12/بهمن/1404
|
21:27

به عبارت دیگران

با اطمینان می‌گویم، آخوندها در ایران به قدرت نمی‌رسند!

سفیر [آمریکا] از طرز فکر روحانیون اظهار نگرانی می‌کرد. به او گفتم: «جای نگرانی نیست زیرا زمان آنها به ‌سر آمده و از نظر شاه دیگر هیچ‌گونه قدرتی ندارند.» و سپس برایش تعریف کردم که چگونه در دوران نخست‌وزیری خودم آنها را سرکوب کرده بودیم و چنان سرشان را به سنگ زده بودیم که دیگر هرگز امکان ابراز قدرت نخواهند یافت. گله و شکایت یکی دو آخوند نباید این واقعیت را خدشه‌دار کند که این بیچاره‌ها تا زمانی که شاه بر سر قدرت است، اهمیتی پیدا نخواهند کرد. تنها راه به قدرت رسیدن آنها در این است که قدرت شاه از او سلب شود و شماها و انگلیسی‌ها از آنها برای مقابله با کمونیست‌ها حمایت کنید. خدا آن روز را نیاورد، ولی اگر چنین اتفاقی رخ داد، باز جای تردید است که روحانیت بتواند از این فرصت استفاده کند. گله و شکایت فعلی آنها نتیجه اختلافات عمیق میان خودشان است. 
سفیر گفت که وظیفه او فقط بازگو کردن شایعاتی است که شنیده است و از آنجا که من آنقدر مطمئن هستم پس نگرانی او هم موردی ندارد و سکوت کرد.
اسدالله علم
خاطرات 
جلد 1، صفحه ۴۰۲

***
آرزوی امام خمینی برای بازگشت شاه!

من مایلم که او بیاید ایران. بیاورندش ایران و ما محاکمه کنیم. مرحوم مدرس که با شاه سابق دشمن سرسخت بود، یک‌وقتی که شاه به سفر رفته بود، وقتی آمده بود، مرحوم مدرس گفته بود که من به شما دعا کردم. خیلی او خوشش آمده بود که چطور یک دشمن دعا کرده بود. گفته بود: نکته این است که اگر تو مرده بودی اموالی که از ما غارت کرده بودی و به خارجی‌ها داده بودی همه از بین رفته بود. من دعا کردم تو زنده باشی برگردی، بلکه بتوانیم مال‌ها را برگردانیم. حالا ما هم همان‌طور هستیم و این پسر هم بیشتر از او اموال ما را برده است به خارج.
گفت‌وگوهای اوریانا فالاچی
غلامرضا امامی
نشر افق
صفحه ۲۰

***
آنها که با اندرز و مماشات به راه نمی‌آیند...

یک مباحثه داریم و یک مجادله. مباحثه معنایش این است: من فکر کردم چیزهایی که به ذهنم و به فکرم رسیده و به نظرم می‌آید، افکار خوبی است. افکار خودم را به شما عرضه می‌کنم، ببینم آیا شما فکر بهتری دارید یا نه. یعنی فکر خودم را عیار می‌زنم، کاوش می‌کنم تا ببینم آیا غیر از آنچه من فهمیدم، چیزهای بهتری هم برای فهمیدن پیدا می‌شود یا نه. من در حال کاوش هستم، شما هم در حال کاوش هستید. شما هم وقتی حرف مرا خوب با دقت گوش می‌کنید، بعد تأمل می‌کنید و روی آن فکر می‌کنید. اگر دیدید حرف خوبی بود، می‌گویید حرف خوبی بود، خدا به شما اجر بدهد که یک چیز خوب و یک حرف خوب به من یاد دادید. اگر دیدید حرف من نقطه ضعفی دارد، در صدد برمی‌آیید ضعفش را بیان کنید. این سازنده و مثبت است.
گفت‌وگوهای ما هم باید این‌گونه باشد وگرنه اگر چند نفر پشت یک میز نشستیم و بنده شروع کردم 8-7 دقیقه حرف‌های خودم را بزنم، آن آقا هم شروع کرد حرف‌های خودش را بزند و منبر خودش را برود، آخر کار هم برخاستیم و رفتیم، این چه مباحثه‌ای است؟ یا اگر در دور دوم نوبت رسید به من و شروع کردم به جدال و ستیز و کوباندن حرف‌های او، این می‌شود «کوبیدن مشترک». کوبیدن مشترک، آدمی را به حق و حقیقت نمی‌رساند. ما با مجادله‌ها رشد نمی‌کنیم. مجادله، ضد ارزش است و مباحثه، ارزش است.
حتی گفت‌وگوهای‌مان هم باید آهنگ مباحثه داشته باشد. یعنی می‌گویید ما اصلاً جنگ و دعوا نداریم؟ چرا، در عالم اسلام جنگ و قتال و کشتار هم هست. با چه کسانی؟ قتال و کشتار برای کسانی است که هر قدر با آنها گفت‌وگو می‌کنیم، مباحثه می‌کنیم، نصیحت می‌کنیم، اندرز می‌دهیم، مماشات می‌کنیم تا بلکه در برابر حق تسلیم شوند، تسلیم نمی‌شوند که هیچ، در راه حق کارشکنی‌ها و توطئه‌های خائنانه هم می‌کنند. آنها را باید با «قدرت» جلوشان را گرفت. این همان جهاد و قتال است. همان «جادلهم بالتي هي أحسن» است که در آن جدال هم، باید از بهترین راه استفاده کرد اما در «جمع خودمان» دیگر چرا؟
من صريحاً عرض می‌کنم در جمهوری اسلامی باید بنا را بر این بگذاریم که تلاش کنیم اکثریت جامعه ما قدرت و توان لازم را برای با هم نشستن، با هم راه رفتن، به گفت‌وگو و کاوش مشترک پرداختن و به نتایج قابل قبول برای همه رسیدن، بیابد. این باید بنای اصلی باشد.
سیدمحمد حسینی‌‌بهشتی
حزب جمهوری اسلامی
انتشارات روزنه
صفحه ۱۰۱

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر