داد و به سمت مدلی تحت عنوان «فرماندهی اقتصادی هوشمند» حرکت کرد. در سایه این رویکرد جدید، مدیریت منابع کشور از حالت عادی خارج شد و یک «آرایش جنگی» دقیق به خود گرفت تا بتواند در برابر تکانه‌های خارجی مقاومت کند اما سطح دوم که مکمل اقدامات اقتصادی بود، «لایه نرم» ماجراست. در این لایه تمرکز بر مدیریت روانی جامعه قرار گرفت. دولت روسیه موفق به معماری و خلق یک «زیست‌بوم شناختی» شد که در آن، ادراک عمومی مردم تغییر کرد. در این اتمسفر ذهنی طراحی‌شده، شهروندان به جای آنکه خود را قربانیان جنگ و تحریم بپندارند، این باور در آنها تقویت شد که در حال مشارکت در یک «دفاع ملی» هستند؛ حسی که باعث شد سختی‌ها را نه به عنوان یک فاجعه، بلکه به عنوان بخشی از یک وظیفه میهنی بپذیرند.

کالبدشکافی آرایش جنگی روسیه

اقتصاد جنگ در قرن بیست‌ویکم شباهتی به جیره‌بندی کوپنی قرن بیستم ندارد. تجربه روسیه نشان داد «آرایش جنگی» به معنای تعطیلی بازار نیست، بلکه به معنای «هدایت اراده‌مند و مصمم بازار توسط دولت با ابزار تنظیم‌گری نوین» است. بر اساس داده‌های موجود و روند‌پژوهی صورت گرفته، گذار روسیه در 3 محور عملیاتی قابل تفکیک است.
1- اعمال حاکمیت مطلق بر روبل و جریان سرمایه
در نخستین روزهای پرتلاطم بحران سال ۲۰۲۲، بانک مرکزی روسیه با درکی عمیق از شرایط جنگی، رویکردی متفاوت و جسورانه اتخاذ کرد که بررسی دقیق آن حاوی دلالت‌ها و آموزه‌های راهبردی بسیار مهمی برای بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران است. سیاست‌گذار روسی در آن مقطع حساس، تمام تعارفات و آداب مرسوم «بازار آزاد» را به کناری نهاد و به جای آنکه منفعلانه در انتظار عملکرد مکانیسم‌های «خودتنظیمی بازار» بنشیند تا شاید تعادل بازگردد، دست به اقداماتی فوری و قاطع زد. استراتژی اصلی در این مرحله، گذار از مدیریت اقتصادی متعارف به سمت «امنیتی‌سازی جریان سرمایه» و اعمال حاکمیت مطلق دولت بر پول ملی بود.
نخستین اقدام در راستای اجرای این سیاست، تاکتیکی بود که می‌توان آن را «انسداد خروج خون» از شریان‌های اقتصادی نامید. دولت روسیه با وضع قوانین بازدارنده و اعمال ممنوعیت‌های بسیار سخت‌گیرانه بر خروج ارز، عملا حساب سرمایه را بست. نکته بسیار حائز اهمیت در این اقدام، فراگیری دامنه این ممنوعیت‌ها بود به طوری که این محدودیت‌ها تنها مختص به تجار و بازرگانان بزرگ نبود، بلکه دسترسی‌های ارزی و خروج سرمایه توسط شهروندان عادی را نیز شامل می‌شد. با این تدبیر، روسیه توانست تمام منافذ فرار سرمایه را مسدود کرده و مانع تخلیه منابع ارزی در اوج بحران شود.
در گام دوم، بانک مرکزی روسیه از ابزار نرخ بهره استفاده‌ای غیرمتعارف اما حیاتی کرد و آن را به مثابه یک «سرعت‌گیر» قدرتمند در برابر سیل نقدینگی به کار گرفت. افزایش ناگهانی و شدید نرخ بهره کلیدی تا سقف ۲۰ درصد، تصمیمی بود که اگرچه فشار سنگینی را بر بخش تولید وارد می‌کرد و برای صنایع دردناک بود اما نقش یک «شوک الکتریکی» نجات‌بخش را ایفا کرد. این شوک توانست حجم عظیم نقدینگی را در سیستم بانکی حبس کرده و از هجوم ویرانگر پول‌های سرگردان به بازار ارز و سقوط آزاد ارزش روبل جلوگیری کند.
