کلاهگیس یا منبع سرمایه؟
میلاد جلیلزاده: سال گذشته فیلمهای «خط فرضی»، «برادران لیلا»، «جنگ جهانی سوم»، «تفریق»، «بیرویا»، «اورکا»، «شب، داخلی، دیوار» و «ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا» به صورت غیرقانونی در شبکههای اجتماعی منتشر شدند و در دسترس کاربران قرار گرفتند اما بهوضوح میشد فهمید که وضعیت تمام این فیلمها و دلیل لو رفتنشان با هم یکی نیست. از این میان به جز ۳ فیلم «بیرویا»، «جنگ جهانی سوم» و «خط فرضی»، باقی موارد همگی برای انتشار قانونی به مشکلاتی خورده بودند که البته سطح این مشکلات هم در همه موارد یکسان نبود. مثلا «برادران لیلا» یا «شب، داخلی، دیوار» ممکن بود در نهایت با اعمال یکسری اصلاحات، امکان نمایش را به دست بیاورند ولی «تفریق» به دلیل مواضع سیاسی کارگردانش مشکل داشت؛ هرچند خود فیلم اصلاحات خاصی برای پخش نمیخواست و «ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا» فیلمی بود که خالی از هر موضعگیری سیاسی، به دلیل محتوای ناهنجار اجتماعی دچار این وضعیت بود. در همان سال گذشته که انتشار چنین نسخههایی در فضای اینترنت رکوردشکنی کرد، نکته اینجا بود که به نظر میرسید منتشر شدن خیلی از این فیلمها به دست عوامل خودشان اتفاق افتاده است. مثلا عبدالرضا کاهانی که «ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا» را ساخته بود، در گفتوگو با یکی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور نسبت به این رخداد یک نوع اعلام رضایت ضمنی کرد. این قضیه که فیلمی با رضایت عوامل آن سر از فضای غیررسمی تماشا دربیاورد، پیش از این هم دیده شده بود. مثلا سالها پیش بهمن قبادی وقتی «کسی از گربههای ایرانی خبر ندارد» را به عنوان آخرین فیلمش در ایران ساخت، نسخه کامل آن را برای دانلود در اینترنت قرار داد و ویدئویی پر کرد و به مخاطبانی که میخواستند کار را ببینند، گفت «نوش جانتان». البته همه چنین صداقتی ندارند و اکثر فیلمسازان و صاحبان آثار حتی اگر عاملیتی در انتشار غیرقانونی اثرشان داشته باشند، ترجیح میدهند در جایگاه قربانی قرار بگیرند.
بخشی از این وضعیت به این برمیگردد که سرمایه یک فیلم از کجا آمده. فیلمی که هزینه آن توسط سرمایهگذاران مشکوک یا دولتهای خارجی تامین شده باشد، طبیعتا نگرانی خاصی در عواملش بابت بازگشت لااقل بخشی از هزینهها ایجاد نمیکند. بخش دیگری از این قضیه به یک روش قدیمی برای شهرت و مطرح شدن یک فیلم یا کارگردان آن در سینمای ایران مربوط است که با حاشیهسازی و نمایش قربانی شدن زیر ساطور ممیزی و توقیف پیوند دارد. حالا که فیلم «کاناپه» کیانوش عیاری، ۸ سال پس از تولید آن برای دانلود در فضای اینترنت قرار گرفته، میشود این مورد را هم از همین ۲ منظر بررسی کرد.
* رونمایی از یک توقیفی ابدی
«روزی که آقای عیاری میخواستند کاناپه را بسازند، در سال ۹۴ یا ۹۵، من در سازمان سینمایی معاون بودم. در جلسهای با حضور بنده و رئیس وقت سازمان سینمایی، آقای عیاری اعلام کردند که میخواهند فیلم را با کلاهگیس بازیگران زن فیلمبرداری کنند. در آن جلسه بنده، آقای عیاری و آقای ایوبی بودیم. ایشان گفتند میخواهند خانمها در داخل خانه بدون روسری باشند. من همان جا عرض کردم این کار برخلاف قوانین و مقررات است و چنین فیلمی نمیتواند مجوز نمایش بگیرد. آقای عیاری گفتند من این کار را میکنم و هیچ توقعی ندارم و هیچ فشاری هم برای اخذ مجوز نمیآورم. هر موقع شرایطش بود اکران میکنیم. البته ایشان به این وعدهشان عمل کردند. رسانهایها و برخی اهالی سینما درباره کاناپه حرف میزنند، ولی از تصمیم خود آقای عیاری خبر ندارند».
این بخشی از صحبتهای حبیب ایلبیگی است که سال ۱۴۰۲ بیان شد و خودش میگفت آنها را تا به حال در جای دیگری نگفته. ایلبیگی از سال ۹۶ تا ۱۴۰۰ قائممقام سازمان سینمایی بود. بعد که دولت عوض شد، به سمت معاونت نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی رسید و این صحبتها را در همان جایگاه عنوان کرد. با پایان ناگهانی کار دولت سیزدهم و روی کار آمدن رائد فریدزاده به عنوان رئیس سازمان سینمایی، ایلبیگی به عنوان رئیس موسسه سینما شهر منصوب شد. به عبارتی این سخنان از سوی کسی بیان شده که از زمان طرح ایده ساخت فیلم «کاناپه» تا 7 اسفندماه سال ۱۴۰۳ که نسخه غیرقانونی آن در یوتیوب منتشر شد، همواره و در دولتهای مختلف سمتهای مدیریتی متفاوتی در حوزه سینما داشته است. در تمام این مدت مدیران مختلف دیگری روی کار آمدند و رفتند اما نظر همه آنها درباره اکران کاناپه تقریبا یکی بود. ۲۵ مهرماه سال ۱۳۹۷ بود که ابراهیم داروغهزاده در مقام معاون نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی گفت اکران کاناپه منتفی شده است و این را به آقای عیاری هم اعلام کردیم. شامگاه ۱۱ بهمن سال ۹۹ بود که سعید رجبیفروتن به عنوان معاون بعدی سازمان نظارت و ارزشیابی در نخستین روز از ویژهبرنامه جشنواره فجر برنامه «هفت»، میهمان محمدحسین لطیفی شد و همان صحبتهای داروغهزاده را با لحنی ملایمتر بیان کرد. او گفت: «این فیلم شانس و امتیاز دریافت پروانه نمایش را دریافت نمیکند و جزو آن دسته فیلمهایی میشود که ملاحظه شرعی دارد و ما انگ توقیف برای آن به کار نمیبریم».
مدتی بعد دولت جدیدی سر کار آمد اما مساله فیلم کاناپه تغییر نکرد. روحالله سهرابی که مدیرکل دفتر نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی شده بود، ۲۰ دی ۱۴۰۱ با حضور در برنامه «استودیو هشت» شبکه نمایش، درباره فیلم کاناپه همان حرفهای قبلی را تکرار کرد: «مشکل این فیلم اگر میتوانست حل شود، در دورههای قبل این اتفاق رخ میداد. اگر بخواهم صریح و صادقانه صحبت کنم چشمانداز روشنی درباره این فیلم، [برخلاف بعضی] فیلمهای دیگر وجود ندارد. موضوع بحث پوشش خانمهاست و بحث قانون جمهوری اسلامی که صراحتا در این باره ملاحظات دارد. شاید باید با مراجع مختلفی رایزنی شود تا ببینیم امکان حل و فصل این فیلم چگونه است؟ یا حتی با ابزارهای کامیپوتری که شاید بشود فکری برای این فیلم کرد. که البته این بحثی است که نمیتوان مشخص درباره آن صحبت کرد».
کاملا قابل حدس است که مدیران جدید سازمان سینمایی هم چیزی فراتر از آنچه قبلا بیان شده بود، نخواهند گفت. در نخستین جشنواره فجری که همین مدیران جدید برگزار کردند، بخشی به نمایش فیلمهای مسالهدار یا توقیفی اختصاص داده شد اما «قاتل وحشی» حمید نعمتالله که عملا مشکلاتش بسیار کمتر از کاناپه بود و مجوز حضور در جشنوارههای خارجی را گرفته بود و میتوانست مجوز اکران خارجی را هم بگیرد، در نهایت نتوانست به نمایش دربیاید، بنابراین قابل حدس است که در چنین شرایطی سرنوشت فیلم کاناپه بعد از حدود ۸ سال چه خواهد بود. نکته اینجاست که با گذشت چند سال از تولید این فیلم دیگر جذابیتهای آن هم کمکم رنگ میبازد و دیگر کسی به یاد نمیآورد که این فیلم توقیف شده و هنوز به نمایش درنیامده است. حالا بحثهای جدیتر بر سر اکران «پیرپسر» یا «قاتل وحشی» است و حتی درباره فیلمهای دیگری مثل «غریزه» که در فجر چهلوسوم جزو نمایشهای ویژه بودند، بیشتر از کاناپه صحبت میشود. کاناپه دیگر نه امیدی به اکران داشت، نه باقی ماندنش در غلاف توقیف همچنان میتوانست به کیانوش عیاری اعتبار بدهد و او را در کانون کنجکاویها نگه دارد.
همین نکته میتواند بخوبی روشن کند که چه اتفاقی باعث درز نسخه کامل این فیلم به فضای اینترنت شد. چطور ممکن است فیلمی بتواند ۸ سال مورد محافظت جدی قرار بگیرد و هیچ نسخهای از آن به بیرون درز نشود اما ناگهان پس از اینکه همه بحثها به سمت آثار فیلمسازان جوانتری مثل براهنی، نعمتالله و اسعدی رفت و این فیلم در حال فراموش شدن بود، پرده آهنین آن محافظت ۸ ساله پاره شود و نسخه کامل و با کیفیت کار به بیرون درز کند؟
نسخه کامل این کار نخستین بار توسط کانال یوتیوب لوتوسپلی به صورت رسمی منتشر شد که حق پخش چند اثر محدود دیگر را در اختیار دارد. همین حالا هم در نسخههایی که بیرون آمده، علامت لوتوسپلی در گوشه سمت چپ و بالایی تصویر قرار دارد. البته بلافاصله بعد از اینکه کاناپه دانلود شد و کپیهای آن در فضای مجازی منتشر شدند، لوتوسپلی این نسخه را از خروجیاش حذف کرد و حالا فقط همان پنج فیلم سابق را در کانال دارد؛ یعنی «شبی که ماه کامل شد»، «جاندار»، «ابلق»، «مارموز» و «زهرمار».
این سایت متعلق به محمد امامی، سرمایهگذار کلان سینما و شبکه نمایش خانگی است که اکنون به دلیل فساد مالی در زندان است. خردادماه سال ۹۶ وقتی فصل دوم سریال شهرزاد قرار بود منتشر شود و سوالاتی در باب اینکه قسمت اول آن قرار است از کجا پخش شود مطرح بود، محمد امامی به عنوان تهیهکننده مجموعه پاسخ داد: «این سریال قرار است از سایت نتفلیکس و سایت لوتوسپلی پخش شود». البته در واکنش به این اظهار نظر، رئیس انجمن صنفی VOD و IPTV این کار را غیرقانونی عنوان کرد اما آنچه بیان شد، نشاندهنده ارتباط این رسانه نسبتا متروکه با محمد امامی است. نکته اینجاست که محمد امامی سرمایهگذار فیلم کاناپه هم بوده است و بهرغم بعضی ادعاهای مبهم و غیرقابل راستیآزمایی بعدی مبنی بر اینکه کیانوش عیاری سهم امامی را خریده و حالا صاحب کامل فیلم به حساب میآید، همین حالا در تیتراژ نسخهای از فیلم که لوتوسپلی منتشر کرده، قبل از نام کارگردان، اسم امامی به عنوان سرمایهگذار درج میشود. تحت شرایطی که سرمایه یک فیلم در چرخه معقول و واضح مالی قرار داشته باشد، چطور امکان دارد کسی فیلمی بسازد که میداند به هیچ وجه مجوز پخش نخواهد گرفت و بعد هم تاکید کند که هیچ فشاری به مسؤولان فرهنگی بابت اکران آن نخواهد آورد؟ چه کسی پول خرج میکند تا فیلمی برای توقیف شدن ابدی بسازد و تنها دستاوردش ثبت این رکورد برای کیانوش عیاری باشد که نخستین بار زنان را در محیطهای داخلی بدون روسری نشان داده است؟ آیا یک سرمایهگذار معقول و طبیعی که به دنبال سود است یا حداقل نمیخواهد ضرر کند، به سمت چنین فعالیتهایی میرود؟
بلافاصله پس از انتشار «کاناپه» در فضای اینترنت، کیانوش عیاری در نامهای که به خبرآنلاین ارسال کرد، نسبت به چیزی که خودش آن را انتشار نسخه قاچاق فیلم کاناپه عنوان میکرد واکنش نشان داد و نوشت از نمایش غیرقانونی و قاچاق این اثر در پلتفرمهای غیرمجاز ناراضی است. او گفت: «توقیف این فیلم هدیهای از سوی مسؤولان وقت سینما بود و اکنون، انتشار غیرقانونی آن ضربهای مضاعف به حقوق مادی و معنوی من وارد خواهد کرد. فیلم کاناپه سال ۱۳۹۵ با هزینه زیادی ساخته شد و با توجه به نرخ تورم و شرایط اقتصادی کنونی، هرگونه نمایش غیرقانونی آن زیان جبرانناپذیری برای من به همراه دارد». او از مردم خواست نسخههای غیرمجاز را پاک کنند تا به این وسیله بتواند در آینده، در شرایطی عادلانه و در فضایی مناسب، این فیلم را به طور رسمی و شایسته به نمایش بگذارد.
اینکه کسی وقتی فیلمش در اینترنت منتشر شد، بیانیه بدهد و از همه بخواهد به دلیل پیروی از اخلاقیات آن فیلم را نبینند و صبر کنند که نسخه پولی کار بیرون بیاید، چیزی جز یک نمایش نخنمای از کارافتاده نمیتواند باشد و در طول تاریخ سینما تا به حال یک بار هم اتفاق نیفتاده که کسی با چنین بیانیههایی به هدفش برسد. این را حتما خود کیانوش عیاری هم میداند و صدور چنین بیانیهای ممکن است دلیل دیگری داشته باشد؛ اینکه او میخواهد خودش را بابت انتشار این فیلم تبرئه کند. شاید هم حق با عیاری باشد و او در این زمینه عاملیتی نداشته است. به هر حال او همچنان میخواهد در سینما کار کند و حتی هنگام صدور این بیانیه، «مسؤولان سینمایی وقت» را بابت توقیف فیلمش شماتت میکند تا مبادا چیزی به مدیران فعلی بربخورد و ضمنا عمل توقیف را هدیهای از جانب آنها عنوان کرده که محتاطانهترین نوع اعتراض است؛ به نوعی که انگار خودش را به دلیل همراهی با بخشی از مخاطبانش موظف به این اعتراض ضمنی میدانسته وگرنه همان را هم بیان نمیکرد. در چنین شرایطی چه فرد یا گروهی باقی میماند که برای انتشار این فیلم، هم انگیزه داشته باشد و هم امکان این کار برایش فراهم باشد؟ اگر درباره هر قضیهای به منشا سرمایه آن نگاه کنیم، پاسخ بسیاری از سوالات اینچنینی سخت نیست.
* حساسیتزایی یا حساسیتزدایی؟
من از نخستین فیلمی که ساختم یعنی «تنوره دیو» به این فکر میکردم چطور ممکن است در یک فیلم رئالیستی این موضوع را اعمال کرد (که زن در محیط داخل خانهاش حجاب داشته باشد). در آنجا فرزانه کابلی نقش یک زن روستایی را بازی میکرد و من او را در خانهای نشان دادم که برادر همسرش نیز در آنجا زندگی میکند و به همین دلیل طبیعی بود که بیحجاب نباشد. پس از آن در «شبح کژدم» برای اینکه منیژه آقایی بیحجاب نباشد سکانسهای او را بیرون از خانه قرار دادم و فقط در یک صحنه با جهانگیر الماسی در خانه بود که آن صحنه را هم طوری چیدم که به دلیل دعوا و دلخوری، مدت زمان کمی با هم باشند و اصلا فرصت درآوردن روسری برای بازیگر زن که تازه از بیرون به خانه آمده بود نباشد. در «آن سوی آتش» هم عاطفه رضوی نقش یک دختر عشایر عرب را بازی میکرد و من او را مدام بیرون از خانه و در حالی که شیر و ماست میفروخت تصویر کردم. اما بعد از آن با خودم فکر کردم یک بار جستی ملخک، 2 بار جستی ملخک، تا کجا قرار است این روند ادامه داشته باشد؟ همین شد که از فیلم بعدی دروغ، یا بهتر بگویم تحریف، شروع شد. به این ترتیب در فیلم «روز باشکوه» تا فیلم آخرم که «خانه پدری» بود، این ماجرا ادامه پیدا کرد (و زنها را داخل خانه با حجاب نشان دادم).
این بخشی از صحبتهای کیانوش عیاری درباره حجاب بانوان در فیلمهای واقعگراست که کم و بیش همه با سیاق استدلالهایش آشنا هستند. نکته اما اینجاست که عیاری بعد از کاناپه، سریال طولانی «۸۷ متر» را برای تلویزیون ساخت و فیلم کمدی «ویلای ساحلی» را هم با بازی رضا عطاران و پژمان جمشیدی جلوی دوربین برد و اکران کرد که در هر دوی آنها بازیگران زن در محیطهای داخلی هم حجاب دارند اما درباره کاناپه به صورت سفت و سختی بیان کرد به هیچوجه برای نمایش آن حاضر به ایجاد تغییری در ساختار فیلم نیست. اینکه چرا فقط همین یک فیلم، یعنی «کاناپه» باید بتواند طبق استدلال عیاری واقعگرایانه باشد و سریال بعدی او و فیلم پس از آن از این قواعد معاف میشوند، خودش محل سوال است!
از روزی که ماجرای توقیف قابل پیشبینی فیلم «کاناپه» به وجود آمد، بارها بحث بعضی سریالهای تلویزیون که در آنها هم زنها با کلاهگیس جلوی دوربین آمده بودند مطرح شد و از رهگذر قیاس آنها با فیلم کیانوش عیاری، درباره استانداردهای دوگانه صحبت میشد. سریال «معمای شاه» که قبل از «کاناپه» پخش شد و «نفس» که همزمان با توقیف کاناپه روی آنتن رفت، هر کدام نامشان در مقطعی به میان آمد و پس از اینکه جواد شمقدری سریال «روزهای ابدی» را به همین شکل و با استفاده از کلاهگیس ساخت، خود کیانوش عیاری به میدان آمد و در گفتوگویی با فریدون جیرانی عنوان کرد اگر جواد شمقدری اجازه استفاده از کلاهگیس را داشته، او هم میتواند داشته باشد. این مساله یک بحث مستوفا دارد که احتمالاً نظرات متفاوتی دربارهاش وجود داشته باشد اما همه درباره اهمیت آن اتفاق نظر دارند. بحث سر این است که اگر با استفاده از کلاهگیس میشود مشکل شرعی نمایش موی زنان در محیطهای خصوصی را حل کرد، چرا از این روش استفاده نشود؟ البته باید گفت پاسخ به این سوال راحت نیست و در همه موارد مطابق نظر تمام مراجع تقلید، استفاده از کلاهگیس جایگزین حجاب نمیشود اما در این موضوع به اندازه بیحجابی، حکم نفی قاطع وجود ندارد و میبینیم که در تلویزیون هم بارها طبق آن عمل شده است. پس چرا فیلم کیانوش عیاری به مشکل میخورد؟ احتمالاً باید بحث بر سر این موضوع را از سوالی بنیادینتر آغاز کنیم به این ترتیب که آیا فیلم عیاری در جهت حل این موضوع حرکت کرد یا ثبت یک رکورد در ساختارشکنی؟ آیا «کاناپه» قدمی در مسیر حساسیتزدایی برداشت یا عامدانه، به شکلی ساخته شد که حساسیتها را بالا ببرد؟
«کاناپه» همانطور که خود عیاری هم عنوان میکند، داستان سادهای دارد و طنز تلخی در آن جریان یافته اما ضرورت استفاده از کلاهگیس را در آن چندان نمیتوان درک کرد. طبیعتاً وقتی برای نبود حجاب بازیگران زن در محیطهای داخلی ضرورتی غیرقابل انکار حس نشود، انجام این کار خصوصاً در مراحل اولیهاش که هنوز جا نیفتاده، مشکلتر خواهد بود و کاری که عیاری کرده فقط دمیدن بر آتش حساسیتها است. در واقع کاناپه با اینکه نام کارگردان قابل توجهی را بر تارکش دارد، به لحاظ ارزشهای فرمی یا حتی محتوایی پیشروی خاصی ندارد و اگر مساله حجاب بازیگرها نبود، توجهی به سمت آن جلب نمیشد. فیلم آخر کیانوش عیاری که 2 ستاره پولساز سینمای ایران یعنی رضا عطاران و پژمان جمشیدی را در خود داشت، به یک شکست مطلق تجاری تبدیل شد و کاناپه که چنین ستارههایی هم در فهرستش نبودند، به راحتی میتوانست شکست سنگینتری در گیشه بخورد. این فیلم به لحاظ هنری هم حرکت رو به جلو و ممتازی را در کارنامه عیاری نشان نمیداد و انگار فیلمسازی که در دهههای ششم و هفتم زندگیاش از لحاظ ایدهپردازی و خلاقیت، طراوت روزهای اول را ندارد، راهی جز این نمیبیند که با یکسری ساختارشکنیهای غیر ضروری، حاشیه درست کند و اثرش به این شکل سوژه رسانهها شود.
در مورد «خانه پدری» هم بارها از کیانوش عیاری خواسته شد صحنه قتل دخترک با شمشیر تعزیه را حذف کند تا فیلم منتشر شود اما او طوری سرسختی نشان داد که از بیرون ممکن بود حتی لجاجت عجیبی به نظر برسد. کمال تبریزی که دوست عیاری بود به او میگفت نشان ندادن این صحنه اتفاقاً تاثیر آن را بیشتر میکند اما عیاری اصرار داشت حتما این صحنه باقی بماند. این حد از پافشاری روی چنین مسائلی وقتی چند بار در روند کاری یک فیلمساز که اتفاقاً مربوط به سالهای آخر فعالیتش میشود تکرار شود، کمکم این گمانه را تقویت میکند که عمدی وجود دارد تا این حاشیهها جای فرمهای خلاقانه را در فیلمهای او پر کنند. فیلمی که اگر مساله حجاب زنان در آن نبود حتی نمیتوانست چند منتقد جدی را برای نوشتن دربارهاش ترغیب کند، حالا با این مساله به سوژه ۸ ساله رسانهها تبدیل شده است یا فیلم دیگری که اگر صحنه خشن مرگ یک دختر به دست پدرش در آن نبود، حتی به اندازه یکی از قسمتهای سریال روزگار غریب به کارگردانی همین فیلمساز ارزش بحث پیدا نمیکرد، هر دو با همین روشها خوراک رسانهای فراهم کردند و فیلم آخر عیاری بدون این اسباب و وسایل و در عوض با حضور 2 ستاره پولساز سینمای ایران که هر کدامشان برای رکوردشکنی یک فیلم کافی هستند، در نهایت یک هفته توانست خوب بفروشد و وقتی تبلیغات دهان به دهان مخاطبان، کیفیت کار را لو داد، فروش آن سقوط واضحی کرد. اینها سرجمع نشان میدهند کیانوش عیاری بهرغم رفتار گرم و آرامی که دارد، از جایی به بعد سعی کرده از تحریک عمدی حواشی برای دیده شدن کارهایش بهره ببرد. با اجرای این شیوه آیا میتوان توقع داشت که کاناپه راه را برای نمایش مشروع صحنههای نزدیکتر به واقعیت هموار کند؟ این فیلم عمداً در پی تحریک و حاشیهسازی است، خود بخشی از صورتمساله بحرانساز بهحساب میآید. این را با تأسف باید گفت که سینما، تئاتر و شبکه نمایش خانگی ایران پر است از شیوههای گوناگون رفتارهای تحریکآمیز یا ساختارشکنیهایی که برای جذب مخاطب و ایجاد کنجکاوی در او انجام میشوند. حتی در دورهای دیده میشد که برای جذب مخاطب، به عنوان ماده تبلیغاتی یک فیلم مینوشتند پس از 2 سال توقیف، پس از 5 سال توقیف و...
کاسبی با توقیف و ممیزی گاهی حتی قرار نیست روی فروش یک اثر یا میزان دیده شدنش تاثیر بگذارد و بیشتر باعث ایجاد جنجال رسانهای و به میان آمدن مکرر نام یک فیلمساز در رسانهها میشود؛ چنانکه دیده شد فیلم «خانه پدری» بعد از انتشار هم نتوانست به اندازه دستمزد یکی از هنرورهایش فروش داشته باشد و احتمالاً کاناپه اگر به اکران میرسید، حتی از آن هم سرنوشتی تلختر پیدا میکرد. اینها اما هر کدام تا چندین و چند سال، هر چند وقت یکبار بهانهای برای طرح نام کیانوش عیاری در رسانهها فراهم میکردند.