در نهایت، پیام راهبردی و درس بزرگی که در دل این مدیریت بحران نهفته است، به اولویت‌بندی دقیق اهداف بازمی‌گردد. تجربه روسیه نشان داد دقیقا در لحظه برخورد «موشک تحریم» به پیکره اقتصاد، حفظ «ثبات مالی» اولویتی مطلق و حیاتی نسبت به دغدغه‌هایی نظیر «رشد اقتصادی» پیدا می‌کند. منطق حکمرانی در چنین وضعیتی، مشابه یک منطق پزشکی در اتاق اورژانس است. یعنی تا زمانی که «خونریزی» (که همان خروج بی‌رویه سرمایه است) به‌ طور کامل بند نیاید، هرگونه تلاش برای «تزریق خون» تازه (در قالب اعطای تسهیلات یا بسته‌های حمایتی) اقدامی بیهوده و اتلاف منابع خواهد بود. بنابراین ابتدا باید خونریزی را متوقف کرد و سپس به فکر احیای رشد بود.
2- مهندسی معکوس زنجیره تامین
روسیه با درکی عمیق از «وابستگی مرگبار» صنایع خود به تکنولوژی‌های غربی، استراتژی کلان خود را بر مبنای «مهندسی معکوس زنجیره تأمین» یا همان دستیابی به «حاکمیت صنعتی» بازتعریف کرد. در این پارادایم جدید، برنامه‌های مربوط به جایگزینی واردات که پیش‌تر تنها در حد شعارهای سیاسی و برنامه‌های روی کاغذ باقی مانده بودند، ماهیتی اجرایی و قاطع به خود گرفتند و به سطح قراردادهای نظامی- صنعتی ارتقا یافتند. این تغییر رویکرد به معنای گذار از امید به بازارهای جهانی به سمت ساختن یک دژ صنعتی مستقل بود.
در پی این تغییر راهبردی، نگاه دولت به صنایعی که پیش از این فاقد توجیه اقتصادی قلمداد می‌شدند به ‌طور کامل دگرگون شد. بخش‌هایی مانند قطعه‌سازی صنایع هوایی یا تولید تراشه‌های الکترونیکی ساده که در شرایط عادی بازار توان رقابت با نمونه‌های خارجی را نداشتند، ناگهان تغییر وضعیت داده و ذیل الزامات امنیت ملی طبقه‌بندی شدند. دولت روسیه برای فعال‌سازی این ظرفیت‌ها، مدل حمایت مالی خود را تغییر داد. به این شکل که تضمین‌های خرید بلندمدت برای محصولات این صنایع صادر کرد و بودجه‌های کلانی را نه در قالب «وام» و بدهکار کردن تولیدکننده، بلکه تحت عنوان «پیش‌خرید محصول» به شریان‌های صنعت تزریق کرد تا چرخه تولید بدون دغدغه فروش آغاز شود.
این تجربه، دلالت بسیار مهم و حیاتی برای سیاست‌گذاری صنعتی در ایران دارد. ما نیازمند یک گذار پارادایمی از مفهوم کلی و بعضا ناکارآمد حمایت از تولید به سمت راهبرد عملیاتی سفارش‌گذاری حاکمیتی تولید هستیم. این بدان معناست که دولت نباید تنها به عنوان یک وام‌دهنده یا تسهیلگر در کنار تولیدکننده بایستد، بلکه باید برای کالاهای استراتژیک و حیاتی نقش خریدار تضمینی را ایفا کند. در این مدل، حاکمیت با تضمین بازار مصرف، ریسک تولید را کاهش داده و امنیت اقتصادی تولیدکننده را تأمین می‌کند.
3- بازطراحی جغرافیای تعادل
روسیه با اتخاذ رویکردی واقع‌گرایانه، از انتظار بیهوده برای وقوع معجزه‌ای از جانب پلتفرم جهانی «سوئیفت» یا گشایشی از سوی غرب دست شست و در عوض، مسیر جسورانه خوداتکایی مالی را در پیش گرفت. این کشور توسعه شتابان و گسترده سیستم پیام‌رسان مالی بومی خود (SPFS) و اتصال راهبردی آن به زیرساخت‌های مالی شرکای بزرگی نظیر چین و هند را در اولویت قرار داد؛ راهبردی که در آن، پذیرش آگاهانه‌ هزینه‌های تراکنش بالاتر به منظور دور زدن سلطه دلار و خنثی‌سازی تحریم‌ها، نه به عنوان یک انتخاب تجاری دلخواه بلکه به مثابه یک الزام حیاتی برای بقای سیستم اقتصادی تعریف شده بود. نگاهی دقیق به آمارهای افزایشی و چشمگیر مبادلات تجاری مسکو با ارزهای یوآن (چین) و روپیه (هند) به وضوح اثبات می‌کند این اقدامات، صرفا یک مانور سیاسی یا نمایشی نبوده، بلکه نشان‌دهنده وقوع یک تغییر ریل واقعی و بنیادین در شریان‌های حیاتی اقتصاد روسیه است.

«روایت جنگ» مهم‌تر از «خود جنگ»

بخش مغفول‌ تحلیل‌های داخلی از تجربه روسیه، «مهندسی ادراک» است. پوتین و تیم رسانه‌ای‌اش می‌دانستند شکست اقتصاد جنگی زمانی رخ می‌دهد که «روایت دولت» در ذهن مردم شکست بخورد. آنها برای مدیریت ذهنیت نخبگان و توده مردم، از تکنیک‌های زیر بهره بردند.
1- مدیریت لنگرگاه ذهنی به واسطه «نرخ ارز»
در روان‌شناسی اجتماعی جوامعی همچون روسیه و ایران، نرخ ارز جایگاهی فراتر از یک شاخص اقتصادی صرف دارد و در ناخودآگاه جمعی، به‌عنوان نماد عینی و دماسنج «قدرت ملی» تفسیر می‌شود. مبتنی بر همین درک عمیق، روسیه در ماه‌های نخستین جنگ تمام ابزارها و توان حکمرانی خود را بسیج کرد تا نه‌تنها جلوی سقوط ارزش پول ملی را بگیرد، بلکه نرخ روبل را به وضعیت پیش از آغاز جنگ و حتی قدرتمندتر از آن بازگرداند. اگرچه این اقدام مداخله‌گرایانه از منظر اقتصاددانان کلاسیک و هواداران بازار آزاد (به‌ دلیل پیامدهایی نظیر کاهش رقابت‌پذیری صادرات) تصمیمی اشتباه یا غیرمنطقی تلقی می‌شد اما از منظر «سیاست‌گذاری ادراکی و شناختی»، یک شاهکار مدیریتی و یک پیروزی بزرگ محسوب می‌شد. این بازگشت مقتدرانه، پیامی واضح و راهبردی را به بدنه اجتماعی روسیه مخابره کرد: «سلاح تحریم‌های غرب ناکارآمد بوده و شکست خورده است». همین حس نیرومند پیروزی روانی بود که به سپری محافظ تبدیل شد و تاب‌آوری جامعه را در برابر دشواری‌هایی همچون تورم کالاهای مصرفی به‌شکل چشم‌گیری افزایش داد.
در سوی دیگر این معادله، بررسی وضعیت ایران به‌ عنوان یک مورد مطالعاتی، نشان‌دهنده‌ یک آسیب‌شناسی جدی است. جایی که نوسانات سینوسی و تلاطم‌های مداوم نرخ ارز، به‌عنوان بزرگ‌ترین و مخرب‌ترین عامل فرسایش «سرمایه اجتماعی» عمل می‌کند. بر همین اساس، دلالت راهبردی تجربه روسیه برای سیاست‌گذار ایرانی آن است که باید با عبور از کلیشه‌های اقتصادی متعارف، این واقعیت را بپذیرد که «ثبات نرخ ارز» در شرایط جنگ تمام‌عیار اقتصادی، دیگر یک متغیر اقتصادی معمولی تابع بازار نیست، بلکه حفظ ارزش پول ملی در این بزنگاه، دقیقا حکم تأمین یک کالای امنیتی و حیاتی را دارد که مستقیما با امنیت روانی جامعه گره خورده است و باید با همان درجه از حساسیت و اولویت امنیتی مدیریت شود.
2- تبدیل تهدید به فرصت
خروج ناگهانی و دسته‌جمعی برندهای مشهور غربی نظیر «مک‌دونالد»، «زارا» و سایر شرکت‌های زنجیره‌ای از بازار روسیه، به‌صورت بالقوه پتانسیل آن را داشت که فضای روانی جامعه را در هم بشکند و بذر احساسات مخربی همچون انزوا، بدبختی و عقب‌ماندگی را در میان مردم بکارد اما درست در همین نقطه حساس، ماشین رسانه‌ای و سیستم تبلیغاتی روسیه با هوشمندی و سرعت‌عمل مثال‌زدنی وارد میدان شد تا اجازه شکل‌گیری چنین احساسی را ندهد. روسیه بلافاصله با برندسازی جایگزین و خلق نام‌های تجاری بومی (که بارزترین نمونه آن جایگزینی رستوران‌های زنجیره‌ای بومی تحت عنوان «Vkusno i tochka» (خوشمزه و دیگر هیچ) به ‌جای مک‌دونالد بود) دست به پاتک رسانه‌ای زد. در سایه این مدیریت افکار عمومی، رویداد خروج غربی‌ها نه‌تنها به‌عنوان یک خسارت ترسیم نشد، بلکه با ادبیاتی تهاجمی و غرورآفرین، تحت عنوان «پاکسازی و پالایش اقتصاد ملی از انگل‌های غربی» روایت‌سازی شد تا تهدید تحقیر ملی، به فرصتی برای بازیابی عزت‌نفس اقتصادی بدل شود.
این تجربه موفق، حاوی یک درس راهبردی و حیاتی برای فضای رسانه‌ای - مدیریتی ایران است. آن هم اینکه ما باید در ادبیات و گفتمان رسمی خود تجدیدنظر کنیم و روایت ما از پدیده تحریم نباید بر کلیدواژه منفی «محرومیت» استوار باشد، بلکه باید آن را به‌عنوان دوران استقلال اجباری اما مقدس بازتعریف کنیم. در این راستا، رسانه ملی مأموریت دارد به‌ جای تمرکز بر کاستی‌ها، با تولید محتوای هوشمندانه نشان دهد که چگونه خروج شرکت‌های خارجی یا اعمال محدودیت بر ورود کالاها، عملا فضا را برای تنفس و رشد بازیگران داخلی باز کرده است. تحقق این هدف، نیازمند آن است که صداوسیما با تغییر رویکرد خود، پروسه «ساختن قهرمانان صنعتی جدید» را در دستور کار قرار دهد و تولیدکنندگان و کارآفرینان داخلی را به‌عنوان فاتحان واقعی این نبرد اقتصادی به جامعه معرفی کند.
3- جداسازی پایه‌های معیشت از تلاطم بازار
دولت روسیه با اتخاذ راهبردی هوشمندانه تمرکز خود را بر تثبیت قیمت اقلام حیاتی نظیر نان، سوخت و حمل‌ونقل عمومی معطوف کرد تا حتی در شرایطی که نرخ تورم در بخش کالاهای لوکس و خودرو رو به افزایش بود، با اجرای سیاست موسوم به «تورم طبقاتی» مانع فروپاشی حس امنیت حداقلی در میان طبقات متوسط و ضعیف شود. درسی که اهمیت حیاتی آن برای اقتصاد ایران کاملا مشهود است و نشان می‌دهد اقدام به حذف ارز ترجیحی در میانه یک جنگ تمام‌عیار اقتصادی، آن هم بدون استقرار زیرساخت‌های حمایتی دقیق مانند کالابرگ الکترونیک، خطایی راهبردی محسوب می‌شود، زیرا شرط اصلی برای آرام‌سازی ذهنیت متلاطم جامعه این است که سبد بقا و مایحتاج ضروری مردم به‌ طور کامل و تضمین‌شده از گزند نوسانات قیمتی و تکانه‌های بازار مصون بماند.

سخن پایانی

جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر عمق راهبردی و مؤلفه‌های قدرت درون‌زا، از «ظرفیت بازدارندگی» بسیار متمایز و بالاتری نسبت به بسیاری از کشورهای جهان برخوردار است اما فعلیت بخشیدن به این پتانسیل نیازمند بازخوانی دقیق تجربه کشورهایی است که در موقعیت مشابه حضور داشته و از قضا تا حدودی موفق بوده‌اند، تجربه‌ای که اثبات می‌کند مفهوم «اقتصاد جنگی» لزوما مترادف با بازگشت به دوران «کوپنیسم» یا پذیرش «فقر فراگیر» نیست. در واقع، اقتصاد جنگی در قرن بیستویکم ترجمان دقیقی از 3 مؤلفه حیاتی است: «نظم آهنین در فرآیند تصمیم‌گیری»، «وحدت رویه بی‌چون‌وهوا در مقام اجرا» و «هوشمندی و ظرافت در روایت‌سازی رسانه‌ای». بر همین اساس، بزرگ‌ترین و مهلک‌ترین خطای راهبردی آن است که سیاست‌گذاران تصور کنند می‌توانند در میانه‌ آتش یک جنگ اقتصادی تمام‌عیار و بی‌رحم، کشتی توفان‌زده کشور را همچنان با ابزارهای ناکارآمد و لیبرالی «اقتصاد بازار آزاد» هدایت کنند یا بپندارند که می‌توان با تکیه بر روش‌های سنتی، کلیشه‌ای و منسوخ «تبلیغات»، ذهنیت پیچیده و پرسشگر نسل جوان را مدیریت کنند.

اکنون زمان آن فرا رسیده است نظام حکمرانی برای حفظ ثبات و اقتدار، تغییری بنیادین در 2 سطح کلان ایجاد کند. نخست در لایه‌ اقتصادی، باید بدون فوت وقت از تمام ملاحظات دست‌وپاگیر، تعارفات صنفی و مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی و جناحی عبور کرد و با محوریت‌بخشی مطلق به کانون تصمیم‌گیری (تمرکزگرایی)، تنها منافع ملی و امنیت بقای کشور را به‌عنوان خط قرمز و اولویت تغییرناپذیر تعیین کرد. دوم در لایه‌ رسانه‌ای و شناختی، وظیفه‌ خطیر متولیان امر این است که واقعیت این نبرد سنگین را برای افکار عمومی «معنادار» سازند، چرا که مطالعات نشان می‌دهد انسان‌ها دارای تاب‌آوری حیرت‌انگیزی در برابر سختی‌ها و شدائد هستند اما این استقامت تنها مشروط به آن است که فرد برای آن رنج، «معنایی مقدس»، «هدفی والا» و «افقی روشن» متصور باشد. اگر نتوانیم چرایی و ماهیت این نبرد اقتصادی را برای «سفره» (معیشت) و «ذهن» (باور) مردم به‌درستی تبیین کنیم، «تاب‌آوری اجتماعی» دچار فرسایش شده و جامعه خلع سلاح روانی خواهد شد.

در نهایت باید پذیرفت تحقق «آرایش جنگی» صرفا یک تغییر تاکتیکی نیست، بلکه تغییری ماهوی در بینش مدیریتی کشور است. بدین معنا که تمام اجزای سیستم حکمرانی و مردمی، از عالی‌ترین مقام اجرایی نظیر وزیر اقتصاد گرفته تا یک مجری تلویزیون و از رئیس کل بانک مرکزی تا تولیدکننده جزء در بخش خصوصی، باید از هویت‌های فردی و صنفی خود خارج شده و خود را «سربازان متعهد یک پادگان واحد» بدانند که سرنوشت‌شان به یکدیگر گره خورده است. این همان درس راهبردی و گران‌سنگی است که امروز مسکو به تهران مخابره می‌کند؛ درسی که غفلت از آن یا تأخیر در آموختنش، بدون شک هزینه‌های گزاف تاریخی و خساراتی غیرقابل جبران بر پیکره نظام اسلامی تحمیل خواهد کرد.

ارسال نظر